Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
core plane
صفحه چنبره ها
Other Matches
core
مغز
core
مرکزی
core
ماهیچه
core
مغزه
core
رشته سیم هسته وسط سیم
core
برنامه کامپیوتری ذخیره شده در حافظه اصلی
core
1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
core
بخش هدایت مرکز یک کابل
core
هسته یا دیوارهستهای
core
هسته سنگ
core
چنبره
core
هسته
core
مغز ودرون هرچیزی
core
نمونه مواد حفاری
core
مغزی
core
هسته مرکزی مفتول
core
درون
core
وسیله تبدیل اشعه به انرژی الکتریکی
core iron
اهن هسته
core loss
اتلاف هسته
core loss
اتلاف اهن
core matrix
ماتریس چنبرهای
core memory
حافظه چنبرهای
core memory
حافظه هستهای
core nail
سوزن هسته
core hole
سوراخ هسته
core gap
چاک هسته
coil core
هسته سیم پیچ
coil core
هسته بوبین
iron core
هسته اهن
concrete core
نمونه استوانهای بتن
core binder
ماده چسبی که برای تقویت به ماسه ریخته گری اضافه میشود
core box
قالب ماهیچه
core drill
مته نمونه بردار
core drilling
نمونه برداری با مته
core dump
روگرفت حافظه
core of the earth
هسته زمین
core oven
کوره هسته
core pin
خار هسته
hard core
مصالح تخریب
hard core
پی جاده
hard core
زیرسازی جاده
four core cable
کابل چهاررشتهای
four core cable
کابل چهار سیمه
ferrite core
به کار می رفت
ferrite core
ماده مغناطیسی کوچک که بار الکترومغناطیسی را نگه می دارد در هسته حافظه
ferrite core
جمبره فریتی
hard core
مصالح اوار
hollow core
هسته مجوف
impervious core
هسته ناتراوا
core print
تکیه گاه ماهیچه
core sample
نمونه استوانهای
core sand
ماسه ریخته گری
core storage
انباره چنبرهای
core storage
انبار چنبرهای
core storage
انباره هستهای
core transformer
مبدل هسته دار
impervious core
هسته نفوذناپذیر
extendeo core
حافظه چنبرهای توسعه یافته
magnet core
هسته مغناطیسی
armature core
هسته ارمیچر
apple core
تخمدان سیب
three core cable
کابل سه رشتهای
magnetic core
چنبره مغناطیسی
solenoid core
هسته سولنئید
air core
بی هسته
magnetic core
هسته مغناطیسی
wire core
مغزی سیمی
single core
هادی تک رشتهای
magnet core
هسته
magnet core
هسته اهنربا
core barrel
لوله نمونه بردار
reactor core
هستهرآکتور
cable core
سیم کابل
radiator core
هستهرادیاتور
clay core
مرکزخاکرس
watertight core
هسته اب بندی
single core
کابل یک رشتهای
laminated core
هسته متورق
it is rotten at the core
ازدرون خراب است
transformer core
هسته ترانسفورماتور
bobbin core
هسته سیم پیچ
smooth core armature
ارمیچر با هسته صاف
single core cable
کابل یک رشتهای
single core cable
کابل یک سیمه
toroid magnetic core
هسته مغناطیسی چنبرهای
core baking oven
کوره خشک کننده
rubble hard core
مصالح اوار
rubble hard core
مصالح تخریب
iron core coil
پیچک با هسته اهنی
iron core transformer
مبدل با هسته اهنی
concrete core wall
دیوار با هسته بتنی
core blowing equipment
تجهیزات دمیدن هسته
closed magnetic core
هسته مغناطیسی بسته
magnet core aerial
آنتن با هسته آهنربایی
iron core choke
پیچک با هسته اهنی
rosin core solder
لحیم با مغز کولوفان
magnetic core memory
حافظه چنبرهای مغناطیسی
air core transformer
ترانسفورماتور با هسته هوایی
core molding machine
