English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English Persian
combat vehicle خودروی رزمی
Other Matches
vehicle وسیله نقلیه
vehicle محمل
vehicle برنده
vehicle حامل
vehicle رسانه
vehicle ناقل
vehicle حامل رسانه
vehicle برندگر
vehicle رسانگر
vehicle خودرو
vehicle وسیله حمل
vehicle حمل کننده
reentry vehicle مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
refrigerator vehicle وسیله نقلیه یخچال دار
space vehicle فضا پیما
space vehicle وسیله نقلیه فضایی
tank vehicle خودرو تانکر
tank vehicle خودرو تانکرسوخت
articulated vehicle وسیله نقلیه مفصلی
armored vehicle زرهپوش
re entry vehicle نوعی رسانگرهای فضایی که برای ورود به اتمسفر زمین در بخش پایانی مسیر خودطراحی شده اند
combination vehicle خودروهای مرکب
combination vehicle خودروی بکسل کننده و بکسل شونده
control vehicle تانک نافم حرکت
control vehicle خودرونافم ستون یا نافم حرکت
landing vehicle خود روشنی دار اب خاکی
motor vehicle وسیله نقلیه موتوری
motor vehicle خودرو موتوری
motor vehicle خودرو
armored vehicle خودروی زرهدار
armored vehicle خودروی زرهی
to p a vehicle or horse جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
vehicle cargo بار چرخدار
vehicle cargo بار تریلی دار
vehicle chain زنجیر وسیله نقلیه
vehicle summary فهرست پیاده شدن خودروها فهرست ترتیب و مشخصات خودروهای ستون
all-terrain vehicle وسیلهنقلیهبلند
catering vehicle وسیلهآذوقهرسان
to alight from a vehicle پیاده شدن از وسیله نقلیه ای
commercial vehicle وسیلهحملکالاومسافردر جاده
utility vehicle وسیله نقلیه عام المنفعه
utility vehicle وسیله نقلیه عمومی
tracked vehicle وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش
amphibious vehicle خودروی اب خاکی
amphibian vehicle وسیله نقلیه برای خشکی و اب
airborne vehicle وسیله انجام عملیات هوابرد
airborne vehicle وسیله هوابرد
aerospace vehicle هر رسانگر کنترلی که قادر به پرواز در هوا و فضا باشد
truck vehicle خودرو نظامی
truck vehicle کامیون
combat جنگ
combat available اماده به رزم
combat پیکار
combat نبرد
combat نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combat رزم
combat زد وخورد
combat ستیز حرب
combat مبارزه کردن
combat رزمی
combat رزم جنگیدن با
combat available اماده به پرواز
road transport vehicle کامیون
rail borne vehicle وسیله نقلیهای که روی ریل حرکت میکند
commercial type vehicle خودروی تجارتی خودروهای شخصی
consolidated vehicle table فهرست خودروهای محموله در کشتی
crawl type vehicle وسیله نقلیه نوع خزنده
link lift vehicle حمل و نقل بار و پرسنل به صورت یکپارچه حمل یکپارچه
motor vehicle industry صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
motor vehicle tax فرمان اتومبیل
armored reconnaissance vehicle خودروی شناسایی زرهی
road transport vehicle ماشین باری
multi purpose vehicle وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
tank recovery vehicle خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
vehicle mass ratio نسبت جرم نهایی رسانگر بعداز تمام شدن یا قطع سوخت به جرم اولیه ان
vehicle registration office اداره راهنمایی و رانندگی
motor vehicle passenger مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
to tow a vehicle [to a place] یدکی کشیدن خودرویی [به جایی]
motor vehicle passenger سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
passenger transfer vehicle وسلهجابجاییمسافرین
land combat نبرد در ساحل
land combat نبرد زمینی
combat trail مسیررزمی
combat trains بنه رزمی
combat area منطقه رزم
combat troops عدههای رزمی
combat zone منطقه رزم
combat zone منطقه رزمی منطقه نبرد
combat arms یکان رزمی یکان درگیر در رزم
combat arms رسته رزمی
combat , elements عناصر درگیر در رزم
