Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 198 (9 milliseconds)
English
Persian
democratic party
حزب دمکرات
democratic party
یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
Search result with all words
social democratic party
حزب سوسیال دمکرات
Other Matches
democratic
دموکراتیک
democratic
دمکراتیک
democratic
مبتنی بر دمکراسی
democratic network
شبکه همان که همه ایستگاهای آن حق تقدم یکسان دارند
democratic leadership
رهبری دموکراتیک
democratic leadership
رهبری مردمی
democratic socialism
سوسیالیسم دموکراتیک
democratic government
حکومت ملی
democratic comiteism
سیستم کمیتهای دمکراتیک اصطلاحی است که لنین وتروتسکی و سایر نویسندگان کمونیست برای کمیسیون بازیهای سیستم دممراتیک وضع کرده اند و این نحوه عمل را از نقاط ضعف و عیوب دمکراسی می دانند
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
social democratic parties
حزب سوسیال دمکرات
The party is over!
<idiom>
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
the a party
طرف مخالف
The party is getting under way .
جشن میهمانی دارد گرم می شود
the a party
مدعی خصم
third party
شخص ثالث
party
قسمت
party
گروه
party
تیم
party
مهمانی دادن یارفتن
party
طرف یارو
party
طرفدار
party
پارتی متخاصم
party
بزم
party
مهمانی
party
دسته متشکل جمعیت
party
حزب
party
دسته همفکر
party
دسته
party
بخش
party
عده نظامی
party
هیات
party
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party
طرف شریک
mistaken party
اشتباه کننده
rear party
قسمت عقبه
rear party
عقب دار
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
reconnaissance party
گروه شناسایی
party to a lawsuit
خصم
republican party
حزب جمهوریخواه
republican party
یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
shipwright's party
گروه تعمیرات
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
side party
گروه رنگ زن
special party
گروه ویژه
supply party
گروه تدارکات
party to a suit
طرف دعوی
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
party to a suit
متداعی
party to a transaction
متعامل
permanent party
پرسنل دایمی
permanent party
جمعی دایمی یکان
party spirit
روحیه تحزب
rading party
قسمت مامور دستبرد
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
party spirit
طرفداری حزبی
party spirit
تعصب حزبی
party parpet
جانپناه مشترک
raiding party
قسمت مامور کمین
party parpet
دست انداز مشترک
party boat
قایق بزرگ حامل مشتریان
party coloured
ابلق
party coloured
رنگارنگ
reconnaissance party
قسمت شناسایی
the lead of a party
پیشوا یا رئیس حزب
to join a party
عضو حزبی شدن
Labour Party
حزب کارگر
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
To jazz up the party .
مجلس را گرم کردن
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
party political
مربوطبهاحزابسیاسی
party piece
قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
to crash in
[to a party]
سر زده وارد شدن
to throw a party
مهمانی دادن
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
Liberal Party
فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
Liberal Party
حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
thrid party
شخص ثالث
third party vendor
فروشنده دسته سوم
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party insurance
بیمه شخص ثالث
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
the liberal party
حزب یا دسته ازادی خواه
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party
محکوم له
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
dinner party
میهمانیشام
search party
دستهی جستار گرد
search party
گروه پیگرد
party politics
حزب بازی
party politics
سیاست بازیهای حزبی
winning party
دادبرده
boatswain's party
گروه ملوان
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
injured party
طرف خسارت دیده
injured party
طرف صدمه دیده
house-party
مجالس خانگی
house-party
دوره خانگی
house party
مجالس خانگی
house party
دوره خانگی
garden party
گاردن پارتی
advance party
گروه پیشرو
advance party
قسمت پیشرو
billeting party
گروه پیشرو
billeting party
گروه یورتچی
beaching party
گروه پیاده شونده
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party
تیم ساحل
evening party
شب نشینی
an eveing party
شب نشینی
party lines
خط دستهای
party lines
مرز مشترک
party lines
خط مشترک
Conservative Party
حزب محافظه کار
tea party
مهمانی چای
tea party
عصرانه چای
party walls
دیوار مشترک
party wall
دیوار مشترک
working party
گروه کار
Conservative Party
یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
the offending party
متخلف
party lines
خط خصوصی تلفن
party line
خط دستهای
party line
مرز مشترک
party line
خط مشترک
party line
خط خصوصی تلفن
hen party
مجلس رقص زنانه
boarding party
تیم تفتیش
hen party
مهمانی زنانه
boarding party
گروه پژوهش
head's party
گروه نظافت
labor party
حزب کارگر
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
losing party
دادباخته
fire party
تیم اطفای حریق
liberty party
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
fire party
تیم اتش نشانی
landing party
گروه اب خاکی
liberty party
حزب ازادی
landing party
گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
fire party
گروه اتش نشانی
gunner's party
گروه توپخانه
intervance of third party
ورود ثالث
contracting party
طرف قرارداد
contact party
گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
losing party
محکوم علیه
cable party
گروه لنگر
minor party
حزب اقلیت
major party
حزب اکثریت
charter party
قرارداد اجاره کشتی تجارتی
charter party
قرارداد اجاره دربست
chater party
اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
coleague in a party
هم مسلک
contact party
گروه تماس
tailgate party
[American E]
پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی
[در آمریکا]
executive
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
party against whom a protest is made
واخوانده
executive
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
party against whom a protest is made
معترض علیه
to make the party rock
جشن را گرم کردن
acid house party
نواخته میشود
The party to the contract (agreement).
طرف قرارداد
party political broadcast
تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
fire control party
تیم کنترل اتش دریایی
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
air control party
گروه کنترل هوایی
damage control party
گروه اسیب گیر
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
In this contract , there are no loopholes for either party .
دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
airmobile support party
گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
The Republican party came to power .
حزب جمهوریخواه سر کار آمد
the deceived party in a transaction
مغبون
She enchanted (lived up ) our party.
شور وحالی به جمع ما داد
All the world and his wife were at this party .
هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
passing on the oath to the other party
رد قسم به طرف مقابل
the party rallied round him
ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
camp color party
گروه پرچم
camp color party
دسته پرچم یورتچی
area damage control party
گروه کنترل خسارات منطقه
main motion
[at a party conference etc.]
دادخواست اصلی
[در همایش حزبی و غیره]
Stage party ( films , movies ) .
میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
executive council
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive council
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
third-party motor insurance
[British E]
بیمه ماشین
[اصطلاح روزمره]
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen
تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
congress party (indian national congress
حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com