English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
dry valley , dead valley خشکرود
Search result with all words
dead valley خشکرود
Other Matches
valley گودی شیار
valley میانکوه
valley وادی
valley دره
lily of the valley موگه بهار
lily of the valley گل برف
lily of the valley زنبق الوادی
lilies of the valley موگه بهار
lilies of the valley گل برف
lilies of the valley زنبق الوادی
it verges on a valley د رکنار درهای واقع شده است
blind valley کور دره
valley board اب رو درهای
laced valley [شیار ساخته شده از کاشی یا تخته سنگ برای عبور آب]
drowned valley غرق دره
hanging valley فراز دره
longitudinal valley دره طولی
section of valley نیمرخ عرضی دره
silicon valley دره سیلیکان
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
structural valley دره احداثی
transverse valley دره عرضی
the valley lies below ده در پایین است
transverse valley دره تراگذر
rift valley دره نشستی
u iron shaped valley دره یو شکل
gable-and-valley roof سقفسهگوشودرهایمانند
valley cross section نیمرخ عرضی دره
from the dead ازمیان مردگان
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
dead as a d. بکلی مرده
dead against درست مقابل
dead متوفی
dead even دقیقا برابر
dead آنچه کار نمیکند. کامپیوتر یا قطعهای که کار نمیکند
dead ساکن
dead [چوبکاری بدون ویژگی خاصی]
dead مات
dead مسکوت
dead بی پتانسیل
dead دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
dead گوی بولینگ ضعیف
dead کلیدهای صفحه کلید که باعث رویدادن یک عمل می شوند مثل Shift
dead مرده
dead and gone <idiom> هفت کفن پوسانده
dead even کاملا مساوی
dead بی حس
dead منسوخ کهنه
dead مهجور
dead توپ کم جان
dead time زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead time زمان مرده
dead market بازار کم فروش
dead mines مینهای خنثی شده
dead time زمان گمگشته
dead water مانداب
dead shot تیر اشتباه
dead time وقت تلف شده
dead type حروف پخش کردن
dead type حروف پخشی
dead volume حجم مرده
dead storage حجم مرده
dead mines مینهای بی اثر و از کار افتاده
dead storage گنجایش مرده
dead reckoning محل فرضی
dead reckoning نقطه فرضی
dead reckonning پرواز کور
dead reckonning ناوبری کور
dead records بایگانی راکد
dead rent اجاره بهایی که در صورت عدم استفاده از عین مستاجره نیز باید پرداخت شود
dead rise فاصله مرده
dead rise فاصله بین کیل تاانحنای خن ناو
dead soils خاکهای مرده
dead sea بحرمیت
dead sea دریای لوط
dead shot تیر خطا
dead pledge گرو زمین و کالا
dead space فضای مرده
dead storage مانداب
dead storage انبار وسایط نقلیه و تجهیزات
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
dead stock کالای بنجل
dead stock کالای بدون خریدان
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
dead spot نقطه خنثی
dead spot منطقه ساکت
dead space زاویه بیروح فضای کور
dead space ناحیه کور
dead space فضای راکد
dead slow خیلی اهسته
to be dead asleep در خواب عمیق بودن
to cut somebody dead <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
The battery is dead. باتری خالی شده است.
The battery is dead. باتری تمام شده است.
over one's dead body <idiom> هرگز
Drop dead <idiom> کم کردن مزاحمت
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
dead-light پنجره ثابت
dead-house مرده شوی خانه
Be a dead ringer for someone <idiom> شباهت زیاد دو نفر
to be dead keen [on] واقعا مشتاق بودن [به]
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
dead to the world <idiom> زود به خواب رفتن
dead tired <idiom> خیلی خسته واز پا افتاده
to f. a dead horse اب درهاون کوبیدن
to f. a dead horse کوشش بی فایده کردن
the quick and the dead زندگان ومردگان
Speak well of the dead . <proverb> پشت سر مرده بد نگو.
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
half dead نیم جان
the dead of winter چله زمستان
playing dead مرده نمایی
dead zone زاویه بیروح
ye living and the dead زندگان و مردگان
dead bolt زبانهگوی
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
dead duck <idiom> در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
dead center <idiom> کاملا وسط
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
dead ahead <idiom> درست درپشت ،قبل
He is not dead by any chance , is he ? نکند مرده باشد ؟
Never!over my dead body . صد سال سیاه ( هر گه ؟ابدا" )
dead duck آنچهشانسزندگیو موفقیتندارد
dead wire سیم بی برق
dead market بازار کساد
dead load شاسی اتومبیل
dead hearted سنگدل
dead halt توقف مطلق
dead group زمین بیروح
dead group زاویه بیروح
dead ground زمین واقع در زاویه بیروح
dead ground اتصال به زمین کشنده
dead freight کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
dead freight کرایه حملی که پرداخت شده ولی استفادهای از ان به عمل نیامده
dead freight هزینه حمل بابت فرفیت استفاده نشده
dead file پرونده راکد
dead hearted بی عاطفه
dead hedge پرچین گیاهان خشک
dead load پایه پل
dead line خطی که تجاوز ازان زندانیان نظامی رامحکوم به تیرباران فوری میکند
dead light روزنهای که اطاق کشتی راازطوفان حفظ میکند
dead letter نامه غیر قابل توزیع
dead letter قانون منسوخ
dead knot گرهای که با عضوهای اطراف خود اتصال نداشته باشد
dead in the water متوقف در اب
dead in the water متوقف در دریا
dead house جنازهای
dead house مردهای
dead hours ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
dead hours ساعات خاموشی در شب
dead fence پرچین
dead eye گره کور
dead weight وزن بی اوار
dead weight وزن خشکه
dead heats مسابقه ای که در ان چند نفربرنده می شوند
dead heat مسابقه ای که در ان چند نفربرنده می شوند
dead wood میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
dead ends بن بست
dead ends سر هرز
dead ends انتهای بسته لوله اب یا مجرا بن بست
dead end بن بست
dead end سر هرز
dead weight خودوزن
dead weight کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
dead weight ویژه وزن
dead pull کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
dead beat بی نوسان
dead weights وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead weights کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weights خودوزن
dead weights ویژه وزن
dead weights وزن بی اوار
dead weights وزن خشکه
dead weight وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
dead end انتهای بسته لوله اب یا مجرا بن بست
dead load وزن ثابت و متعلقات ان
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
dead copy اخبارچیده شده
dead colour رنگ ضعیف
dead colour رنگ دست اول
dead coil پیچک هرز
dead center نقطه مرگ
dead center مرکز سکون و بی حرکتی
dead carriage کرایه حملی که پرداخت شده ولی استفادهای از ان به عمل نیامده
dead carriage کرایه باربری جهت فرفیت استفاده نشده
dead burned انتهای اشتعال
dead band نوار مرده
dead copy اخبارکهنه
dead dog چیزبی بها
dead dog ادم بی معنی
dead march مارش عزا
dead march موزیک عزا
dead march اهنگ عزا
dead loss زیان ناخالص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com