Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
constant helm plan
نقشه زیگزاگ
Other Matches
to take the helm
زمام امور رادردست گرفتن
helm
[تاج مخروطی کلیسا]
helm
اداره
helm
سکان
helm
اهرم سکان
helm
نظارت
helm
زمام
helm
اداره کردن
helm
دسته
helm
سکان پرواز
helm
سکان کشتی یا قایق
helm
زاویه سکان از خط مستقیم
helm
تمایل قایق به انحراف از مسیر
lee helm
سکان کمکی ناو
lee helm
سکان سمت پناه
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
weather helm
سکان سمت باد
helm roof
سقفاهرمی
person at the helm
زمامدار
to buy something on a deferred payment plan
[on a time payment plan]
[on deferred terms]
چیزی را قسطی خریدن
constant
مداوم
constant
پایا
constant
همیشگی
constant
مقدار ثابت
constant
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant
آنچه تغییر نمیکند
constant
دادهای که مقدارش ثابت است
constant
فن آوری دیسک که در آن دیسک با سرعتهای مختلف طبق شیار می چرخد
constant
فیلد داده که همواره همان تعداد حروف را دارد
constant
کد نمایش حروف که حاوی یک عدد ثابت دودویی در هر طول کلمه است
constant
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constant
ثابت دایمی
constant
عدد ثابت
constant
ثابت قدم
constant
ثابت
constant
دائمی
constant
وفادار
constant
باثبات استوار
constant
پایدار
plan
طرح
plan
طرح ریزی کردن
plan
طرح کردن
plan
پیش بینی کردن
plan
نقشه کف
plan
نقشه مسطحه برنگاره
plan
نقشه
plan
تدبیر اندیشه
plan
خیال
plan
نقشه کشیدن طرح ریختن
the better plan is to
بهتر این است که .....
plan
هامن
E-plan
[طرح خانه های ویلایی انگلیس به شکل حرف ای انگلیسی]
plan
زبان برنامه نویسی سطح پایین
plan
تدبیر
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plan
برنامه
plan
طرح کشیدن یا ریختن
plan
پلان
K-plan
[طرحی به شکل اچ انگلیسی در خانه های سبک الیزابت]
plan
برنامه ریزی کردن
madelung constant
ثابت مادلونگ
gravitational constant
ثابت جاذبه
hubble constant
ثابت هابل
inertia constant
ثابت اینرسی
numeric constant
ثابت عددی
instability constant
ثابت ناپایداری
ionization constant
ثابت یون
lattice constant
ثابت شبکه
newton constant
ثابت نیوتون
multiplying constant
مضرب ثابت
magnetic constant
ثابت مغناطیسی
magnetic constant
پرمئابیلیته ی در خلاء
gravitational constant
ثابت گرانش
gas constant
ثابت گاز
disintegration constant
ثابت تلاشی
dissociation constant
ثابت تفکیک
ebullioscopy constant
ثابت غلیان نمایی
electric constant
ثابت الکتریکی
equilibrium constant
ثابت تعادل
field constant
ثابت میدان
figurative constant
ثابت تلویحی
force constant
ثابت نیرو
formation constant
ثابت تشکیل
frequency constant
ثابت فرکانس
gas constant
ثابت گازها
dielectric constant
ثابت دی الکتریک
overall formation constant
ثابت تشکیل کلی
time constant
ثابت زمانی
velocity constant
ثابت سرعت
velocity constant
ضریب سرعت
weiss constant
ثابت وایس
A constant guest is never welcome .
