Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English
Persian
early bird
ادم سحرخیز
Search result with all words
early bird catches the worm
<idiom>
هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
The early bird gets the worm.
<proverb>
سحر خیز باش تا کامروا باشی.
the early bird catches the worm
<proverb>
کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
Other Matches
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
Early to bed and early to rise .
<proverb>
زود بخواب و زود بر خیز .
early
مربوط به قدیم عتیق
early as possible
هرچه زودتر
early
در ابتدا
early
در اوایل
early
اولیه
early
زود
early
بزودی
early peaches
هلوی پیش رس یازودرس
i was up early this morning
امروزصبح زود بیدار شدم
early rise
زودخیز
early rise
سخرخیز
early rising
زود خیزی
early spring
سیستم جنگ افزار ماهوارهای ضد شناسایی
early warning
اعلام خطر کردن
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
اعلام خطر کردن
early resupply
تجدیداماد در حین عملیات
keep early hours
زود خوابیدن و زود برخاستن
early in the year
دراوایل سال
early in the morning
صبح زود
early poets
شعرای پیشین
early foot
سرعت بیش از حد در آغاز اسبدوانی
early finish
زودترین زمان ختم یک فعالیت
early resupply
تجدید اماد به موقع
early riser
ادم سحرخیز
early maturing
زودرس
as early aspossible
هر چه زودتر
early rising
سحرخیزی
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early fruit
میوه پیش رس یا زودرس
He is an early riser.
صبحها زود ازخواب بلند می شود ( سحر خیز است )
Early in the morning.
صبح زود
an early visit
دیدنی بموقع
as early aspossible
هر چه بیشتر
We set off early for ...
ما
[صبح ]
زود به ... رهسپار شدیم.
early weaning
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
early start
زودترین زمان شروع یک فعالیت
early answer
پاسخ زود
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
Far into the night . Into the early hours.
تا دم دمهای صبح
For petes sake , come early .
با لا غیرتا" زود بیا
to make an early start
زود حرکت کردن
to make an early start
زودرهسپار شدن
early token release
در شبکه FDDI یا Ring-Token سیستمی که به دو Token اجازه حضور در شبکه حلقهای میدهد که مناسب برای وقتی است که ترافیک خط بالا است
practice of early rising
مشق یا عادت سحر خیزی
early infantile autism
در خودماندگی طفولیت
Early Christian architecture
سبک معماری دوران مسیحیت
Everyone retired early that night.
در آن شب همه زود رفتند بخوابند .
airborne early warning
اعلام خطر هوابرد
currency of early islam
درهم
early German history
تاریخ ابتدایی آلمان
I am leaving early in the morning.
من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
early event time
زودترین زمان وقوع یک واقعه
Do you get up early
[late]
in the morning ?
آیا شما صبح ها زود
[دیر]
از خواب برمیخیزید؟
airborne early warning
راداراعلام خطر نصب شده روی هواپیما
I must make an early morning start.
باید صبح زود راه بیافتم ( حرکت کنم )
to keep early Šor good Šhours
زود خوابیدن وزود برخاستن
to skive off early
[British English]
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
bird
پرنده
bird
جوجه
bird
مرغان
bird
مرغ
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
the song of a bird
چهچه مرغ
bird's-break
ابزار رخ منقاری
the secular bird
فرید زمان
singin bird
پرنده اواز خوان
the secular bird
عنقا
bird's-mouth
شکاف سه گوشه
the secular bird
ققنس
the bird took its perch
مرغ روی چوب نشست
the bird took its perch
مرغ فرود امده بر چوب قرارگرفت
the bird kind
جنس پرنده
the bird is p of that event
مرغ وقوع ان رویدادرا ازپیش احساس میکند
storm bird
بنزین
storm bird
بنزین ریختن ماشین
to pinion a bird
نوک بال مرغ را چیدن
a rare bird
کم پیدا
a rare bird
گوهر نایاب
bird motif
نقش پرنده در قالی حیوان دار
bird-brained
احمقوسادهلوح
bird watcher
پرندهشناس-فردیکهکارششناسائیوتحقیقدربارهپرندگاناست-کفترباز
wading bird
پرندهدریایی
perching bird
جاینشیمنپرنده
insectivorous bird
پرندهحشرهخوار
granivorous bird
پرندهدانهخوار
aquatic bird
پرندهآبزی
widow bird
مرغ جولا
what kind of a bird is that ?
