English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (7 milliseconds)
English Persian
conditional sale بیع شرط
Other Matches
conditional مشروط
conditional مقید
conditional معلق
conditional نقط های که پس از آن برنامه نویس میتواند به انتهای مجموعهای دستور جهش کند که البته بستگی به داده یا وضعیت برنامه دارد
conditional دستور برنامه سازی که کنترل برنامه را طبق خروجی یک رویداد غیر مستقیم میکند
conditional دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
conditional مین کننده وقوع چندین کار مشخص
conditional فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
conditional نامعلوم
conditional موکول مقید
conditional مشروطه
conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional شرطی
conditional branch انشعاب شرطی
conditional breakpoint نقطه انفصال شرطی
conditional confession اقرار مشروط
conditional contract عقد معلق
conditional discharge ازادی مشروط
conditional contract عقد مشروط
conditional transfer انتقال شرطی
conditional statement دستور شرطی
conditional statement حکم شرطی
conditional race مسابقه مشروط با ارابه
conditional probability احتمال مشروط
conditional order سفارش مشروط
conditional instruction دستورالعمل شرطی
conditional operator عملگر شرطی
conditional jump جهش شرطی
bi conditional operation عمل دوشرطی
material conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional jump instruction دستورالعمل پرش شرطی
sale بیع
sale حراج
sale قابل فروش
sale بازار فروش
sale فروش
for sale فروشی
on sale فروشی
on sale در معرض فروش گذاشته شده
sale department بخش فروش
sale forecast پیش بینی فروش
sale manager مدیر فروش
sale maximization به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
sale or return فروش یا عودت
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
sale or return فروش یااعاده
sale commission کارمزد فروش
sale by auction فروش به وسیله حراج
revocable sale بیع غیر قطعی
revocable sale بیع شرط
put up for sale به معرض فروش گذاشتن
public sale مزایده
public sale حراج
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
sale by auction حراج
sale price قیمت فروش
sale price قیمت حراج
to put to sale بمعرض فروش گذاشتن
whole sale dealer عمده فروشی
sale department قسمت فروش
white sale <idiom> حراج حوله ،پارچه کتان
jumble sale فروشگاهخیریهلوازم دستدوم
the proceeds of the sale وجوهی که از فروش بدست می اید
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
to expose to sale درمعرض فروش گذاشتن
whole sale trade عمده فروشی
spot sale فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
spot sale فروش نقد
sale quota سهمیه فروش
sale short پیش فروش کردن
sale short معامله سلف کردن
sale tax مالیات بر فروش
short sale پیش فروشی
short sale سلم فروشی
short sale معامله سلف
short sale بیع سلف پیش فروشی
short sale سلم
white sale فروش ملافه و اجناس ذرعی
particulars of sale شروط و مواعدعقد بیع
at the time of the sale حین البیع
consequence of a sale اثار بیع
contract of sale قرارداد فروش
contract of sale عقد بیع
credit sale اعتبار در معامله
credit sale فروش قسطی
credit sale فروش غیرنقدی
credit sale نسیه فروختن
credit sale بیع نسیه
conditions of sale شرایط اساسی معامله
cash sale بیع نقد
cash sale فروش نقدی
at the point of sale در نقطه فروش
auction sale مزایده فروش
auction sale فروش به وسیله حراج
at the moment of the sale حین البیع
bill of sale صورت فروش
bill of sale فاکتور
bill of sale سند فروش
bill of sale بیع نامه
deed of sale بیع نامه
deed of sale سند فروش
invalid sale بیع فاسد
irrevocable sale بیع قطعی
irrevocable sale بیع منجز
object of sale مبیع
object of sale کالا
object of sale مثمن
offer for sale پیشنهاد جهت فروش
fire sale فروش مال التجاره حریق زده
particulars of sale اوصاف مبیع
forward sale بیع سلم
forced sale فروش قانونی
forced sale فروش اجباری
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
forward sale پیش فروش
forward sale نسیه فروختن
forward sale بیع سلف
credit sale فروش نسیه
point of sale terminal ترمینال فروش اطلاعات
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
car boot sale فروشاجزایکوچکاتومبیل
sale on a large scale فروش زیاد
auction sale without reserve فروش به وسیله حراج بدون ذکر قیمت پایه
sale of coins against other coins بیع صرف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com