<proverb>
به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
physical constant
ثابت فیزیکی
[فیزیک]
Napier's constant
عدد
[ ایی ]
[حرف لاتین]
[ریاضی]
Napier's constant
عدد نپر
[ریاضی]
stefan's constant
ثابت استفان
stability constant
ثابت پایداری
physical constant
ثابتهای فیزیکی
planck's constant
ثابت پلانک
planck's constant
کوانتوم کنش
propagation constant
ثابت انتشار
proportionality constant
ثابت تناسب
rate constant
ثابت سرعت
real constant
ثابت حقیقی
rydberg constant
ثابت ریدبرگ
screening constant
ثابت پوشش
shielding constant
ثابت حفافتی
solar constant
ثابت خورشیدی
spring constant
ضریب فنریت
Constant of integration
ثابت انتگرال گیری
[ریاضی]
constant current
جریان دائم
cosmological constant
ثابت کیهان شناختی
constant luminance
روشنایی ثابت
attenuation constant
ثابت تضعیف
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
constant pressure
فشار ثابت
constant factors
عوامل ثابت
boltzmann constant
ثابت بولتزمان
constant return
بازده ثابت
absorption constant
ضریب جذب
boltzmann constant
ثابت بولتزمن
constant voltage
فشار الکتریکی ثابت
constant error
خطای ثابت
constant voltage
ولتاژ ثابت
constant power
توان دائمی
constant of motion
ثابت حرکت
constant power
توان ثابت
coupling constant
ثابت جفت شدن
calibration constant
ثابت درجه بندی
constant cost
قیمت ثابت
declination constant
زاویه انحراف دستگاه انحراف دستگاه
constant cost
هزینه ثابت معادل cost fixed
constant of the cone
زاویه کجی مخروق نقشه برداری لامبر ضریب مخروط لامبر
constant capital
سرمایه ثابت
constant speed
سرعت ثابت
decay constant
ثابت تباهی
curie constant
ثابت کوری
constant current
شدت ثابت
constant potential
اختلاف پتانسیل ثابت
cryoscopic constant
ثابت انجماد سنجی
working plan
نقشه اجرا راهنمای کار
plan targets
اهداف برنامه
cargo plan
طرح بارگیری ناو
plan view
نقشه کف
plan view
نمای بالا
plan view
دید از بالا
plan of the day
برنامه روزانه ناو
parking plan
طرح پارک کردن هواپیماها
part plan
نقشه جزیی
partial plan
برنامه جزئی
perspective plan
برنامه بلند مدت
prospective plan
برنامه بلند مدت
plan range
در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
plan frame
چارچوب برنامه
plan implementation
اجرای برنامه
plan implementation
عملی کردن برنامه
plan of action
طرح عملیات
plan of campaign
طرح پیکار
plan of maneuver
طرح مانور
outline plan
طرح مبنا
stowage plan
طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
colombo plan
طرح کلمبو
colombo plan
طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
war plan
نقشه جنگی
war plan
طرح جنگی
to pursue a plan
مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
to plan a building
عمارتی راطرح ریزی کردن
strategic plan
طرح جنگ
strategic plan
نقشه جنگ
tactical plan
طرح عملیات تاکتیکی
tactical plan
طرح عملیات نظامی
tentative plan
طرح ازمایشی
test plan
طرح ازمایش
to suggest a plan
طرحی راپیشنهادکردن
to pursue a plan
نقشهای را دنبال کردن
collection plan
طرح جمع اوری
sliding plan
برنامه لغزان
prestowage plan
طرح باربندی کالاها
prestowage plan
طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
project plan
طرح پروژه
pursuance of a plan
اجرای نقشه یا طرحی
pursuance of a plan
تعقیب اندیشه یا نقشهای
layaway plan
<idiom>
قرض راکم کم پرداختن
The plan landed .
هواپیما بزمین نشست
open-plan
ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
rolling plan
برنامه غلتان
collection plan
طرح جمع اوری اخبار
secondary plan
طرح ثانوی
sheer plan
نقشه ساختمانی ناو
site plan
نقشه جایگاه
site plan
نقشه محل
to plan a building
نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
ordnance plan
طرح اردنانس
detailed plan
برنامه تفصیلی
fire plan
طرح اتش
fire plan
طرح اتش توپخانه
flight plan
طرح یا نقشه پروازهواپیماها
ground plan
شالوده
floor plan
نقشه اشکوب
it was no part of my plan
کی جزو نقشه من بود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com