Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
English
Persian
directive gain
تقویت انتن
Other Matches
directive
متضمن دستور امریه
directive
رهنمود
directive
راهنمای انجام کار دستورالعمل
directive
دستور دهنده
directive
حکم امریه بخشنامه
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directive
<adj.>
وابسته به سرپرستی
directive radiation
تشعشع جهت دار
airworthiness directive
دستورالعمل صلاحیت پرواز
initiating directive
دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
assembler directive
رهنمود همگذار
budget directive
دستورالعمل تهیه بودجه
compiler directive
رهنمود همگردانی
directive psychotherapy
روان درمانی رهنمودی
directive counseling
مشاوره رهنمودی
directive planning
برنامه ریزی هدایت شده
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
directive sending
فرستنده جهت دار
directive group therapy
درمان رهنمودی گروهی
directive effect of functional groups
اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
gain over
ربودن
gain
به دست آوردن
to gain a over
پیشدستی کردن بر
to gain a over
برتری یاتفوق جستن بر
to gain a over
پیش افتادن از
to gain on
کم کم پیش رفتن سوی خردخردفراگرفتن
gain over
سوی خود کشیدن
to gain over
سوی خودکشیدن
It is a gain .
اینهم خودش غنیمت است
to gain over
باخودهم رای کردن
to gain over
ربودن
gain on
نزدیک شدن به
to gain on
نزدیک شدن به
gain over
با خود همراهی کردن
gain
افزایش
gain
بهره
gain
بهره تقویت
gain
فایده بردن
gain
حصول
gain
زیاد شدن
gain
بهبودی یافتن رسیدن
gain
نائل شدن پیشرفتن
gain
کسب کردن باز یافتن
gain
پیدا کردن
gain
صرفه استفاده
gain
سود بردن
gain
بدست اوردن
gain
سود بردن بهره
gain
افزوده
gain
تقویت
gain
بهره برداری
gain
دستیابی داشتن به یک فایل
gain
منفعت
gain
بدست آوردن
gain
افزایش یا بزرگتر شدن . مقدار تغییرات سیگنال که در مدار حرکت میکند به صورت نرخ خروجی به ورودی
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
gain
سود
gain
نفع
gain
جلوبردن توپ
to gain ground
تجاوزکردن تعدی کردن
to gain ground
پیشرفت کردن
to gain a ccess
تقرب جستن
to gain any ones ear
نمودن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
to gain a victory over
پیروزشدن بر
to gain a victory
فاتح شدن
to gain a victory
فیروزشدن ففرکردن
to gain a victory
پیروزشدن
to gain ground upon
نزدیک
to gain ground upon
شدن به
to gain hearts
جلب قلوب کردن
No gain without pain.
<proverb>
بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
gain ground
<idiom>
به جلو رفتن
no pain no gain
<proverb>
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
You are going to gain weight. if you let yourself go.
اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
To gain an advantage.
کسب امتیاز کردن
voltage gain
بهره ولتاژ
transducer gain
بهره دگرسازی
to gain time
به بهانه گذراندن
to gain time
دست بدست کردن
to gain a victory over
ففریافتن بر غلبه کردن بر
to gain the day
پیروزشدن
gain control
کنترلصدا
to gain in nealth
شفایافتن
to gain in nealth
بهبودی یافتن
gain the ear
<idiom>
رگ خواب کسی را به دست آوردن
to gain a ccess
باریافتن
antenna gain
بهره انتن
gain time
دفع الوقت کردن
gain score
نمره افزوده
gain or loss
سود یا زیان
gain opportunity
فرصت را مغتنم شمردن
gain opportunity
اغتنام وقت کردن
gain opportunity
اغتنام فرصت کردن
gain ground
خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
gain ground
پیشروی کردن
gain a victory
پیروز شدن
secondary gain
بهره ثانوی بیماری
epinosic gain
بهره ثانوی بیماری
energy gain
بازده انرژی
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
gain time
اغتنام وقت
gain time
اغتنام وقت کردن
loss and gain
ضرر و منفعت
loss and gain
زیان و سود
paranosic gain
بهره اصلی بیماری
light gain
تقویت نور
lateral gain
پوشش جانبی زمین درعکاسی هوایی
laser gain
بهره لیزر
primary gain
بهره اصلی بیماری
maximum gain
تقویت حداکثر
automatic gain control
کنترل بازده بطور خودکار
automatic gain control
نافم خودکار فزونسازی
capital gain tax
مالیات بر سود سرمایه
closed loop gain
بهره تقویت درطبقه بسته
open loop gain
بهره تقویت در حلقه باز
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
to gain the upper hand
غالب شدن
to gain the upper hand
پیش بردن
to gain the upper hand
غلبه یافتن
to gain the upper hand
تفوق جستن
low frequency current gain
تقویت جریان فرکانس پایین
high frequency current gain
تقویت جریان فرکانس بالا
keyed automatic gain control
تنظیم بهره با کلید خودکار
gated automatic gain control
تنظیم بهره با کلید خودکار
low level current gain
تقویت جریان در سطح پایین
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things.
کارها را قبضه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com