Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
English
Persian
down to the ground
ازهمه جهت
down to the ground
ازهرحیث کاملا
Search result with all words
ground
: زمین
ground
خاک میدان
ground
زمینه
ground
عنوان
ground
کف دریا
ground
اساس
ground
پایه
ground
بنا کردن برپا کردن
ground
بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
ground
فرودامدن
ground
بزمین نشستن
ground
اساسی
ground
زمان ماضی فعل grind
ground
اتصال به زمین
ground
سیم زمین
ground
زمین
ground
به گل نشاندن ناو
ground
زمین میدان
ground
کار گذاشتن یا مستقرکردن
ground
محوطه
ground
اتصال زمین
ground
اتصال منفی
ground
اتصال بدنه
ground
قطب منفی
ground
سیم منفی
ground
به گل زدن
ground
تماس دادن توپ با زمین
ground
تماس دادن چوب به زمین پشت گوی برای امادگی
ground
محل ایستادن توپزن
ground
خاک
ground
عرصه
ground
جهت
ground
سبب
ground
زمین کردن
ground
کف زمین
ground
اصل
ground
اتصال مدار الکتریکی به زمین یا به نقط های با سطح ولتاژ صفر.
burial ground
قبرستان
burial ground
گورستان
ground level
سطح زمین
ground level
تراز زمین
ground floor
طبقه همکف ساختمان
ground floor
اشکوب همکف زمین
ground floor
طبقه همکف زمین
ground rent
حق الارض
ground rent
اجاره عرصه
ground rents
حق الارض
ground rents
اجاره عرصه
hunting ground
شکارگاه
parade ground
میدان رژه
parade ground
محل رژه
ground plan
نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
ground plan
شالوده
ground plan
طرح اساسی
ground plan
نقشه مسطحه
ground plan
برنگاره
ground plans
نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
ground plans
شالوده
ground plans
طرح اساسی
ground plans
نقشه مسطحه
ground plans
برنگاره
above ground
زنده
actual velocity of ground water
سرعت واقعی اب زیرزمینی
advantage ground
موقعیت خوب
air ground liaison code
کدهای ارتباطی زمینی وهوایی
air ground operations
عملیات مشترک زمینی وهوایی
air ground section
قسمت عملیات مشترک زمینی و هوایی
air ground system
سیستم عملیات مشترک زمینی و هوایی
antenna ground
انتن زمینی
ground antenna
انتن زمینی
artificial ground
زمین مصنوعی
break ground
لنگر از زمین کنده شد
break ground
عقب نشینی
breaking into the ground
فرورفتن در زمین
broken ground
زمین ناهموار
burying ground
گورستان
burying ground
قبرستان
burying ground
مقبره
cam ground piston
پیستونی که قطر ان در امتدادموازی با انگشتی کمتر ازقطر ان در امتداد عمود برانگشتی باشد
capacity ground
اتصال به فرفیت
ground return circuit
مدار تک سیم
dead ground
اتصال به زمین کشنده
dead ground
زمین واقع در زاویه بیروح
ground connection
اتصال زمین
debatable ground
زمین یامرزمورد دعوا
desired ground zone
صفر زمین مورد نظر
desired ground zone
نقطه ترکش اتمی مطلوب
drill ground
میدان مشق
elevated ground
زمین بلند
ground survey
نقشه برداری زمینی
figure ground
شکل و زمینه
fixed ground water
اب زیرزمینی ماندگار
flat ground
زمین تخت
flat ground
زمین مسطح
flying ground
میدان پرواز
flying ground
پروازگاه
foul ground
کفه ته نشین
foul ground
قسمت حاوی ته نشینهای ته دریا
gain ground
پیشروی کردن
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
Other Matches
on the ground of
به دلیل
to take ground
بگل نشستن
get off the ground
<idiom>
شروع خوب داشتن
we are still above ground
هنوز زنده ایم
