English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
company seal مهر شرکت
Other Matches
seal up درز گرفتن
seal off محاصره کردن ممنوع الورود کردن
seal بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
seal فوک
seal اب بند
seal اب بندی کردن
seal مهر و موم کردن مهر زدن
seal up محکم بستن
to seal up محکم بستن
seal up کاغذ گرفتن
seal up مهر کردن
seal up لاک و مهر کردن
to a one's seal to مهرزدن
seal off مهروموم کردن
to a one's seal to مهر کردن
to seal up بطانه کردن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
seal مهر وموم کردن
seal مهر و موم
seal گوساله ماهی
seal جذم کردن
seal محکم چسباندن
seal مهرزدن
seal مهر و موم کردن بستن
seal درزگیری کردن
seal خوک ابی
seal صحه گذاشتن
seal مهر کردن
seal نشان تضمین
seal مهر
seal اب بندی
seal زهوار
seal کاسه نمد
seal بتونه
seal درپوش
seal جاذم
seal هوابند ابی
seal coat روکاری
seal bars میلههای اب بندی
keeper of a seal مهر دار
seal one's fate سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
seal one's fate کار کسی راساختن
seal ring خاتم
seal ring انگشتر خاتم
remove the seal from مهر چیزی را برداشتن
privy seal مهر شخصی پادشاه
fur seal فوک خزدار
cup seal بوبند کاسه
labyrinth seal کاسه نمد لایبرنت
hudson seal خز موش صحرایی امریکا
lead seal مهر سربی
hair seal خوک پرموی بی گوش
great seal مهر سلطنتی
contracts under seal عقود مصدقه عقود مبتنی بر سند رسمی
contracts under seal عقد رسمی
oil seal کاسه نمد
lead seal مهر و موم یا پلمپ سربی
seal of the prophets خاتم الانبیاء
to set one's seal to صحه گذاشتن
under my hand and seal به امضا و مهر من
water seal بوبند اب
wax seal بستمومی
to break a seal مهری رابرداشتن
static seal لایی
static seal واشر
solomon's seal مهر سلیمان
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
set one's seal to تصدیق کردن
chip seal شن بخورد راه دادن
chevron seal کاسه نمدی برای اب بندی یکطرفه در سیلندرهای هیدرولیکی یا نیوماتیکی
to set one's seal to مهر کردن
seal up with wax مهر و موم
carbon seal وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
lead seal پلمپ
set one's seal to مهر کردن
deed under private seal سند غیر مصدق
disk seal valve لامپ خلاء با الکتردهای صفحهای
deed under private seal سند عادی
mercury seal stirrer همزن با هوابند جیوهای
break seal valve شیر بست شکن
oil seal ring رینگ روغن
company انجمن
in company دسته جمعی
Two is company , three is none . <proverb> دو نفر تعاون ,سه نفر تفرقه .
Come along and keep me company. بامن بیا تا تنها نباشم
in company درجمعیت
in company باجمع
in company with همراه
in company with باتفاق
to keep company باهم امیزش کردن
to keep company باهم بودن
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to keep company with همراه بودن با
company شرکت
company گروه
company دسته هیئت بازیگران
company گروهان همراه کسی رفتن
company مصاحبت کردن با
company تجارتخانه
company گروهان
company شریک
associated company شرکت وابسته
associated company شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
company کمپانی
company همراه
company جمعیت
to break company جدایی کردن
carrier company تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
commercial company شرکت تجاری
service company گروهان خدمات
branch of a company شعبه شرکت
to keep a person company پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
public company شرکت سهامی عام
company commander فرمانده گروهان
separate company گروهان مستقل
supply company شرکت تامین کننده
shipping company شرکت حمل و نقل
shipping company شرکت کشتی رانی
shipping company شرکت کشتیرانی
software company شرکت نرم افزاری
article of a company اساسنامه شرکت
ship's company پرسنل ناو
affiliated company شرکت وابسته
acting company شرکت عامل
stock company شرکت سهامی
subsidiary company شرکت فرعی
ship's company خدمه ناو
finance company شرکت تامین مالی
to overcapitalize a company سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
to join company with somebody به کسی ملحق شدن [همراه کسی شدن]
a stand-alone company یک شرکت مستقل
directorate [of a company] هیئت مدیره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
directorate [of a company] هیئت نظاره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
aircraft company شرکت ساخت هواپیما [اقتصاد]
Company town شهرک کارگران
offshore company شرکت صندوق پستی در خارج از کشور [ برای سود در مالیات]
What's your insurance company? شرکت بیمه شما کدام است؟
to shake up [a company] <idiom> سازمان [شرکتی را ] اساسا تغییر دادن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
trading company شرکت تجارتی
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
unlimited company شرکت با مسئولیت نامحدود
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
to have a holding in a company در شرکتی دارائی سهام داشتن
He is a new face in the company . چهره تازه ای درشرکت است
He has no influence in this company . دراین شرکت کاره ای نیست
That evening we had company . آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
company funds اعتبارات گروهانی
electric company شرکت برق
controlling company holdingcompany
controlling company موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
holding company شرکت مرکزی
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
controlled company شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
headquarters company گروهان قرارگاه
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
parent company شرکت مادر
parent company شرکت اصلی
cooperative company شرکت تعاونی
holding company شرکت مالک
mutual company شرکت تعاونی
holding company شرکت در سرمایه گذاری درسهام
winding up of a company انحلال شرکت
incorporated company شرکت ثبت شده
doctor to the company پزشک شرکت
insurance company شرکت بیمه
holding company شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
invalidation of company بطلان شرکت
holding company کمپانی مسلط
holding company شرکت سرمایه گذاری درسهام
holding company شرکت صاحب سهم
dissolution of a company انحلال شرکت
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
fire company شرکت اتش نشانی
company union اتحادیه شرکت
company team تیم مرکب
company team تیم گروهانی
company secretary منشی شرکت
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
company network شبکه شرکت
company network شبکه همکار
company law قوانین مربوط به شرکتها
company law قوانین شرکت
company grade پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
company grade در رده گروهان
proprietary company شرکت خصوصی
proprietary company شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
growth company شرکت در حال گسترش
finance company شرکت اعتبارات تجاری موسسهای که به افراد وشرکتها وام میدهد
headquarters company گروهان ارکان
private company شرکت خصوصی
to part company with any one رفاقت را با کسی بهم زدن
holding company شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
a company of good standing شرکتی با اعتبار
extend the life of the company امتداد مدت شرکت
Iran Carpet Company شرکت سهامی فرش ایران
non-resident company [British E] شرکت غیر ساکن
To lay the foundation of a company. پایه واساس شرکتی راریختن
head office of company مرکز اصلی شرکت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com