Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
deposit with the bank
در بانک ودیعه گذاردن
Search result with all words
bank deposit
سپرده بانکی
bank of deposit
بانک پس انداز
bank of deposit
صندوق پس انداز
deposit in the bank
در بانک به ودیعه گذاردن
Other Matches
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank.
من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
deposit
ته نشین
deposit
ذخیره کانسار
deposit
ترسیب
deposit
نهشته
deposit
نوشتن داده روی یک ثبات یا محل ذخیره سازی
deposit
پوشاندن سطح با لایه نازکی از ماده
deposit
چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
deposit
لایه نازکی از ماده که روی سطح قرار دارد
deposit with someone
نزد کسی امانت گذاردن
deposit with someone
ایداع کردن
deposit
ته نشینی
as a deposit
امانتا"
deposit
ذخیره رسوب
deposit
کنار گذاشتن
deposit
سرمایه گذاری کردن
deposit
پس مانده
deposit
رسوب
deposit
سپرده
deposit
ته نشست ته نشین
deposit
گرو
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposit
پول بیعانه
deposit
: سپرده
deposit
به حساب بانک گذاشتن
deposit
سپردن ذخیره سپردن
deposit
سپردن پس اندازکردن
deposit
پس انداز
deposit
پیش پرداخت
deposit
ذخیره ودیعه
deposit
ودیعه
deposit
امانت
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposit
ایداع
deposit
نهشت
deposit
رسوب کردن
deposit
ذخیره معدنی
time deposit
سپردهء بانکی مدت دار
safe deposit
گاوصندوق
money on deposit
پول سپرده
certificate of deposit
گواهی سپرده
quasi deposit
شبه سپرده
safe deposit
صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
gas deposit
ذخیره گاز
alluvial deposit
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
alluvial deposit
ابرفت
alluvial deposit
ابرفتی
money on deposit
وجه امانی
mineral deposit
نهشت کانی
loan on deposit
اعطای وام به وثیقه سپرده
demand deposit
سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
demand deposit
سپرده دیداری
demand deposit
سپرده جاری
calcareous deposit
ته نشست اهکی
deposit collection
جمع اوری سرمایه
deposit collection
جمع اوری کردن زباله ها
deposit multiplier
ضریب بهم فزاینده سپرده
deposit ratio
نسبت سپرده
deposit slip
اعلامیه پرداخت سپرده
foreign deposit
سپرده خارجی
glacial deposit
نهشت یخچالی
idle deposit
سپرده راکد
idle deposit
سپرده بلااستفاده
legal deposit
سپرده قانونی
glacial deposit
رسوب یخچالی
certificate of deposit
گواهی پول سپرده
alluvial deposit
مواد رسوبی
deposit accounts
حساب پس انداز
deposit accounts
حساب سپرده
deposit account
حساب پس انداز
deposit account
حساب سپرده
banking deposit account
حساب سپرده بانکی
army deposit fund
پس انداز انفرادی افراد
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
deposit fund account
اعتبار تشکیل سرمایه
deposit fund account
حساب تشکیل سرمایه
personal deposit fund
اعتبارات مربوط به پس اندازافراد
deposit of instrument of ratification
ایداع اسناد دال بر تصویب
fixed term deposit
سپرده ثابت
You can bank on it!
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
bank
صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank
بانک
bank
کپه کردن بلند شدن
bank
بطورمتراکم
bank
بانکداری کردن
bank
انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
bank
کناره توده
near bank
ساحل نزدیک رودخانه
bank
در بانک گذاشتن
bank
قسمت برجسته سر پیچ
bank
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
bank
کرانه دیواری
bank
کپه کردن
bank
مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank
سکو
bank
مجموعهای از وسایل مشابه
bank
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
Which bank do you bank with?
در کدام بانک حساب دارید؟
bank
بانک ضرابخانه
bank
کنار
to bank
واریزکردن
bank
لب
Which bank do you bank with?
با کدام بانک کار می کنید؟
You can take it to the bank.
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
bank
ساحل
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
penny bank
صندوق پس انداز
guide bank
دیوار هادی سد
development bank
بانک توسعه
memory bank
بانک حافظه
confirming bank
بانک تائید کننده
savings bank
قللک
monopoly bank
بانک انحصاری
loan bank
بانک استقراضی
loan bank
بانک وامی
germplasm bank
بانک گونه ها
foot bank
زمین یا مسیر بلند در پشت سنگر
negotiating bank
بانک معامله کننده
issuing bank
بانک گشاینده اعتبار
land bank
بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
fraudvlent bank
ورشکسته به تقصیر
issuing bank
بانک صادر کننده
foot bank
پیاده رو
mortgage bank
بانک رهنی
account with
[at]
a bank
حساب بانکی
savings bank
صندوق پس انداز
Where is the nearest bank?
نزدیکترین بانک کجاست؟
piggy bank
<idiom>
بانک کوچک
break the bank
<idiom>
بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
bottle bank
سطلآشغالمخصوصبطری
bank manager
رییسبانک
bank loan
وام بانکی
bank balance
پولموجود در حساببانکیفرد
bank of heliostats
کرانهنورگرایی
fog bank
مه انباشت
provident bank
صندوق پس انداز
intermediary bank
بانک میانجی
approved bank
بانک تایید شده
fog bank
تودهی مه
bank holiday
هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
bank holiday
ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
world bank
بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
remitting bank
بانک واگذارنده
presenting bank
بانک ارائه کننده
piggy bank
قللک
penny bank
دیناری
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
paying bank
بانک پرداخت کننده
opening bank
بانک باز کننده اعتبار
negotiating bank
بانکی که اسناد را معامله میکند
sand bank
تپه زیرابی
sand bank
جزیره نما
bank holiday
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
world bank
بانک جهانی
state bank
بانک دولتی
state bank
بانک استان
spoin bank
محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
spoin bank
انبار مازاد
savings bank
صندوق پس انداز
saving bank
بانک پس انداز
sand bank
ریگ تپه
sand bank
ریگ پشته
national bank
بانک ملی
collecting bank
بانک وصول کننده
bank bill
اسکناس
bank bill
برات بانک
bank asset
دارائی بانک
bank annuities
هم نامیده شده
bank annuities
سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bank angle
سراشیب مسیر هواپیما
bank angle
زاویه سراشیب مسیر
bank angle
زاویه شیب ساحل
bank advance
وام بانکی
bank acceptance
قبولی بانکی
bank acceptance
دریافتی
authorized bank
بانک مجاز
advising bank
اعلام میکند
bank bill
حواله بانکی
bank discount
تخفیف بانکی
bank discount
تنزیل بانکی
bank development
گسترش شبکه بانکی
bank credit
اعتبار بانکی
bank contraction
انقباض بانکی
bank commission
کارمزد بانکی
bank check
چک بانکی
bank charges
bank
bank charges
هزینههای بانکی
bank charge
هزینههای بانکی
bank bond
ضمانت بانکی
bank bond
تعهد
advising bank
بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
advising bank
بانک ابلاغ کننده
bank account
حساب بانکی
bank statements
صورتحساب بانکی
bank statements
صورت حساب بانکی
bank statement
صورتحساب بانکی
bank statement
صورت حساب بانکی
data bank
بانک اطلاعاتی
data bank
پایگاه داده ها
data bank
پایگاه داده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com