English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
domestic waste water فاضلاب خانگی
Other Matches
waste water فاضلاب
colour of waste water رنگ فاضلاب
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
domestic داخلی
domestic خانگی
domestic خانوادگی
domestic اهلی
domestic رام بومی
domestic خانه دار
domestic مستخدم یاخادمه
domestic وطنی
domestic محلی
domestic بومی
domestic fuel سوخت خانگی
domestic consumption مصرف خانگی
domestic tariff تعرفه داخلی
domestic vault طاق گنبدی
domestic servant نوکر
Domestic Revival سبک احیای زندگی
domestic dualism دوگانگی داخلی
domestic transport حمل و نقل داخلی
domestic trade بازرگانی داخلی
domestic science رجوع شود به economics home
domestic products محصولات داخلی
domestic problem مساله خانوادگی
domestic market بازار داخلی
domestic economy اقتصاد محلی
domestic animals حیوانات اهلی
domestic disturbances اختلافات داخلی
domestic emergencies موادضروری داخلی
domestic industry صنعت داخلی
domestic emergencies بحرانهای داخلی
domestic disturbances اغتشاشات داخلی
domestic economy اقتصاد داخلی
principal of domestic jurisdiction اصل صلاحیت ملی
gross domestic product تولید ناخالص داخلی
net domestic product محصول خالص داخلی
net domestic output تولید خالص داخلی
domestic air traffic خطوط هوایی داخلی
domestic capital formation تشکیل سرمایه داخلی
domestic air traffic رفت وامد هواپیماهای داخلی
domestic intercity freight traffic حمل نقل بار بین شهری بوسیله راه آهن
waste قراضه هرز
waste هدر
waste تلف
waste تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste ضایع
waste بی مصرف
waste موات
waste not want not <idiom> قناعت توانگر کند مرد را
waste از دست رفتن
waste تفریط
waste اشغال زباله
waste تلف کردن ضایع کردن
waste زائد اتلاف
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
waste نیازمندکردن
waste حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste هرزدادن
waste افت
waste باطله
waste پسماند
go to waste هرز رفتن
Waste کثافات
waste زباله
waste اشغال
waste صرف کردن
waste ضایع کردن
waste تلف کردن
waste تضییع کردن اتلاف
waste بیهوده
waste اصراف کردن
waste انبار
cotton waste ضایعات پنبه
waste catchment ابخیز
do not waste your breath خودتان را بیخود خسته نکنید
waste silk ابریشم گجین [ابریشمی که از تفاله پیله سوراخ شده بدست می آید و دارای طول های متغیر است و کیفیت مطلوبی ندارد.]
napping waste ضایعات عمل خارزنی [این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
waste basket سبد کاغذ بیکاره
cotton-waste آشغال و ضایعات پنبه
waste of manor اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
waste one's words زبان خود را خسته کردن
waste one's breath زبان خود را خسته کردن
run to waste هرز رفتن
waste product محصولات زائد
waste product ضایعات
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
encroachment and waste تعدی و تفریط
waste pipe لوله زهکش
economic waste اتلاف اقتصادی
without impeachment of waste بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
agricultral waste پسماند کشاورزی
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
lay waste ویران کردن
waste material مصالح وازده
waste lime نخاله اهک
waste lands اراضی موات
waste time تلف کردن زمان
waste time هدر دادن زمان
waste basket مکثف
waste time وقت هدر دادن
waste of time وقت اتلاف شده
waste book دفتر باطله
waste basket زنبیل
waste land اراضی موات
voluntary waste تعدی و تفریط در عین مستاجره یا ملک موردتصرف
waste land زمین موات
waste instruction دستوری که عملی انجام نمیدهد.
waste heat گرمای تلف شده
waste gate مکانیزم کنترلی برای توربین گازهای خروجی موتورهای دارای توربوشارژر
waste time وقت تلف کردن
waste of time وقت هدر شده
waste basket سبد
to lay waste ویران یا غارت کردن
cultivationg waste land احیاء موات
waste disposal unit مخزنآبزاید
waste gas fule مجرای دود
soil and waste stack کیسهخاکوفضولات
This is a sheer waste of time . این کار اتلاف وقت محض است
cultivation of waste land احیا اراضی موات
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
haste makes waste ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
It is absolutely useless . It is a waste of time . بی نتیجه است
sink with waste disposal unit فرفشوییبااجزافضولات
mean water میان اب
first water بالاترین مقام
water way مسیل
first water درجه اول
water اب
f.water عرق رازیانه
water مایع
above water <adj.> روی آب
water پیشاب
above water <adj.> شناور
to water آب ریختن
on the water در کشتی
to water آب دادن
to water something آب دادن [گیاه]
water way راه ابی
of the first water بهترین
water way ابراهه
water اب دادن
water course حق المجری
water still دستگاه تقطیر اب
water ابگونه
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
water course مجرای اب
water course حق الشرب
water down <idiom> ضعیف شدن
water آب
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
She let the water out . آب را ول کرد
by water با کشتی
by water از راه دریا
by water از راه رودخانه
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water pipe تنبوشه
water nymph حوری دریایی
water nymph الهه دریایی
water pepper زنجبیل سگ
water pipe لوله اب
water pepper فلفل ابی
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water jump مانع ابی
water proof دافع اب
water pressure فشار اب
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water polo واترپولو
water polo واترپلو
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water polo بازی فوتبال ابی
water pollution الودگی اب
water point نقطه تقسیم اب
water mill اسیاب
water mill اسیاب ابی
water meter اب سنج
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water heater فرف ابگرم کن
water heater ابگرم کن
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water hole چاله اب
water hyacinth سنبل ابی
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket ابدان
water level تراز اب
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water meter کنتور اب
water melon هندوانه
water hammer ضربت قوچ
water level سطح اب
water lowering زهکشی
water loss ابکاهی
water hardening سختگردانی با اب
water logging ابسیری
water line خط ابخور ناو
water jacket صندوق اب
undermining by water اب شستگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com