English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
cross hatch هاشور متقاطع
cross hatch هاشور افقی
Other Matches
hatch پختن
hatch ایجادکردن
hatch تخم دادن جوجه بیرون امدن
hatch جوجه گیر ی
hatch درامد
hatch نتیجه خط انداختن
hatch هاشور زدن
hatch دهلیز
hatch دریچه مخصوص از عرشه به کابین یا انبار
hatch way روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
hatch way دریچه نصف در
hatch اندیشیدن
hatch روزنه
hatch دریچه
hatch تخم گذاشتن
hatch نصفه در روی تخم نشستن
tank hatch دریچهمخزن
hatch cover درب دهلیز
escape hatch دهلیز فرار دهلیز نجات
hatch list لیست بار داخل دهلیزها بارنامه دهلیزها
escape hatch دریچه فرار
booby hatch نوانخانه دیوانگان
hatch coaming زهواردور دریچه
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
hatch coaming دیواره دور دریچه
to hatch a plot دوزوکلک چیدن
hatch beam ستون دریچه
booby hatch تیمارستان
hatch beam پایه دریچه پایه دهلیز
to hatch a plot توط ئه کردن
to hatch a conspiracy against somebody مخالف کسی دسیسه کردن
hatch cover درپوش دوردریچه
cross way=cross road چهارراه
cross قلم کشیدن بروی
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
cross تقاطع
cross عبور کردن
cross تقلب
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross دورگه کردن
cross روبروشدن قطع کردن
cross مصادف شدن با
cross عبوردادن
cross گذشتن
cross نادرستی
cross خط بطلان کشیدن بر
cross دورگه
cross حرکت سمتی
cross tell خبر دادن
on the cross بطوراریب
cross قطع کردن متقاطع کردن
cross عرضی
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross متقاطع
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross سانتر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross حدوسط ممزوج
cross علامت ضربدر یاباضافه
cross اختلاف مرافعه
to take the cross صلیب بدوش گرفتن
cross علامت ضربدر در نقشه کشی
cross out قلم زدن
cross over همگذری
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
cross over درو از عقب
cross پیوندی
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross پیوندزدن کج خلقی کردن
cross چلیپا
cross خاج
cross صلیب
st.g's cross چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross word جدول معمائی
cross stay بست چلیپا
cross talk تداخل صدا
cross talk تداخل صحبت
cross talk تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
cross talk تداخل صداها در تلفن
cross stroke فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross swords دست و پنجه نرم کردن
cross word جدول لغز
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross wise چلیپایی ضربدری
cross wise صلیب وار
cross thrust تراست ناخالص
cross tip پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross trail جاده عرضی
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross tree رابط عرضی دکلها
cross validation وارسی اعتبار
cross vault طاق چهاربخش
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross wall دیوار همبر
cross talk القاء
cross wall دیوار پلهای عرضی
cross weight وزن ناخالص
cross wind باد جانبی
cross wires سیمهای متقاطع
cross traverse تراورس عرضی
cross magnetizing میدان مغناطیسی متقابل
cross pollinate بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollination گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross products حاصلضرب ضربدری
cross purpose قصد مغایر
cross purpose قصد متقابل
cross question استنطاق
cross question بازجویی
cross question سئوال بطریق استنطاق
cross reaction سطح مقطع
cross polinize بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pointing ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross plane رنده کردن
cross member عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross modulation مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross or pile شیر یا خط
cross over point نقطه همگذری
cross over point نقطه تقاطع مسیر رژه
cross loading مخلوط کردن بارها
cross over point نقطه الحاق مسیرها
cross peaks پیکهای چلیپایی
cross piece تیر عرضی
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross road چهارراه
cross road تقاطع جاده
cross section رویه برش
cross section سطح مقطع عرضی
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross slide کشوی لغزنده عرضی
cross section مقطع
cross section نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section نیمرخ عرضی
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross roads همبر راست گوشه
cross roll نورد عرضی
cross section برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section برش عرضی
cross section سطح مقطع موثر
cross section مقطع عرضی
cross section سطح مقطع
cross stay تقویت صلیبی
cross stitches کوکضربدری
Celtic cross [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-aisle [گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded [روکشی با تارهای عمود]
cross-beam تیر افقی
cross-bond آجرچینی فلمنگی
cross-brace بادبند چپ و راست
cross-doomed کلیسای گنبددار
Cross your heart! <idiom> راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
double-cross <idiom> گول زدن
cross-Channel عبور
cross-Channel برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-purposes عدم تفاهم
She is cross eyed. چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off. خط زدن
at cross purposes <idiom> راه خطا واشتباه
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross one's mind <idiom> فکرکردن
cross-church کلیسای صلیبی
cross-gable [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
Latin cross صلیب رومی
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me. از من دلخور نباش.
cross product ضرب خارجی [ریاضی]
cross product ضرب برداری [ریاضی]
Lantern-cross صلیب سنگی
dedication cross صلیب مقدس
cross-quarter [آرایش گل چهار برگی]
cross-rail اسکلت چوبی
cross-rib دنده ی قوس
cross-springer [دنده اریب در طاق]
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
cross-vault طاق چهار بخش
cross-window [پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-wing [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
cross rail نردهمیانی
cyclo cross مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
roman cross حرکت صلیبی
sign of the cross علامت صلیب
soiuthern cross صلیب جنوب
soiuthern cross چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
southern cross crux
southern cross صلیب جنوبی
southern cross چلیپا
pectoral cross صلیب سینه
pectoral cross چلیپایی روی سینه
geneva cross صلیب سرخ
greek cross صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
invention of the cross جشن یافتن صلیب
inverted cross بالانس صلیب
line cross تقاطع خط
maltese cross صلیب
moto cross مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
olympic cross صلیب المپیک
swinging cross کوته مداری وزشی
to cross the styx مردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com