دستگاه ریخته گری هسته
air core chuke
پیچک با هسته هوایی
spilt core type transformer
ترانسفورماتور انبری
to plane a way or down
بارنده صاف کردن
z-plane
صفحه مختلط
[ریاضی]
plane
هموار
plane
صاف مسطح
plane
صفحه
plane
سطح مستوی
plane
رنده
plane
افقی سطح افق افقی کردن
plane
سطح صاف
plane
مسطح
plane
سطح هموار
plane
یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
plane
صاف هواپیما
plane
جهش شبیه پرواز سطح تراز
plane
صاف کردن پرواز
plane
رویه هموار
plane
هواپیما
plane
با رنده صاف کردن
plane
رنده کردن
plane
سطح تراز مسطح
rabbet plane
رنده کام کنی
sea plane
هواپیمایی دریایی
plane of rotation
سطح دوران
plane of fire
سطح مبنای مسیر تیراندازی
plane of fire
افق مسیرتیراندازی
plane of reflection
صفحه بازتاب
plane of fire
سطح تیر
smoothing plane
رنده پرداخت
plane of departure
سطح قائم تیر
plane of site
سطح قائم مار بر سکوی تیر
sagittal plane
صفحه سهمی
plane of symmetry
سطح تقارن
reflection plane
صفحه بازتاب
reflection plane
صفحه انعکاس
rabbet plane
رنده دو راهه
polarization plane
صفحه قطبش
plane wave
موج مسطح
plane wave
موج صفحهای
plane table
سه پایه نقشه برداری که الیداد بران سوار میشود
routing plane
رنده تهرند
routing plane
رنده کفرند
plane polarized
تابشهای الکترومگنتیک
plane of symmetry
صفحه تقارن
sash plane
رنده بغل
slant plane
صفحه مسیر هدف
plane projection
طرحمسطح
To board a plane.
سوار هواپیما شدن
What time does the plane take off?
چه وقت هواپیما پرواز می کند؟
plane
[Platanus]
درخت چنار
complex plane
صفحه مختلط
[ریاضی]
passenger plane
هواپیمای مسافربری
plane figure
شکل مسطح
diving plane
پرهزیردریایی
inclined plane
سطح شیبدار
slip plane
سطح لغزش
smooth plane
رنده صاف کاری
smooth with the plane
رنده کردن
scheduled plane
هواپیمای مسافربری
[با زمان پرواز مشخص]
smoothing plane
رنده دو تیغ
stick plane
رنده میله دار
stick plane
رنده با تیغه گرد
symmetry plane
صفحه تقارن
this line is p to that plane
این خط نسبت به ان سطح عموداست
tooth plane
رنده دندانه دار
toothing plane
رنده خشخاش
toothing plane
رنده خط گیری
torpedo plane
هواپیمای اژدر افکن
rolling plane
صفحه غلطشی
jointing plane
رنده بلند
incline plane
سطح مایل
plane of incidence
صفحه تابش
incidence plane
صفحه تابش
cross plane
رنده کردن
crossing plane
سطح تقاطع
image plane
سطح تصویر
transverse plane
صفحه عرضی
transverse plane
صفحه افقی
incline plane
غفلت گاه
inclined plane
سطح شیب دار
jack plane
رنده دستگاه
bedding plane
بستره
chord plane
صفحه مار بر وترهای همه مقاطع تشکیل دهنده یک ایرفویل سه بعدی
cleavage plane
سطح مرزی
compass plane
رنده سینه
into plane service
تدارک سوخت و وسایل برای هواپیماها طبق قرارداد
inclined plane
سطح مورب
plane tree
درخت چنار
horizontal plane
صفحه عرضی
horizontal plane
صفحه افقی
frontal plane
سطح تاجی
rebate plane
رنده کام کنی
datum plane
سطح مبنای ارتفاع
focal plane
صفحه کانونی
focal plane
افق کانونی
focal plane
افق مار بر کانون عدسی
datum plane
افق مبنا
datum plane
سطح مبنای اب دریا
glide plane
سطح لغزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com