Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
departure air field
فرودگاه عزیمت
departure air field
فرودگاه پرواز هواپیما
Other Matches
departure
ترک کردن
departure
حرکت
departure
عزیمت
new departure
اغاز رویه تازه
departure
مرگ انحراف
departure
کوچ
departure
رفتن
departure
نقطه عزیمت
departure
حرکت کردن
angle of departure
زاویه صعود هواپیما از روی باند
an abrupt departure
عزیمت بدون تشریفات
an abrupt departure
حرکت ناگهانی
Date of departure . Departure date.
تاریخ عزیمت (روز حرکت )
departure hall
سالن ترک کردن
frequency departure
مسیر فرکانس
Is the departure time certain ?
وقت حرکت معلوم است؟
plane of departure
سطح قائم تیر
departure lounge
سالنانتظارحرکت
line of departure
خط شروع حمله
frequency departure
انحراف فرکانس
line of departure
خط عزیمت
plane of departure
سطح قائم مسیر گلوله
departure end
انتهای محوطه دویدن هواپیما
departure end
نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
departure line
خط عزیمت
departure report
گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
departure station
مبداء حرکت
angle of departure
زاویه صعود
My departure time is not determined yet .
وقت حرکت من هنوز مشخص نیست.
estimated time of departure
زمان تقریبی عزیمت
His departure has been postponed for two days.
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
named airport of departure
فرودگاه معین برای حرکت
named departure point
نقطه مشخص برای حرکت
Date and place of departure.
تاریخ ؟ محل حرکت
mileage on departure
[arrival]
اندازه مسافت طی شده در زمان حرکت
[ورود]
خودرو
field
شاخه
[دانشی]
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
zero field
بی حوزه
well field
حوزه تغذیه کننده چاه
right field
سمتراستزمین
field
رشته
[دانشی]
field name
نام فیلد
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
zero field
بی میدان
field
دشت
field
میدان
to take the field
جنگ اغازکردن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
zero field
میدان صفر
field
زمین
field
فرودگاه
field
زمین بازی
field
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field
حوزه
field
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field
میدان رزم صحرا
field
زمینه رزمی صحرایی
field
صحرا
field
دشت کشتزار
field
دایره
field
رشته
field
بمیدان یا صحرا رفتن
field
پایکار
field
کارگاه
field
میدان دید
field
فیلد
field
بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field
تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field
فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field
خارج اداره یا کارخانه
field
مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field
بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field
نوشتن داده روی PROM
field
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field
میدانه
field
مشابه 4036
field template
الگوی فیلد
field survey
نقشه برداری زمینی
field study
بررسی میدانی
field work
کار صحرایی
field strength
شدت میدان
field work
پژوهش میدانی
field wire
سیم جنگی
field strcture
ساخت میدانی
field work
کار میدانهای
field work
کار در صحرا
field work
استحکامات صحرایی استحکامات
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field stockade
کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
field worker
پژوهشگر میدانی
field wire
سیم صحرایی
field type
از نوع جنگی
field type
نوع رزمی
field upgradable
سخت افزار قابل توسعه درمحل
field voltage
ولتاژ میدان
free field
حوزه ازاد
free field
میدان عمل ازاد
field vector
بردار میدان
force field
میدان نیرو
field trip
گردش علمی
field trial
مسابقه تازیهای شکاری
field template
قالب فیلد
field theory
نظریه میدانی
fixed field
میدان ثابت
field theory
تئوری میدان ها
field theory
نظریه اساسی میدان
gold field
ناحیه زرخیز
field winding
سیم پیچی میدان
field winding
سیم پیچ اهنربایی
flying field
میدان فرودگاه
field stockade
ذخایر صحرایی
field of gravity
میدان ثقل
field officer
افسر رسته رزمی
field operating
عمل کننده در صحرا
field of play
زمین بازی
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field order
دستورالعمل رزمی
field order
دستورعملیاتی دستور رزمی
field pea
نخود سبز فرنگی
field piece
توپ صحرائی
field player
بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field point
سر تیر بسیار نازک
field officer
افسر رزمی
field officer
افسر عملیات صحرایی
field of honor
صحنه دوئل
field of play
پیست شمشیربازی
field of regard
میدان دید
visual field
میدان دید
field of view
میدان دید
field of view
منظره
field of view
حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field of vision
میدان بینایی
field of vision
میدان دید
field pole
قطب میدان
field privilege
امتیاز فیلد
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
field roving course
مسابقه تیراندازی جنگلی
field separator
جدا ساز میدان
field service
خدمات پایکار
field service
تعمیر در محل
field service
خدمات رزمی
field service
پشتیبانی سرویس رزمی
field services
قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field shop
کارگاه صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field rheostat
رگولاتورمیدان
field rheostat
تنظیم کننده میدان
field radio
بی سیم صحرایی
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
field range
میدان تیر رزمی
field range
میدان تیرجنگی
field ration
جیره صحرایی
field ration
جیره رزمی
field rectifier
یکسوساز میدان
field regulator
نافم میدان
field regulator
تنظیم کننده میدان
field rheostat
رئوستای میدان
field splice
وصله کارگاهی
grain field
کشتزار
rotating field
میدان گردان
stray field
میدان هرز
tension field
میدان کششی
lacrosse field
زمین لاکراس
track and field
وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field
ه
track and field
چکش
track and field
دیسک و غیره
track and field
دو و میدانی
two phase field
میدان دو فاز
sort field
فیلد مرتب سازی
sort field
میدان مرتب سازی
rugby field
زمین بازی رگبی
self consistent field
میدان خود سازگار
sensory field
میدان حسی
series field
میدان زنجیری
shunt field
میدان شنتی
signed field
میدان علامت دار
solenoidal field
میدان سولنئیدی
sort field
فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
sort field
میدان جور کردن
uniform field
میدان یکنواخت
unprotected field
میدان حفافت نشده
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
play the field
<idiom>
با افراد مختلفی قرارگذاشتن
scalar field
میدان نرده ای
[ریاضی]
[فیزیک]
tensor field
میدان تانسوری
[ریاضی]
field tensor
میدان تانسوری
[فیزیک]
vector field
میدان برداری
[ریاضی]
[فیزیک]
To vacate the field .
میدان را خالی کردن
To enter the field .
وارد معرکه شدن
vector field
میدان برداری
field hospital
بیمارستان صحرایی
field hospitals
بیمارستان صحرایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com