چه قسم پرنده ایست
what kind of a bird is that ?
چه جور مرغی است
to pounce upon a bird
ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
eat like a bird
<idiom>
کم غذا بودن
secretary bird
مرغ پا بلند قوی منقار ودراز دم
bird of paradise
مرغ بهشتی
canary bird
قناری
cardinal bird
سهره کاکل قرمزامریکایی
death bird
بوم
death bird
لاشخور
decoy bird
دونه
decoy bird
مرغ دام
dun bird
یکجوراردک اروپایی که سروگردنش حنایی رنگ است)
egg bird
مرغ نوروزی
fairy bird
پرستوک دریایی
fairy bird
چلچله دریایی
fig bird
مرغ انجیرخوار
fire bird
یکجورپری شاهرخ یامرغ انجیرخوار
bird of passage
مرغ مهاجر
friar bird
مرغ کل
friar bird
مرغ طاس
canary bird
بلبل زرد
bird's opening
گشایش برد
bird of paradise
یکجور مرغ که پرهای بسیارزیبایی دارد
bird of prey
قوش
bird of prey
مرغ شکاری گوشتخوار
bird cage
ماسک مخصوص خط نگهدار
bird fancier
مرغ باز
bird lime
چسب
bird lime
کشمشک
bird of passage
شخص مهاجر وخانه بدوش
bird spider
رتیل باغی
bird's eye
منظره هوایی
bird's eye
نظر کلی
bird's foot
شبیه پای پرنده
bird's foots
شبیه پای پرنده
bird's nest
قسمت عقبی قرقره ماهیگیری
bird's nest
حرکت اشیانه پرنده روی دارحلقه
frigate bird
مرغابی دریاهای گرمسیری که بالهای بلندقوی دارد
prison bird
کسیکه زندان خانه او شده است
game bird
پرنده موردنظر درشکار
gutter bird
گنجشک
gutter bird
ادم فرومایه
hen bird
مرغ ماده
hen bird
پرنده ماده
humming bird
یکجور مرغ مگس خوار
humming bird
مرغ زرین پر
indigo bird
یکجوره سهره در امریکای شمالی که نر ان نیلی رنگ است
indigo bird
سهره نیلی
king bird
یکجورمرغ بهشتی
king bird
یکجورخرمگس
lady bird
سوسک خانواده Coccinellidae
lyre bird
مرغ بهشتی
mocking bird
یکجور پرنده درامریکای شمالی که صدای مرغان دیگر رابخوبی تقلید میکند
night bird
مرغ شب بیدار
game bird
یک امتیاز
gallows bird
ادم مستحق اعدام
lyre bird
شلیاق
gallows bird
جانی واجب الاعدام
gallows bird
کسی که سرش بوی قرمه سبزی میدهد
bird's eye view
دید کلی
flower f ;dog f;bird f;
مرغ باز
bird's eye views
منظرهای که از بلندی دیده میشود
bird's eye views
دورنما
flower f ;dog f;bird f;
گلباز
bird's eye views
چشمانداز
flower f ;dog f;bird f;
سگ باز
bird's eye view
نظر اجمالی
bird's eye perspective
پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
bird's eye view
منظرهی هوایی
bird's eye view
چشمانداز
bird's eye view
دورنما
to piniona bird's wing
نوک بال مرغی را چیدن
bird's eye view
منظرهای که از بلندی دیده میشود
bird's eye views
دید کلی
bird's eye views
نظر اجمالی
bird's eye views
منظرهی هوایی
A bird in the hand is worth two in the bush.
<proverb>
سیلی نقد به از حلوای نسیه.
A bird in the hand is worth two in the bush.
<proverb>
نقد رو بچسب تا نسیه.
When told to carry a load , the ostrich was a bird.
<proverb>
به شتر مرغ گفتند بار ببر گفت مرغم گفتند پرواز کن گفت شترم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com