combat proficiency شایستگی رزمی
unarmed combat درگیریغیرمسلحانه
hors de combat از میدان رزم خارج شده
combat helmet کلاه ایمنی جنگی [ارتش]
hors de combat از کار افتاده
single combat اثبات حقانیت بوسیله نبرد تن به تن battle of wager
single combat جنگ تن بتن
close combat جنگ تن به تن
combat , echelon رده رزمی
combat , echelon یکان رزمی
close combat رزم نزدیک
combat , elements عناصر رزمی
combat , elements یکانهای رزمی
combat trail مسیر جریان رزم
combat tire تایر جنگی خودرو
combat patrol گشتی رزمی
combat firing تمرین تیراندازی رزمی
combat forces نیروهای رزمی
combat formation ارایش رزمی
combat intelligence اطلاعات رزمی
combat jump پرش رزمی
combat jump پرش با چتر درمنطقه دشمن
combat liaison ربط و ارتباط رزمی
combat liaison حفظ ارتباط بین هواپیماها درحین پرواز
combat hysteria هیستری جنگ
combat load بار رزمی هواپیما
combat load بارجنگی کامل هواپیما
combat loading بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
combat operations مرکز عملیات رزمی
combat firing تیراندازی جنگی
combat neurosis روان رنجوری جنگ
combat crew خدمه رزمی هواپیما یاخودرو
combat crew خدمه رزمی
combat developer وسیله اموزش دهنده رزمی مربی رزمی
combat development توسعه رزمی
combat development پیشرفت اموزش رزمی
combat duty امور رزمی
combat efficiency کارایی رزمی
combat engineer مهندسی رزمی
combat essential مورد نیاز حتمی رزمی
combat essential اقلام رزمی حیاتی حیاتی در رزم
combat exercise مانور جنگی
combat exercise تمرین رزمی
combat fatigue روان رنجوری جنگ
combat orders دستورات رزمی دستورالعملهای رزمی
combat outpost پاسدار رزمی
combat ration جیره جنگی
combat team تیم رزمی
combat survival باززیستی در رزم
combat ready اماده به رزم
combat survival زنده ماندن در رزم
combat ready دارای امادگی رزمی
combat resolution پایین ترین رده رزمی
combat resolution تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
combat surveillance تجسس میدان رزم
combat support پشتیبانی رزمی
combat duty ماموریت رزمی
combat surveillance مراقبت رزمی
combat readiness امادگی رزمی
combat ration جیره رزمی
combat team گروهان مرکب رزمی گروه رزمی پیاده
combat pay فوق العاده جنگی
combat pay فوق العاده رزمی
combat tire لاستیک جنگی
combat phase مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
combat power قدرت رزمی
combat proficiency مهارت رزمی
combat power نیروی رزمی استعداد رزمی
administrative wheeled vehicle fleet کاروان خودروهای اداری خودروی اداری
motor vehicle liability insurance بیمه ماشین [اصطلاح روزمره]
vehicle used for migrant-smuggling operations خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
amphibious vehicle availability table جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
combat support arms یکان پشتیبانی رزمی
combat support troops عدههای پشتیبانی رزمی
combat commander's insignia علامت فرماندهی بر یکان رزمی
combat control team تیم کنترل رزمی
combat cargo officer افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
combat information center مرکز اطلاعات رزمی
combat air patrol گشتی هوایی
combat support troops یکانهای پشتیبانی رزمی
combat service support پشتیبانی خدمات رزمی
combat airlift support پشتیبانی رزمی حمل و نقل هوایی پشتیبانی رزمی ترابری هوایی
combat air patrol هواپیمای گشتی رزمی گشتی رزمی هوایی
basic combat training اموزش رزم مقدماتی
combat information center اطاق عملیات
combat support arms رسته پشتیبانی رزمی
The motor vehicle is covered by theft insurance. این خودرو برابر سرقت بیمه شده است.
barrier combat air patrol گشتی مرزی هوایی
barrier combat air patrol گشتی هوایی سد کننده راه دشمن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com