English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 62 (5 milliseconds)
English Persian
consolidation container کانتینر کالاهای عمومی جعبه حمل کالاهای مشترک
Other Matches
consolidation تحکیم
consolidation به هم پیوستگی
consolidation ادغام دو یا چند موسسه
consolidation ادغام دو یاچند موسسه
consolidation اختلاط
consolidation اتحاد
consolidation استحکام تحکیم
consolidation یکپارچگی
consolidation نشست
consolidation تحکیم هدف
consolidation تقویت
consolidation ترکیب اتحاد
consolidation قوام
consolidation ادغام کردن
consolidation درهم امیختن تحکیم کردن یکجا کردن یکپارچه
consolidation تثبیت
chemical consolidation تزریق شیمیایی
coefficient of consolidation ضریب تحکیم
coefficient of consolidation ضریب استحکام
consolidation test ازمایش تحکیم
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
consolidation of position تحکیم مواضع
soil consolidation متراکم کردن خاک
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
container محفظه
container فرف
container محتوی
container کانتینر
container جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
container لفاف
container صندوقهای فلزی بزرگ بااندازههای استانداردکه جهت حمل کالا با کامیون
container قطار و کشتی بکاربرده میشود
petrol container فرف بنزین
water container فرف اب
container hold گنجایشانبارکشتی
container ship انبارکشتی
container terminal پایانهبستهها
container truck کامیونکانتینردار
gas container مخزنگاز
oil container فرف روغن
less than container load زیر فرفیت کانتینر
container transport حمل و نقل بوسیله کانتینر
container traffic تراکم حمل و نقل کانتینرها
accumulator container فرف اکومولاتور
food container فرف غذا
food container فرف غذای قابل حمل
freight container کانتینر حمل بار
freight container اطاقک حمل بار یکپارچه
airdrop container جعبه مخصوص بارریزی هوایی
airdrop container جعبه حامل بار دربارریزی هوایی
less than container load کمتر از فرفیت کانتینر
liquid air container مخزن هوای مایع
air delivery container جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
to tip something into a container [British E] چیزی را در محفظه ای ریختن
ice cream container بستنیساز
container/pallet loader کانتینر
container/pallet loader لودرسکویبار
container-loading bridge پلورودبستههابهکشتی
full container load فرفیت پر کانتینر
OLE container object شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
ice cream container مخزن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com