English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English Persian
dozens of times بسیاربارها
dozens of times چندین بار
Other Matches
dozens دوازده عدد
dozens دوجین
dozens of girls ذختران بسیار
packed in dozens دو جین دو جین دسته شده دو جین دو جین بسته شده
two dozens split bet دوتادوجینشرط
times زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
f. times ایام قدیم
behind the times بی خبراز
behind the times کهنه
at times گاه گاه
at times گاه گاهی
at all times درهمه اوقات
at all times همیشه
times TIفرمان E
times اندازه گیری زمان یک عملیات
times زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
times زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
keep up with the times موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
many times چندین بار
many times <adv.> غالب اوقات
many times <adv.> چندین بار
many times <adv.> به کرارا
many times <adv.> به تکرار
many times <adv.> بکرات
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
times ضربدر [ریاضی]
Three times two is six. سه ضرب در دو می شود شیش.
many times <adv.> اغلب
many times <adv.> بارها
three times two is six سه دو تاشش تا
three times two is six 3دفعه 2 شش میشود
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
eight times <adv.> هشت بار [هشت دفعه]
many times <adv.> خیلی از اوقات
times وقت
times ساعتی
times زمانی موقعی
times تایم
times فرصت
times مرورزمان را ثبت کردن
times متقارن ساختن
times وقت معین کردن
times زمان
times گاه
times فرصت مجال
times هنگام
times ایام
times روزگار
times مدروز
times عهد
times مدت
times زمانه
times فرصت موقع
times به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
times ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
times روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
times ثیر قرار میدهد
times تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times وقت قرار دادن برای
times زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
times سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
times زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
times 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
times سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
times دفعه وقت چیزی رامعین کردن
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
a lot of times <adv.> بارها
a lot of times <adv.> چندین بار
a lot of times <adv.> به کرارا
at odd times <adv.> در وقت و بی وقت
a lot of times <adv.> به تکرار
a lot of times <adv.> اغلب
a lot of times <adv.> غالب اوقات
a lot of times <adv.> بکرات
at odd times وقت و بی وقت
times without number بطور مکرر
times without number پی در پی
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
times roman تایمز رومن
from immemorial times از زمان خیلی قدیم
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
one hundred times as many صد برابر
one hundred times as many سد چندان
nine times out ten غالبا
nine times out ten بیشتر اوقات
from immemorial times ازعهد دقیانوس
hard times روزگارسخت
it is four times my size من است چهارتای من است
it is four times my size چهاربرابر
hard times هنگام تنگدستی
in ancient times در روزگار باستانی
meal times زمان وعده های غذا
in ancient times در اوقات جهان باستانی
at least four times a week کم کمش چهار بار در هفته
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
It changed hands a few times before I got it. چند دست گشت تا به من رسید
double times march قدم دو
double times march بدو رو
Financial Times Share Index شاخصقیمتهایسهام
At odd times . At irregular intervals . وقت وبی وقت
In times past . In olden days . درروزگاران قدیم
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
Financial Times Stock Exchange 100 Index شاخصقیمتهایسهام
drastic times call for drastic measures <idiom> [زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com