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
ground zero
صفر زمین
under ground
سرداب زیرزمین
under ground
راه اهن زیرزمینی
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
to take ground
بخاک نشستن
ground zero
محل تماس گوی اتشین بمب اتمی با زمین
proving ground
ازمونگاه
proving ground
محل تحقیقات علمی ازمایشگاه
saturated ground
زمین سیراب
protective ground
زمینه حفافتی
pleasure ground
گردش گاه
pleasure ground
تفرجگاه
saturated ground
خاک سیر اب
pervious ground
زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pervious ground
تراوا زمین
permeable ground
زمین تراوا
permeable ground
تراوا زمین
there is no ground for his complaint
شکایت او بیمورد است
speed over the ground
S good made speed
stamping ground
پاتوق
to give ground
پس نشستن
to gain ground upon
شدن به
to gain ground upon
نزدیک
to gain ground
تجاوزکردن تعدی کردن
to gain ground
پیشرفت کردن
to fall to the ground
به نتیجه نرسیدن
to fall to the ground
زمین خوردن
to give ground
تسلیم شدن
to cover much ground
وسیع بودن
to cover much ground
رسابودن
to cover much ground
جامع بودن
to be dashed to the ground
متروک ماندن
to be dashed to the ground
به نتیجه نرسیدن
to fall to the ground
متروک ماندن
teeing ground
منطقه شروع هر بخش ازبازی گلف
stamping ground
میعادگاه
to give ground
عقب نشینی کردن
original ground
زمین بکر
original ground
زمین طبیعی
ground torpedo
اژدرپیوسته بته دریا
ground work
اجرای فن در خاک
ground wire
سیم زمین
ground waves
امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
ground waves
امواج زمینی
ground wave
موج زمینی
ground water
ابهای زیرزمینی
ground water
اب زیرزمینی
ground visibility
قابلیت دیدزمینی
ground visibility
میزان دید زمینی
ground track
مسیر زمینی
ground timber
تیر کف
ground timber
تیر طولی
ground tackle
وسیله مهار کردن قایق
hard ground
زمین سفت
hard ground
زمین سخت
he fell to the ground
همینکه
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
neutral ground
سیم زمین خنثی
natural ground
زمین طبیعی
mark out a ground
تحدید حدود زمین
made ground
خاک دستی
lose ground
فرصت خود را ازدست دادن
lose ground
عقب افتادن
quick ground
زمین سست
loose ground
زمین سست
impermeable ground
زمین نفوذناپذیر
impermeable ground
زمین ناتراوا
holding ground
محوطه نگهدارنده لنگر
holding ground
گیرایی کف دریا
hold one's ground
پایداری
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's ground
ایستادگی کردن
he fell to the ground
دویدن اغازکردبزمین افتاد
ground tackle
زنجیر لنگر و متعلقات ان
basic ground
زمینه و متن اصلی فرش
to stamp the ground
با پا روی زمین کوبیدن
stand one's ground
<idiom>
حمایت از جایگاه شخص
run into the ground
<idiom>
بیش ازاندازه کارکشیدن
on shaky ground
<idiom>
متزلزل ،نا امن
lose ground
<idiom>
به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
have one's feet on the ground
<idiom>
کاربردی ومعقول بودن
ground floor
<idiom>
give ground
<idiom>
عقب نشینی کردن
get in on the ground floor
<idiom>
ازابتدا شروع کردن
gain ground
<idiom>
به جلو رفتن
feet on the ground
<idiom>
عقاید عاقلانه
(keep/have one's) ear to the ground
<idiom>
بادقت مراقب اطراف بودن
To stamp the ground .
با پا بزمین کوبیدن
The aircraft got off the ground .
