English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
dead loss زیان ناخالص
Other Matches
loss of value افت ارزش
loss شکست
loss تلف
loss ازدست دادن
loss تلفات
loss گریز سقوط
loss هدر رفتگی
loss افت
loss تلفات جنگی ضایعات رزمی
loss خسارت
loss گمگشتگی
loss گمگشت
no known loss زیان نامعلوم
to be at a loss درمانده بودن
to be at a loss گیج ومبهوت بودن
to be at a loss حیران بودن
at a loss what to do بلا تکلیف
at a loss what to do لا تکلیف
i^ r loss اتلاف توان
loss تلفات ضایعات
loss زیان
loss باخت
to be at a loss بهت زده بودن
to be at a loss حیرت زده بودن
to be at a loss متعجب و متحیر بودن
loss خسارت گمراهی
loss ضرر
loss زوال
loss خسارات
loss اتلاف
loss فقدان
dead even کاملا مساوی
dead بی حس
dead منسوخ کهنه
dead مهجور
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
dead بی پتانسیل
dead مسکوت
dead مات
dead توپ کم جان
dead متوفی
dead گوی بولینگ ضعیف
dead against درست مقابل
dead [چوبکاری بدون ویژگی خاصی]
dead as a d. بکلی مرده
dead مرده
dead دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
dead and gone <idiom> هفت کفن پوسانده
dead even دقیقا برابر
from the dead ازمیان مردگان
dead ساکن
dead کلیدهای صفحه کلید که باعث رویدادن یک عمل می شوند مثل Shift
dead آنچه کار نمیکند. کامپیوتر یا قطعهای که کار نمیکند
loss of energy افت انرژی
partial loss خسارت جزیی
loss of pressure افت فشار
loss replacement جایگزینی تلفات و ضایعات
loss of profit عدم النفع
partial loss زیان جزئی
option of loss خیار غبن
loss on points باخت با امتیاز
operating loss زیان عملیاتی
no load loss تلف یا تلفات بی باری
melting loss افت یا تلف ذوب
magnetic loss تلف مغناطیسی
loss statement صورت سود و زیان
perfect loss زیان مطلق
perfect loss زیان خاص
light loss گمگشتگی نور
radiation loss گمگشتگی تابش
radiation loss تلف تشعشع
resistance loss اتلاف مقاومتی
suffer loss زیان دیدن
suffer loss ضرر کردن
to cut a loss ازنصف ضر ربرگشتن
to bear a loss ضرردادن
to bear a loss خسارت دیدن یاکشیدن
tip loss تلفات نوک
profit and loss a حساب سودوزیان
perfect loss زیان خالص
spartter loss تلف تزریق
potential loss افت پتانسیل
power loss اتلاف توان
power loss تلف قدرت
power loss گمگشتگی قدرت
profit and loss حساب سود وزیان
sustain a loss ضرر دیدن
profit and loss سود و زیان
sustain a loss زیان بردن خسارت دیدن متضرر شدن
energizing loss تلف انرژی
heat loss اتلاف گرمایی
heat loss تلف گرما
heat loss گمگشتگی حرارتی
hysteresis loss اتلاف پسماندی
impact loss افت انرژی در اثر برخورد
impedance loss تلف اتصال کوتاه
impedance loss گمگشتگی اتصال کوتاه
head loss افت فشار
energizing loss گمگشت کارمایه
energy loss تلف انرژی
dielectric loss اتلاف دی الکتریک
entrance loss افت حاصل از اصطکاک
evaporation loss اتلاف در تبخیر
energy loss گمگشت انرژی
gain or loss سود یا زیان
generator loss اتلاف مولد
head loss افت بار
insertion loss توجه به یک سیگنال به علت افزودن یک وسیله به کانال یا مدار موجود
insulation loss تلف عایق بندی
loss angle زاویه اتلاف
loss appraisal قبول تلفات در جنگ
loss appraisal ضایعات قابل قبول
loss assessment ارزیابی میزان خسارت
loss factor ضریب اتلاف
loss leader کالایی که با ضرر فروخته میشود
loss leader کالایی که با قیمت پایین
loss leader بفروش میرسد کالایی که به منظور جلب توجه مشتری زیر قیمت تمام شده بفروش می رسد
loss of accuracy فقدان دقت
loss angle زاویه تلف زاویه تلفات
loss angle زاویه گمگشت
internal loss تلف داخلی
iron loss اتلاف اهن
light loss افت نور
light loss تلف نور
eddy loss افت جریان ناشی از چرخش وپیچش
line loss تلف خط
line loss میرایی خط
loss and gain زیان و سود
loss and gain ضرر و منفعت
loss of claim فقدان غرامت
bearing loss اتلاف بالشتکی
current loss تلف جریان
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
absorption loss اتلاف جذب
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
orientation loss گم گشتگی
to replace a loss جای زیانی را پرکردن
cause to sustain a loss اضرار
to be at a loss as to what to advise آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
To cause ( inflict ) a loss . ضرر وزیان واردکردن
current loss گمگشتگی جریان
core loss اتلاف اهن
core loss اتلاف هسته
capital loss زیان سرمایه
actual loss زیان واقعی
capital loss کاهش ارزش سرمایه
cause to sustain a loss ضرر زدن به
cause to sustain a loss زیان رساندن به
cause to sustain a loss تسبیب
causing a loss اضرار
consequential loss زیان تبعی
copper loss اتلاف مس
copper loss گمگشت مس
copper loss تلف مس
To inflict a loss on someone. به کسی ضرر زدن ( رساندن )
to sustain a loss متحمل خسارت شدن
water loss ابکاهی
voltage loss گمگشتگی فشارالکتریکی
voltage loss تلف ولتاژ
voltage loss اتلاف ولتاژ
transformer loss اتلاف مبدل
total loss تلفات کل
total loss خسارت کلی
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
to sustain a loss زیان دیدن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
to suffer a loss زیان دیدن
hair loss آلوپسی [پزشکی]
to sell at a loss بضر یا زیان فروختن
to incur a loss ضر ر دیدن
to incur a loss زیان دیدن
windfall loss زیان اتفاقی
windfall loss زیان باد اورده
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
loss of hair آلوپسی [پزشکی]
hair loss ریزش مو [پزشکی]
total loss نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
To sell something at a loss. چیزی را باضرر فروختن
dead colour رنگ دست اول
dead-light پنجره ثابت
to cut somebody dead <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
half dead نیم جان
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
to be dead keen [on] واقعا مشتاق بودن [به]
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
Be a dead ringer for someone <idiom> شباهت زیاد دو نفر
dead-house مرده شوی خانه
to be dead asleep در خواب عمیق بودن
dead duck <idiom> در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
dead center <idiom> کاملا وسط
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
dead ahead <idiom> درست درپشت ،قبل
He is not dead by any chance , is he ? نکند مرده باشد ؟
Never!over my dead body . صد سال سیاه ( هر گه ؟ابدا" )
dead duck آنچهشانسزندگیو موفقیتندارد
dead bolt زبانهگوی
ye living and the dead زندگان و مردگان
the quick and the dead زندگان ومردگان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com