English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (8 milliseconds)
English Persian
days of grace مهلت اضافی
days of grace ایام مهلت
Search result with all words
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
To give somebody a few days grace . بکسی چند روز مهلت دادن
Other Matches
Those were the days . Good old days . یاد آنروزها بخیر
grace فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
grace زینت بخشیدن
grace اراستن
grace موردلطف قراردادن
grace لذت بخشیدن مشعوف ساختن
grace مهلت
grace تایید کردن
grace لطف
to say grace دعای سپاسگزاری کردن پیش ازخوراک یاپس ازان
d. of grace مهلت
grace قرعه
grace اقبال
grace جذابیت افسونگری
grace تایید
grace مرحمت
grace براز
grace زیبایی خوبی
grace خوش اندامی
grace فرافت فریبندگی
grace دعای فیض و برکت
grace خوش نیتی
grace بخشایندگی
grace بخشش بخت
period of grace ضرب الاجل
grace note نتی که به اهنگ برای زیبایی اصلی اضافه میگردد
grace period دوره مهلت
saving grace وجدان
free grace توفیق بی منت الهی
with a good grace باحسن نیت قلبا
grace cup گیلاس مشروب پس از شام گیلاس خداحافظی
period of grace مهلت
date of grace مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
period of grace مهلت پرداخت
by the grace of god به توفیق خدا
with a bad grace به اکراه ازروی بی میلی
fall from grace <idiom> منتفی شدن
act of grace امتیاز
state of grace تائید
state of grace توفیق
bow grace دفرای سینه
coup de grace کشتن از روی ترحم
grace of god موهبت الهی
grant a period of grace ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
grant a period of grace امهال
grant a period of grace مهلت دادن
Two more days to go before (until). . . دوروز مانده تا ...
these days <adv.> در این روزگار
these days <adv.> این روز ها
his days عمرش نزدیک است به پایان برسد
these days <adv.> امروزه
the a of days خدای ازلی
the a of days خدای سرمدی قدیم الایام
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
two days d دو روز درنگ
two days d دو روز معطلی
a few days چند روزی
Every three days . سه روز درمیان
One of these days . همین روزها
It took us four days to get there . چهار روزکشید تا آنجا رسیدیم
the days of old روزگار پیشین
an a days یک روز در میان
days یوم
days روز
every three days سه روزیکبار
in the days of در روزگار
in the days of درایام
one of these days دراینده نزدیک
in the next few days درهمین چند روزه
in these latter days در این روزگاراخر
one or two days یکی دو روز
nine days wonder چیزی که جند صباحی تازگی داردو پس از ان زودفراموش میشود
Things are going well for me these days . وضع من این روزها میزان است
flag days روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
Midsummer Days جشن 42 ژوئن
Midsummer's Days جشن 42 ژوئن
I will be staying a few days من میخواهم چند روزی بمانم.
days on end چند روز متوالی
within three days of demand در طی سه روز پس از تقاضا
pay-days روز پرداخت حقوق
I will be staying a few days من میخواهم یک هفته بمانم.
appointed days وعده های ملاقات
appointed days تاریخ ها
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
today of all days مخصوصا امروز
somebody's days are numbered <idiom> نومید بودن کسی در موقعیتی
somebody's days are numbered <idiom> فوت کردن کسی
somebody's days are numbered <idiom> از کار اخراج شدن کسی
His days are numbered. <idiom> زمان فوت کردنش نزدیک است.
appointed days قرار های ملاقات
One of these fin days . انشاء الله یکی از این روزها ( قول آینده )
i stayed there for days سه روز انجا ماندم
Their birthdays are four days apart. روز تولد شان چهار روز با هم فاصله دارد
During the past few days. طی چند روز گذشته
gang days روزهایی که بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
young days جوانی
One hardly ever sees him these days. اینروزها کم پیداست
ember days روزهای روزه ودعا
To be counting the days . روز شماری کردن
to end one's days مردن
The days are getting shorter now . روزها دارند کوتاه می شوند
It was customary in the old days that. . . درگذشته رسم بر این بود که ...
dog days چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
She has known better days in her youth . معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
I want to take a couple of days off . یک ردوروز مرخصی می خواهم
running days ایام هفته
dog days ایام بین اول ژوئیه تا اول سپتامبر که هوا بسیار گرم است
salad days ایام جوانی وبی تجربگی
settling days روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
man days نفر در روز
to sighfor lost days افسوس روزهای تلف شده راخوردن
the days of woman's state of discharge menstrual fromthe "pureness" طهر
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
Every other day . On alternate days . یکروز درمیان
days sight draft برات دیداری 06 روزه
His departure has been postponed for two days. حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
We suffered hunger for a few days . چند روز گرسنگی کشیدیم
In times past . In olden days . درروزگاران قدیم
Cash is in short supply these days . از حقوق ماهانه ام کم کنید
He is expected to arrive in acople of days. فردا پ؟ فردا قرار است بیاید
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back. بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
I am inundated with work . I am up to my eyes . I am overly occupied these days. اینروزها سرم خیلی شلوغ است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com