هواپیما اززمین بلند شد
ground color
رنگ زمینه
ground color
رنگ اصلی متن فرش
ground loom
دار زمینی
[قالی]
to be dashed to the ground
از نظر روحی خرد شدن
hunting ground
شکار گاه
hunting ground
صیدگاه
to grub the ground
ریشه های زمینی را کندن
ground-plan
[نقشه همتراز با زمین]
to keep one's feet on the ground
<idiom>
علمی ماندن و بدون نظر خصوصی
to keep one's feet on the ground
<idiom>
واقع بین ماندن
to keep one's feet on the ground
<idiom>
آرام و استوار ماندن
ground section
بدنه و پیکر اصلی فرش
[که از در هم رفتگی نخ های تار و پود بدست می آید و اسکلت فرش را بوجود می آورد.]
ground loom
دارهای قابل حمل
[قالی]
ground loom
دار عشایری
[قالی]
On what basis (ground)
بر چه اساسی ؟
recreation ground
زمینبازی
home ground
آشنا بهمحیط
vantage ground
زمین دارای برتری اتش و دید
vantage ground
زمین سرکوب
under ground survey
برداشت زیرزمینی
under ground shaft
چاه کور
under ground working
استخراج زیرزمینی
under ground mining
استخراج زیرزمینی
to touch ground
بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
to stand ones ground
برسرحرف یادلیل یاقصدخودایستادن
to stand one's ground
بر سر دلیل خود ایستادن
to spade the ground
بیل زدن
to mark out a ground
حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to make even with the ground
با خاک یکسان کردن
to lose ground
عقب نشینی کردن
to lose ground
پس نشستن
to kiss the ground
زمین بوسیدن
to kiss the ground
خودراپست کردن تواضع کردن
vital ground
زمین حیاتی
vital ground
زمین یاعوارض مهم
voltage to ground
ولتاژ زمین
ground staff
افرادنگهداریکنندهیکزمینورزشی
ground rules
قوانینپایهایواساسی
feeding ground
محلیکهبهپرندگانغذا دادهمیشود
dumping ground
محلتخلیهزباله
common ground
نقطهنظراتمشترک
ground sill
پایهیزمینه
ground moraine
منبعیخزیرزمینی
ground-to-air
آتش زمین به هوا
ground-to-air
زمین به هوا
breeding ground
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding ground
گانگاه
breeding ground
بستره
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding ground
پروردگاه
breeding ground
محل نشو و نمو
waterlogged ground
خاک سیر اب
to kiss the ground
پست شدن
ground swell
موج مرده
ground detector
تستر زمین
grazing ground
چراگاه
gathering ground
ابریز
gathering ground
سرابان
gathering ground
بارش سرا
gain ground
خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
ground signals
سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
ground alert
اماده باش زمینی هواپیماها
ground alert
اماده باش 51 دقیقهای هواپیماها
ground detector
اشکارساز اتصال با زمین
ground cushion
بالشتک زمین
ground culvert
ابگذر روی زمین
ground crew
متخصصین فنی ومکانیکهای هواپیما
ground crew
کارکنان هواپیما
ground control
دستگاه کنترل کننده زمینی
ground control
کنترل زمینی
ground conection
اتصال زمین
ground colour
رنگ زمینه
ground clamp
گیره سیم زمین
ground circuit
مدار زمینی
ground bass
اهنگ بم مختصری که میان اهنگ ملودی و هارمونی تکرارشود
ground ball
توپ در جریان
ground ball
توپ زنده
ground badge
علامت بهترین درجه دار یاسرباز
ground swell
موج سطحی
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
ground potential
پتانسیل زمین
ground position
در خاک نشستن
ground position
موقعیت زمینی
ground position
نقطه تصویرزمینی هواپیمای در حال عکاسی
ground position
ایستگاه زمینی
ground plate
صفحه زمین
ground observer
دیدبان زمینی
ground observation
دیدبانی ازروی زمین
ground observation
دیدبانی زمینی
ground nut
بادام زمینی
ground note
نت زمینه
ground niche
پالوئک
ground nadir
نقطه سمت القدم هواپیما درعکاسی هوایی
ground loop
تغییر ناگهانی جهت حرکت هواپیما با ارابه فرود
ground return
بازتاب زمینی
ground return
برگشت زمینی
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
ground swell
امواج
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
ground surveillance
تجسس زمینی
ground surveillance
مراقبت زمینی
ground surface
کف زمین
ground suppressor
برطرف کننده کوتهمداری
ground stroke
ضربه پس از تماس توپ تنیس با زمین
ground state
حالت پایه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com