English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (2 milliseconds)
English Persian
cotton waste ضایعات پنبه
Search result with all words
cotton-waste آشغال و ضایعات پنبه
Other Matches
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
cotton باپنبه پوشاندن
cotton نخی
cotton پنبهای
cotton پنبه
cotton پارچه نخی
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
cotton نخ
cotton mill کارخانه نخ ریسی
absorbent cotton پنبه هیدروفیل
cotton plant بوته پنبه
cotton plantation پنبه زار
cotton spinner صاحب کارخانه نخ ریسی
cotton plantation پنبه کاری
cotton print چیت
cotton seed پنبه دانه
cotton seed تخم پنبه
cotton spinner نخ ریس
cotton sleeving بوش پنبهای
cotton sewing نخ دوزندگی
cotton gin ماشین پنبه پاک کن
cotton factory کارخانه نخ ریسی
cotton effect پدیده کاتن
cotton plant درخت پنبه
cotton duke برزنت
cotton duke کرباس
cotton cake کنجاره پنبه دانه
cotton sewing نخ خیاطی
cotton duke بافت ساده پنبهای یا کتانی
cotton grade درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
cotton-carder حلاج
cotton-carder جدا کننده الیاف
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
Egyptian cotton پنبه مصری
sewing cotton نخ دوزندگی
nitro cotton باروت پنبه
gun cotton طناب ماشه
cotton yarn نخ
cotton spinning نخ ریسی
cotton velvet مخمل نخی
cotton candy پشمک
cotton yarn نخ پنبه
cotton wool پنبه لایی
cotton wool لایی پنبه
cotton tail خرگوش امریکایی
cotton-wool yarn نخ مخلوط از پشم و پنبه که در تار یا پود استفاده شود.
To cut ones head with cotton . <proverb> با پنبه سر بریدن .
cotton wool ball باندتوپی
boll [cotton gin] غوزه پنبه
positive cotton effect پدیده مثبت کاتن
cotton covered wire سیم با روکش پنبهای
double cotton covered سیم با دو روکش پنبهای
negative cotton effect پدیده منفی کاتن
cotton enameled wire سیم لعابدار پنبهای
cotton or silk velvet مخمل نخی یا ابریشمی
waste not want not <idiom> قناعت توانگر کند مرد را
go to waste هرز رفتن
waste تفریط
Waste کثافات
waste از دست رفتن
waste اشغال زباله
waste تضییع کردن اتلاف
waste اصراف کردن
waste صرف کردن
waste ضایع کردن
waste تلف کردن
waste حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste نیازمندکردن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
waste باطله
waste زائد اتلاف
waste تلف کردن ضایع کردن
waste زباله
waste اشغال
waste انبار
waste بیهوده
waste تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste قراضه هرز
waste بی مصرف
waste افت
waste موات
waste پسماند
waste هرزدادن
waste ضایع
waste هدر
waste تلف
waste water فاضلاب
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
waste time وقت هدر دادن
waste time هدر دادن زمان
waste time وقت تلف کردن
waste of time وقت اتلاف شده
without impeachment of waste بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
waste of time وقت هدر شده
waste silk ابریشم گجین [ابریشمی که از تفاله پیله سوراخ شده بدست می آید و دارای طول های متغیر است و کیفیت مطلوبی ندارد.]
napping waste ضایعات عمل خارزنی [این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
waste product ضایعات
waste catchment ابخیز
waste book دفتر باطله
waste basket مکثف
waste basket زنبیل
waste basket سبد
waste basket سبد کاغذ بیکاره
voluntary waste تعدی و تفریط در عین مستاجره یا ملک موردتصرف
to lay waste ویران یا غارت کردن
lay waste ویران کردن
do not waste your breath خودتان را بیخود خسته نکنید
run to waste هرز رفتن
encroachment and waste تعدی و تفریط
economic waste اتلاف اقتصادی
waste time تلف کردن زمان
agricultral waste پسماند کشاورزی
waste gate مکانیزم کنترلی برای توربین گازهای خروجی موتورهای دارای توربوشارژر
waste heat گرمای تلف شده
waste instruction دستوری که عملی انجام نمیدهد.
waste of manor اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
waste one's breath زبان خود را خسته کردن
waste one's words زبان خود را خسته کردن
waste material مصالح وازده
waste pipe لوله زهکش
waste lime نخاله اهک
waste lands اراضی موات
waste land زمین موات
waste land اراضی موات
waste product محصولات زائد
haste makes waste ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
domestic waste water فاضلاب خانگی
cultivation of waste land احیا اراضی موات
soil and waste stack کیسهخاکوفضولات
cultivationg waste land احیاء موات
waste gas fule مجرای دود
This is a sheer waste of time . این کار اتلاف وقت محض است
colour of waste water رنگ فاضلاب
waste disposal unit مخزنآبزاید
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
sink with waste disposal unit فرفشوییبااجزافضولات
It is absolutely useless . It is a waste of time . بی نتیجه است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com