English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
door handle دستگیرهدر
Search result with all words
inside door handle دستگیره داخل درب اتومبیل
interior door handle دستهداخلدر
door-handle دستگیرهدر
The door – handle has broken off. دسته درشکسته است
door-handle اهرم در
Other Matches
door to door selling فروش کالا بصورت دوره گردی
handle سیم بین چکش و دستگیره
handle مانور کردن
handle خرید و فروش کردن
handle با دست عمل کردن
handle دست داشتن دسته
handle گیره نگهدارنده
handle ضامن دستگیره
handle نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
handle گیره
this will a for a handle بکارمن نمیخورد
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
handle دستگیره
handle دستکاری کردن
this will a for a handle بدرمن نمیخورد
take-up handle دستهسوارکننده
handle اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handle دسته
handle قبضه شمشیر
handle وسیله لمس
handle احساس بادست
handle دست زدن به
handle بکار بردن
handle دست زدن
the handle to one's name لقب
handle قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle دسته گذاشتن
handle رفتار کردن استعمال کردن
handle سروکارداشتن با
handle the ball دست زدن توپزن به توپ
handle bar دسته دوچرخه
handle bar فرمان
handle bar دسته موتورسیکلت
handle escutcheon روقفلی فرمان
lifting handle دستهبلندکننده
handle escutcheon روقفلی دسته
types of handle انواعدسته
star handle دستگیره گردان
starter handle دستهآغازگر
side handle دستهجانبی
shaped handle دستهحالتدهنده
safety handle دستهایمنی
file handle دسته سوهان
traversing handle دستهعرضی
retractable handle دستهجمعشو
turning handle دستهچرخشگر
hammer handle دسته چکش
pull handle دستهکشش
knob handle دکمهدستی
elevating handle دستهبالابر
reshape handle دایره کوچک نمایش داده شده روی یک فریم اطراف یک شی یا تصویرکه کاربرمیتواندانتخاب کند وبکشد تا شکل فریم یا شی گرافیکی را تغییردهد
cross handle ضامنضربدری
charging handle دستهینشانگیر
carrying handle دستهحمل
carriage handle دستگیرهحامل
brake handle ترمزدستی
basket handle گذرگاهبهشکلدستهزنبیل
auxiliary handle دستهکمکی
the handle of the face بینی
the handle of the face دماغ
pump handle زیاد تکان دادن
operating handle دستگیره کولاس
operating handle دستگیره عامل
scoop handle مشته
insulated handle دستهعایقدار
jug handle شکاف به عرض دست
knurled handle دستگیره اج دار
half handle نیمدسته
gun handle دستهتلمبه
lever handle دستگیره اهرم
guide handle دستهیراهنما
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
grip handle جادستی
grab handle دستگیره
operating handle دستگیره راه اندازی
fly off the handle <idiom> از کوره در رفتن
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
capstan handle هندل
carrier handle دسته حمل
crank handle اهرم دستی
carrier handle دستگیره حمل
balanced handle دسته تعادل
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
handle bar arm دسته فرمان
figure skiing handle دستهچوباسکی
anti-vibration handle دستهضدلغزش
pistol grip handle دستهنگهدارندهپیستون
air brake handle دستهترمزهوایی
I can handle (cope with) hom. از پس اوبرمی آیم
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
window winder handle دستگیرهحرکتدهندهشیشه
oxygen control handle دستهکنترلاکسیژن
To fly into a rage. To foly off the handle. آتشی شدن (ازکوره دررفتنن )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
He is next door. او [مرد] نزد همسایه است.
next door to غریب
next door [to] <adv.> همسایه ای
is these a at the door ایاکسی هم درهست
next door [to] <adv.> جنبی
next door to نزدیک
behind the door پشت در
next door to تقریبا
door درب
next door خانه پهلویی
next door جنب این خانه
door to door خانه به خانه
door-to-door خانه به خانه
at the door دم در
out of door فضای ازاد
out of door خارج ازمنزل
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
out door بیرونی
out door بیرون
out of door در هوای ازاد
door در
door way راهرو
There is somebody at the door . یک کسی دم در است
door way مدخل
door way جای در
door راهرو
next door [to] <adv.> پهلویی
to drum at a door درزدن
vent door درنفوذباد
entrance door در ورودی
bow door درخمشده
storage door دروسایلذخیرهای
Open the door. در درراباز کن
to bang the door در رابهم زدن
entry door در ورودی
types of door انواعدر
entrance door در جلویی [ساختمان]
conventional door درمعمولی
Somebody is beating at (upon)the door. یک کسی دارد در می زند
door grip دستگیرهدر
front door دراصلیساختمان
tap at a door در زدن
to drum at a door درکوبیدن
to keep the wolf from the door خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to open the door to مجال دادن
to panel a door تنکه بدر گذاشتن
to rattle at the door تغ تغ در زدن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
trap door دریچه
You are wanted at the door. دم در شما را می خواهند
The door is ajar. لای درباز است
Somebody is pounding at the door . یک نفر داردبدر می کوبد
two leafs door در دو لته
two leafs door در دو لنگه
to beat at a door درکوبیدن
access door درورودی
stage door در عقب صحنه
door pillar ستوندر
door-case چارچوب در
door-knob دستگیره گویی
door-frame چارچوب در
door-furniture پاشنه ی در
door-jamb [تیر عمودی چارچوب در]
door-knocker کوبه ی در
patio door درپاسیو
loading door فشاردر
entry door در جلویی [ساختمان]
immediately next door <adv.> همین همسایه ای
hinged door درلولایی
inner door shell پوستداخلیدر
immediately next door <adv.> همین جنبی
freezer door درفریزر
bridal door [مدخل مزین در گوشه های کلیسا]
keep the wolf from the door <idiom> نان بخور و نمیری گیر آوردن
door pocket جیبدر
door shelf درقفسه
entry door ورودی
end door درانتهای
foot in the door <idiom> گشایش یا فرصت
entrance door درورودی
side door درداخلی
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
The door is jammed. در باز نمیشود.
exterior door دربیرونی
The door is jammed. در گیر کرده است.
four-door saloon ماشینچهاردر
entrance door ورودی
door-post [تیر عمودی در]
folding door در فانوسی
door nail گلمیخ در
door money ورودیه
door money دری
door money پول دم در
door mat کفش پاک کن
door mat پادری
door lock قفل
door lock کلید خانه
door lock قفل در
door lintel نعل درگاه کلاهک
door lintel کلاه چهارچوب
leaf of door لنگه در
door leaf لنگه در
door panel بخش مسطح درب
door plate پلاک در
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com