Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
deed under private seal
سند عادی
deed under private seal
سند غیر مصدق
Other Matches
deed under private
سند عادی
deed under private
سند غیر مصدق
private deed
سند خصوصی
deed under private signature
سند عادی
deed
سند
deed
مدرک
deed
سند باقباله واگذار کردن
deed
قرارداد
deed
قباله
deed
کار
deed
کردار
deed
فعل
deed
عمل
deed
در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
deed of conveyance
صلح نامه
deed of assignment
مدرک صلاحیت قانونی
deed of assignment
سند واگذاری اختیارات
concession deed
امتیاز نامه
alms deed
خیرات
alms deed
صدقه
alms deed
احسان
abstract a deed
قباله ایی را خلاصه کردن
title deed
قباله مالکیت
deed of covenant
قرارداد
deed of covenant
پیمان
deed of endowment
وقف نامه
deed of trust
سند تودیع امانت
deed of trust
سنداستیفای دین از ملک رهنی
deed partnership
شرکتنامه
purchase by a deed
با سند خریدن
title deed
اسناد مالکیت
title deed
سند مالکیت
purchase by a deed
قباله کردن
i deed it my duty to
وفیفه خود می دانم که
word and deed
گفتاروکردار قول وفعل
in word and deed
درگفتارو عمل
deed box
گاوصندوقمخصوصاسنادمهم
deed poll
تغییر نام
official deed
سند رسمی
deed of sale
بیع نامه
deed of poll
سند بدون رونوشت
deed of sale
سند فروش
deed of transfer
انتقال نامه
deed of transfer
سند انتقال
deed of partnership
قرارداد مشارکت
deed of gift
هبه نامه
operative part of a deed
قسمت اصلی سند
seal up
مهر کردن
seal up
محکم بستن
seal
خوک ابی
seal off
محاصره کردن ممنوع الورود کردن
seal off
مهروموم کردن
seal up
درز گرفتن
seal up
کاغذ گرفتن
seal up
لاک و مهر کردن
seal
بتونه
seal
مهرزدن
seal
محکم چسباندن
seal
جذم کردن
seal
کاسه نمد
seal
درپوش
seal
اب بندی
seal
زهوار
seal
جاذم
seal
درزگیری کردن
seal
مهر و موم کردن بستن
to seal up
محکم بستن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
to seal up
بطانه کردن
to a one's seal to
مهر کردن
to a one's seal to
مهرزدن
seal
گوساله ماهی
seal
مهر
seal
نشان تضمین
seal
مهر کردن
seal
صحه گذاشتن
seal
هوابند ابی
seal
مهر و موم کردن مهر زدن
seal
مهر وموم کردن
seal
فوک
seal
بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
seal
اب بند
seal
اب بندی کردن
seal
مهر و موم
great seal
مهر سلطنتی
fur seal
فوک خزدار
privy seal
مهر شخصی پادشاه
set one's seal to
مهر یا تصدیق کردن
set one's seal to
تصدیق کردن
set one's seal to
مهر کردن
hair seal
خوک پرموی بی گوش
to set one's seal to
مهر کردن
lead seal
مهر و موم یا پلمپ سربی
lead seal
پلمپ
lead seal
مهر سربی
labyrinth seal
کاسه نمد لایبرنت
keeper of a seal
مهر دار
wax seal
بستمومی
oil seal
کاسه نمد
water seal
بوبند اب
under my hand and seal
به امضا و مهر من
to set one's seal to
صحه گذاشتن
to break a seal
مهری رابرداشتن
seal up with wax
مهر و موم
cup seal
بوبند کاسه
contracts under seal
عقود مصدقه عقود مبتنی بر سند رسمی
contracts under seal
عقد رسمی
remove the seal from
مهر چیزی را برداشتن
company seal
مهر شرکت
chip seal
شن بخورد راه دادن
chevron seal
کاسه نمدی برای اب بندی یکطرفه در سیلندرهای هیدرولیکی یا نیوماتیکی
carbon seal
وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
hudson seal
خز موش صحرایی امریکا
seal bars
میلههای اب بندی
seal one's fate
کار کسی راساختن
solomon's seal
مهر سلیمان
static seal
واشر
seal coat
روکاری
seal of the prophets
خاتم الانبیاء
static seal
لایی
seal one's fate
سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
seal ring
انگشتر خاتم
seal ring
خاتم
disk seal valve
لامپ خلاء با الکتردهای صفحهای
mercury seal stirrer
همزن با هوابند جیوهای
oil seal ring
رینگ روغن
break seal valve
شیر بست شکن
private d.
کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
private
اعضاء تناسلی
private
محدوده آدرس حافظه کاربر مشخص , نه برای دستیابی عمومی
private
اختصاصی خصوصی
private
مستور سرباز
private
غیر دولتی
he is a private
است
private
خصوصی
private
محرمانه سرجوخه
private
محرمانه
private
عادی
in private
محرمانه
in private
در خلوت
private
پوشیده
he is a private
او سرباز
private
متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
شخصی
private enterprise
اقتصاد ازاد موسسه خصوصی
private school
اموزشگاه خصوصی
private enterprise
اقتصاد بخش خصوصی
private enterprise
شرکت خصوصی
private school
مدرسه ملی
private enterprise
عمل خصوصی
private treaty
معامله خصوصی
private document
سند عادی
quasi private
شبه خصوصی
quasi private
نیمه خصوصی
private parts
شرمگاه
private investigator
کاراگاه خصوصی
private detectives
کاراگاه خصوصی
private detective
کاراگاه خصوصی
private schools
اموزشگاه خصوصی
private schools
مدرسه ملی
private tuition
تدریس خصوصی
private lessons
تدریس خصوصی
copy for private use
نسخه برای استفاده شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
private code
رمز محرمانه
private eyes
کارآگاه خصوصی
private eye
کارآگاه خصوصی
without private motive
بی غرضانه
private treaty
معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
the matter was kept private
مطلب را پوشیده نگاه داشتند
private sector
بخش خصوصی
private institutions
موسسات خصوصی
private debt
بدهی خصوصی
private decument
سند عادی
private decument
عقد عادی
private decument
درمقابل عقد رسمی یا سند که در CL اسناد مصدق یا عقودمهمور به مهر نامیده میشود
private employees
کارکنان خصوصی
private endowment
وقف خاص
private enterprises
موسسات خصوصی
private finance
مالیه خصوصی
private first class
سربازیکم
private first class
سرباز یکم
he wished to be private
میخواست تنهاباشد
private corporation
شرکت خصوصی
he wished to be private
می خواست در خلوت باشد
private motive
غرض شخصی
private agreement
قرارداد خصوصی
private benefits
منافع خصوصی
private borrowing
استقراض خصوصی
private broadcasting
پخش برنامه خصوصی
private code
کد محرمانه
private company
شرکت خصوصی
private consumption
مصرف خصوصی
private cost
هزینه خصوصی
private saving
پس انداز خصوصی
private property
مالکیت خصوصی
private property
دارائیهای خصوصی
private property
دارایی شخصی
private property
دارایی شخصی بلامعارض
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com