English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
cross disbursing کد به کد کردن
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
Other Matches
disbursing خرج کردن
disbursing پرداخت خرج
disbursing پرداخت کردن
disbursing پرداختن
disbursing officer افسر عامل
disbursing officer افسر پرداخت پول
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
accountable disbursing officer افسر عامل
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
cross way=cross road چهارراه
cross قلم کشیدن بروی
cross مصادف شدن با
cross خط بطلان کشیدن بر
cross دورگه کردن
cross روبروشدن قطع کردن
cross عبوردادن
cross گذشتن
cross نادرستی
cross تقلب
cross دورگه
cross حدوسط ممزوج
cross علامت ضربدر یاباضافه
cross خاج
cross صلیب
cross پیوندزدن کج خلقی کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
cross قطع کردن متقاطع کردن
cross tell خبر دادن
to take the cross صلیب بدوش گرفتن
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
st.g's cross چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross پیوندی
cross عرضی
cross تقاطع
cross عبور کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross حرکت سمتی
cross سانتر کردن
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross متقاطع
on the cross بطوراریب
cross over همگذری
cross out قلم زدن
cross علامت ضربدر در نقشه کشی
cross چلیپا
cross اختلاف مرافعه
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
cross over درو از عقب
cross talk تداخل صداها در تلفن
cross talk القاء
cross loading مخلوط کردن بارها
cross talk تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross talk تداخل صحبت
cross modulation مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross swords دست و پنجه نرم کردن
cross slide کشوی لغزنده عرضی
cross stay تقویت صلیبی
cross member عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross magnetizing میدان مغناطیسی متقابل
cross stay بست چلیپا
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
cross stroke فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross talk تداخل صدا
cross loading تقسیم بارهای هواپیما
cross wall دیوار همبر
cross wall دیوار پلهای عرضی
cross line بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
cross line تار مو
cross level حباب تراز افقی
cross weight وزن ناخالص
cross wind باد جانبی
cross wires سیمهای متقاطع
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross vault طاق چهاربخش
cross validation وارسی اعتبار
cross loading سر شکن کردن بارها
cross thrust تراست ناخالص
cross tip پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross trail جاده عرضی
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross linking اتصال عرضی
cross traverse تراورس عرضی
cross tree رابط عرضی دکلها
cross wise صلیب وار
cross or pile شیر یا خط
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross reaction سطح مقطع
cross question سئوال بطریق استنطاق
cross question بازجویی
cross question استنطاق
cross purpose قصد متقابل
cross purpose قصد مغایر
cross products حاصلضرب ضربدری
cross section نیمرخ عرضی
cross road چهارراه
cross section برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section برش عرضی
cross roll نورد عرضی
cross roads همبر راست گوشه
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross section سطح مقطع
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross road تقاطع جاده
cross pollination گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross pollinate بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross section مقطع
cross section رویه برش
cross section سطح مقطع عرضی
cross section نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section سطح مقطع موثر
cross polinize بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pointing ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross plane رنده کردن
cross piece تیر عرضی
cross peaks پیکهای چلیپایی
cross over point نقطه الحاق مسیرها
cross over point نقطه تقاطع مسیر رژه
cross over point نقطه همگذری
cross section مقطع عرضی
cross-brace بادبند چپ و راست
Cross your heart! <idiom> راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
Celtic cross [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-aisle [گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded [روکشی با تارهای عمود]
cross-beam تیر افقی
cross-bond آجرچینی فلمنگی
cross-doomed کلیسای گنبددار
double-cross <idiom> گول زدن
cross one's mind <idiom> فکرکردن
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross stitches کوکضربدری
cross-Channel عبور
cross-Channel برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-purposes عدم تفاهم
She is cross eyed. چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off. خط زدن
at cross purposes <idiom> راه خطا واشتباه
cross-church کلیسای صلیبی
cross-gable [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
Latin cross صلیب رومی
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me. از من دلخور نباش.
cross product ضرب خارجی [ریاضی]
cross product ضرب برداری [ریاضی]
Lantern-cross صلیب سنگی
high cross [صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
dedication cross صلیب مقدس
cross-quarter [آرایش گل چهار برگی]
cross-rail اسکلت چوبی
cross-rib دنده ی قوس
cross-springer [دنده اریب در طاق]
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
cross-vault طاق چهار بخش
cross-window [پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-wing [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
cross wise چلیپایی ضربدری
pectoral cross چلیپایی روی سینه
pectoral cross صلیب سینه
roman cross حرکت صلیبی
sign of the cross علامت صلیب
soiuthern cross صلیب جنوب
soiuthern cross چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
southern cross crux
southern cross صلیب جنوبی
olympic cross صلیب المپیک
moto cross مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
maltese cross صلیب
cross word جدول معمائی
cross word جدول لغز
cyclo cross مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
geneva cross صلیب سرخ
greek cross صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
invention of the cross جشن یافتن صلیب
inverted cross بالانس صلیب
line cross تقاطع خط
southern cross چلیپا
swinging cross کوته مداری وزشی
to cross the styx مردن
criss-cross چلیپایی کردن
criss-cross همبر کردن
criss-cross دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross کج
criss-cross یکوری
criss-cross به طور ضربدر
cross handle ضامنضربدری
criss-cross با ضربدر مشخص کردن
criss-cross برخورد
criss-cross سوتفاهم
to cross the arms دست بسینه گذاشتن
trolley cross over صلیب ترن برقی
victoria cross صلیب ویکتوریا
criss-cross پایی
criss-cross همبر
criss-cross امضای اشخاص بیسواد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com