English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (11 milliseconds)
English Persian
control center مرکز کنترل عملیات
control center مرکزکنترل
Search result with all words
air control and reporting center (c.r.c. مرکز کنترل و گزارش هوایی
area control center مرکز کنترل منطقهای
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
control and warning center سیستم کنترل و اعلام خطر
drop zone control center مرکز کنترل منطقه بارریزی یا فرود
tactical air control center مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
Other Matches
center to center method روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
center نقط ه میانی چیزی
center تمرکز یافتن
center وسط ونقطه مرکزی
center مرکز
center میان
center درمرکز قرارگرفتن
center قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center مجمع
center گروه مرکزی
center کیان
center سانتر
center تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center متمرکز نقطه اتکاء
center سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
off center خارج از مرکز
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
off-center <idiom> عجیب وغریب
center نقطه گره
center متمرکز کردن
burst center مرکز ترکش
before bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
center punch سنبه نشان
center punch مرکز سوراخ
center punch مرکز منگنه
center section بال میانی
battery center مرکز اتشبار
center of pressure مرکز فشار
center wing بال میانی
center sleeve مرکز مجوف
center sleeve مرغک ماشین تراش
center spuare زاویه تمرکز
center strap نوار پهن تور تنیس
center strop نوار پهن تور تنیس
before top center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
center piece میانه
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
burst center مرکز گلوله
center of mass مرکز جرم
center of mass مرکز حجم هدف
center of mass مرکز هیولای هدف
center of mass مرکز هدف
center of lift مرکز برا
wheel center مرکز چرخ
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
vasoconstrictor center مرکز انقباض عروق
center of gyration نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
center of resistance مرکز مقاومت
brain center مرکز مغزی
center of symmerty مرکز تقارن
symmerty center مرکز تقارن
center circle دایره وسط زمین
center of thrust امتداد اثر برایند تمام نیروهای جلوبرنده
center stripe خط میانی زمین
center line خط صفر
center line خط وسط زمین
center line خط میانی زمین
center line خط مرکز
center line اسه
center line خط محور
center lathe ماشین تراش متمرکز
center land خط میانی
center line مرکزدوران
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center of buoyancy مرکز تعادل شناوری
center of gravity گرانیگاه
center of gravity مرکز ثقل
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion مرکز پراکندگی
center of burst مرکزاصابت گلوله
center of burst مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center ice قسمت بی طرف زمین
center grinding دستگاه سنگ متمرکز
center distance فاصله ازمرکز
center distance فاصله مرکزی
center circle دایره میانی
center board ته قایق بادبانی
center bit مته سه نبش
center base میدان مرکزی
center back بازیگر میانی خط عقب
center back بک میانی
center drill مته مرکز
center drill مته متمرکز
center of gravity مرکزگرایی
center grinding سنگ چاقو تیزکنی
center gravity گرانیگاه
center gage مرکز سنج
center forward بازیگر نوک حمله
center forward نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward سانترفوروارد
center fire اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center spot نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
center mark مرکز سوراخ
after top center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
nerve center مرکزفرماندهی
nerve center مرکز عصبی
message center مرکز پیام
luminescent center هسته لومینسانس
local center مرکز محلی
lathe center مرکز یا محور دوران ماشین تراش
inversion center مرکز وارونگی
after bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
provision center مرکز توشه
active center مرکز فعال
primary center مرکز اولیه
primary center مرکز عمده
pintle center مرکز لولای جنگ افزار
pintle center نقطه لولا
operation center مرکز عملیات
information center مرکز جمع اوری اطلاعات
information center مرکز اطلاعات
four center arch قوس جناغی چهار پرگاری
feeding center مرکز تغذیه
diffracting center مرکز پراشنده
direction center مرکز هدایت عملیات
direction center مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
detention center بازداشتگاه
documentation center مرکز اسناد
education center مرکز اموزش
dead center نقطه مرگ
dead center مرکز سکون و بی حرکتی
convalescent center یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
convalescent center بیمارستان ثابت منطقهای
cost center مرکز هزینه زا
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
cost center تمرکز هزینه
filter center مرکزتوزیع اطلاعات
data center مرکز داده ها
data center مرکز داده
filter center مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
education center اموزشگاه
center web هسته
computing center مرکز محاسبات
speech center مرکز گویایی
sleep center مرکز خواب
communication center مرکز مخابرات
signal center مرکز پیام
signal center مرکزارتباطات
She is the center of attraction . آن زن همه را بسوی خودش می کشد
computer center مرکز کامپیوتر
community center مرکزاجتماع
center web مرکز چرخ
three center bonding پیوند سه مرکزی
chiral center مرکز کایرال
switching center مرکز راه گزینی
center of impact مرکز ترکش گلوله مرکزاصابت
communication center مرکزارتباطات
community center ساختمان محل انجمن
The city center . میدان ( مرکز ) شهر
dead center <idiom> کاملا وسط
respiratory center مرکز تنفسی
reserve center مرکز اموزش احتیاط
reserve center مرکز احتیاط
school center مرکز اموزش
training center مرکز اموزش
shopping center مرکز فروش
relay center مرکز باز پخش
signal center مرکز مخابرات
shopping center بازار
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
regional center مرکز منطقهای
dead center ignition نقطه انفجار
combat information center اطاق عملیات
disciplinary training center مرکز اموزش زندانیان نظامی
dead center ignition نقطه اشتعال
survey information center مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
center threequarter back بک وسط
dead center position نقطه مرگ بالا یا پایین
tactical operation center مرکز عملیات تاکتیکی
center ice spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
target information center مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
target information center مرکز اطلاعات هدف
disciplinary training center دارالتادیب
center swing bridge پل میانگرد
rehabilitation training center مرکز اموزش بازاموزی زندانیان جنگی دشمن
day care center مهد کودک
data processing center مرکزداده پردازی
computer center manager مدیر مرکز کامپیوتر
hole center distance فاصله مرکز سوراخ
center of quarter circles مرکز یک چهارم دایره ها
information processing center مرکز پردازش اطلاعات
instantaneous center of rotation مرکز دوران لحظهای
international switching center مرکز سوئیچینگ بین المللی
message switching center مرکز گزینش پیام
center of pressure coefficient ضریب مرکز فشار
computer center director مدیر مرکز کامپیوتر
center of impact registration ثبت مرکز اصابت
data processing center مرکز پردازش داده
data processing center مرکز داده پردازی
combat information center مرکز اطلاعات رزمی
center of gravity envelope تصویر نموداری محدوده عقب و جلوی تغییرات مجازگرانیگاه
center of gravity axis محور ثقل مرکزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com