English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
double-pile house خانه دو خوابه
Other Matches
pile شمع
pile دستک
pile تیرپایه
pile نوک تیر
pile ستون
to pile it on اغراق گفتن
pile پیل
pile up <idiom> روی هم قرار دادن
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile پیل اتمی
pile پرزقالی وغیره
pile توده
pile کپه
pile مقدار زیاد کرک
pile یک تارموی
pile خواب پارچه
pile پارچه خزنما
pile ستون ستون لنگرگاه
pile ستون پل
pile سد موج شکن
pile توده کردن کومه کردن
pile اندوختن
pile-up تراکم کار
pile-up تصادف چند ماشین
pile گوشت فرش [قسمت آزاد نخ در بالای گره است و ارتفاع آن بسته به نوع و محل بافت فرش از چند میلیمتر تا چند سانتیمتر می رسد.]
pile خامه فرش
pile کرک
pile کومه
raking pile شمع پشتبند
make a pile <idiom> پول هنگفتی به جیب زدن
bale of pile عدل خامه
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
nuclear pile پیل هستهای
cross or pile شیر یا خط
concrete pile شمع بتنی
make a pile <idiom> بار خود را بستن
head of a pile سر شمع
sand pile توده ماسه
sand pile توده شن
screw pile شمع پیچی
sheet pile سپر فولادی برای ساختمانهای ابی
shoe of a pile نوک شمع
king pile تیری که قبل از شروع حفاری به منزله شمع در وسط شیارمیکوبند
friction pile شمع اصطکاکی
friction pile شمع مالشی
pile height ارتفاع پرز [این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
foundation pile میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد
concrete pile پایه بتونی
f. pile or pyre توده هیزم که مرده راروی ان میسوزانند
pile-ups تصادف چند ماشین
pile-ups تراکم کار
uranium pile مشعل اورانیومی
uranium pile مشعل هسته اتمی
driven pile شمع کوبیده
dry pile پیل خشک
dry pile باطری قلمی
foundation pile تیر فونداسیون
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
to pile up or on the agony شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
to pile up a ship کشتی را بخاک نشاندن
bored pile شمع درجا
silk pile پرز ابریشمی
silk pile خامه ابریشمی
unspun pile [خامه و پرز کم تاب یا بدون تاب]
storage pile انبار مصالح در کارگاه
timber pile پایه چوبی
bearing pile تکیه گاه پایه کوب
to make a pile پول بسیار اندوختن
to pile arms چاتمه زدن
atomic pile واکنشگاه اتمی
pile driving شمعکوبی کردن
pile cap کلاهک شمع
pile foundation شمع پی
pile planking دیوار سپر فولادی
pile planking سپرکوبی
pile plank سپر
pile helmet کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
pile driver تیرکوب
pile head قسمت فوقانی شمع
pile hammer چکش شمع کوب
pile group دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
pile foundation فونداسیون ستون
pile foundation شالوده شمعی
pile foot قسمت تحتانی شمع
pile engine شمعکوب
pile dwelling ابسرا
pile driver ماشین یا دستگاه بلندکردن الوار
pile driver شمعکوب
bale of pile عدل کرک
pile cap دال بتنی که سر شمعها را می پوشاند
pile bent پایه
pile bent خرک
pile head سر شمع
end bearing pile شمع نوک تیز
steam pile driver دنگ بخاری
steam pile driver شمعکوب بخاری
carbon pile regulator نافم کربنی
pile driving appartus ماشین شمعکوبی
carbon pile voltage regulator تنظیم کننده ولتاژ زغالی
house اهل خانه اهل بیت
house to let خانه اجارهای
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house شرکت
house قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
to let a house خانهای را اجاره دادن
house to get خانه اجارهای
house برج
to keep house خانه نشین شدن
to keep house خانه داری کردن
house of d. توقیف گاه
house خاندان
house جادادن
house of d. زندان موقتی
necessary house خصوصی
house منزل گزیدن
house منزل دادن پناه دادن
in house درون ساختمان یک شرکت
in-house درون ساختمان یک شرکت
house جا دادن
house محکم کردن
necessary house خلوت
necessary house محرم
necessary house نهانی
necessary house محرمانه
house خانه نشین شدن
house مجلس
the house over the way خانه روبرو
house خانه
own a house دارای خانهای هستم
keep house خانه داری کردن
This house is my own . این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
keep house در خانه ماندن
house-to-house جستجویخانهبهخانه
on the house <idiom> مجاز درکاری
house جایگاه جا
Outside the house. بیرون از خانه
He came out of the house. از منزل درآمد
house منزل
house سرای
own a house خانهای دارم
her house خانه اش
i own that house من صاحب ان خانه هستم
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
It is not very far from our house. خیلی ازمنزل ما دورنیست
her house خانه ان زن
keep house <idiom>
boarding house خوابگاه و خوراک
eating house خوراک پزخانه
house of cards <idiom>
eating house رستوران
The house burned down . خانه سوخت
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
As I entered the house… هینطور که وارد خانه شدم
His house was redeemed . خانه اش از گرو در آمد ( در آورد )
How dirty the house is ! چقدر خانه کثیف است
panel house جنده خانه
furnace house کوره
freight house انبار
bring the house down <idiom> باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
furnace house خانه
dye house رنگرزخانه
dwelling house خانه مسکونی
earth house خانه زیرزمینی
dwelling house در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
earth house گور
fun house محل سرگرمی وتفریحات مختلف
move house اسباب کشی کردن
forcing house گرمخانه
acid house نوعی موسیقی رقص کهاصولا با استفاده از مواد مخدر توهمزا همراه است
apartment house ساختمان آپارتمانی
auction house شرکی کهکارش برگزار کردن حراج باشد
country house خانهروستایی
free house مغازهایکهچندیننوعآبجومیفروشد
opposite the house مقابل خانه
doll's house خانهعروسکی
finance house موسسه مالی
finance house شرکت اعتبارات تجاری موسسهای که به افراد وشرکتها وام میدهد
flash house جایگاه دزدان
house guest میهمان
winder house خانهنخپیچ
house servant خدمتکارمنزل
engine house جایگاه لوکوموتیو
mistress of the house بانوی خانه
foul house چشمی گرفته لنگر
field house ورزشگاه سرپوشیده
field house تالار سرپوشیده بزرگ
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
house-warmings جشن ورود بخانه تازه
To let (rent out) a house. خانه ای رااجاره دادن
publishing house خانهنشر
hen house مرغدونی
house dress لباسخانه
flash house دزدخانه جنده خانه
the rear of a house قسمت عقب یا پشت خانه
opera house اپرا
summer house کوشک
opposite the house روبروی خانه
summer house خانه تابستانی
pilot house اطاق سکان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com