Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (8 milliseconds)
English
Persian
electrode sweep
جمع اوری مین با استفاده ازکابل الکتریکی یا مغناطیسی
Other Matches
sweep
بردن توپ از کنار خط به کمک سدکنندگان راه باز کن
sweep
تاب
sweep
پیچ و خم
to sweep up
باجاروب جمع کردن
to sweep down on
حمله کردن بر
to sweep down on
تاخت کردن
to sweep away
ازبین بردن
to sweep away
ازمیان برداشتن
sweep
تجسس هوایی سریع منطقه دشمن
sweep
درو کردن منطقه بااتش درو در عرض
sweep
تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
sweep
بسرعت گذشتن از
sweep
رفت وبرگشت
sweep
از این سو بان سوحرکت دادن
sweep
جاروب کردن زدودن
sweep
روفتن
sweep
وسعت میدان دید جارو
sweep
روبش
sweep
جارو کردن
sweep
روبیدن
sweep amplifier
فزون ساز روبنده
sweep back
بک ازاد
deflection sweep
اتش درو در عرض
deflection sweep
درو عرضی
sweep circuit
مدار رلاکساسیون
sweep fighter
هواپیمای اسکورت
sweep generator
مولد روبنده
sweep hand
عقربه ثانیه شمار
solenoid sweep
پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
side sweep and over under
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
fighter sweep
تک هجومی جنگنده ها
foot sweep
پرتاب مهاجم از طرف مدافع با گرفتن یقه و استفاده از پا
foot sweep
فن اوسوتو گاری
frequency sweep
انحراف یا شیفت فرکانس
grid sweep
تغییر یا نوسان ولتاژ شبکه
influence sweep
پاکسازی میدان مین بااستفاده از امواج رادار یارادیویی
mechanical sweep
مین جمع کردن به طریقه خودکار
bottom sweep
مین جمع کنی از کف دریا
net sweep
مین روبی با استفاده از تور مین جمع کنی با تور
precision sweep
روبش دقیق
mechanical sweep
مین جمع کنی باوسایل مکانیکی
side sweep and over under
فن تندر
sweep jamming
امواج سیار پارازیت رادیویی
sweep oscillator
اوسیلاتور روبنده
armed sweep
مین روبی مسلحانه
To sweep the board .
کلیه موانع واشکالات را از سر راه برداشتن
clean sweep
بردنهمهجوایزدریکمسابقه
to sweep past
اسان رفتن
to sweep past
تندگذاشتن
variable sweep
ایرفویلی که چنان لوله شده که میتوان زاویه سویپ ان راتغییر داد
sweep under the rug
<idiom>
پنهان کردن
wire sweep
مین جمع کنی با استفاده ازکابل برق مین جمع کنی باکابل
chimney sweep
کسی که کارش پاک کردن لولهی بخاری و شومینه است
armed sweep
مین روبی با استفاده از ناوچههای توپدار
armor sweep
عملیات پاکسازی زرهی
asymmetrical sweep
لغزش انحرافی
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
sweep stake
شرط بندی اسب دوانی
sweep stakes
شرط بندی اسب دوانی
synchronized sweep
روبش همزمان
to give a sweep to
جاروب کردن
chain sweep
مین جمع کردن با استفاده اززنجیر مین جمع کنی بازنجیر
bottom sweep
مین روبی از کف دریا
to sweep the seas
همه جای دریاراعبورکردن دریاهارا ازوجود دشمن پاک کردن
asymmetrical sweep
باد انحرافی لغزش هواپیما از مسیر
chimney sweep
دودکش پاک کن
short side sweep
فت پا
sweep potential detector
اشکارساز جاروکننده پتانسیلی
rear waistlock and back sweep
درو از بغل
rear waistlock and side sweep
درو با مایه سالتو و بارانداز
electrode
قطب مغناطیسی
electrode
الکترد
electrode
الکترود
electrode
قطب الکتریکی
decelerating electrode
الکترد شتاب گیر
starting electrode
الکترد اغازگر
fluxed electrode
الکترود شناور
dipped electrode
الکترود شناور
deflecting electrode
صفحه منحرف کننده
covered electrode
الکترود پوشش دار
deflecting electrode
الکترد منحرف کننده
drilling electrode
الکترود مته کاری
earth electrode
الکترد زمین
signal electrode
الکترد پیام ساز
electrode current
جریان الکترد
electrode conductance
رسانایی الکترد
reference electrode
الکترود مبنا
reference electrode
الکترود مرجع
sheathed electrode
الکترود روکش دار
electrode characteristic
مشخصه الکترد
electrode bias
ولتاژ استراحت
electrode admittance
گذرایی الکترد
control electrode
الکترود فرمان
contour electrode
الکتروددوره دار
igniting electrode
الکترودآتشزن
centre electrode
الکترودمرکزی
zinc electrode
الکترود روی
electrode lead
راهنمایالکترود
collective electrode
الکترود جمع کننده
two electrode valve
دیود
two electrode valve
لامپ دو قطبی
accelerating electrode
الکترود شتاب ده
accelerating electrode
الکترود شتابده
adherent electrode
الکترود
adherent electrode
نگهدارنده
auxiliary electrode
الکترود کمکی
battery electrode
الکترود باتری
collector electrode
الکترود کلکتور
welding electrode
الکترود جوشکاری
contour electrode
الکترود پروفیلی
side electrode
الکترودکناری
electrode voltage
ولتاژ الکترد
ignition electrode
الکتروداحتراق
indicator electrode
الکترود شاخص
inert electrode
الکترود بی اثر
electrode impedance
ناگذرایی الکترد
input electrode
الکترود ورودی
input electrode
الکترود اولیه
instenifier electrode
الکترود تشدیدکننده
indicator electrode
الکترودنشان دهنده
internal electrode
الکترود داخلی
ignition electrode
الکترود اتش زنه
electrode position
رسوبگیری الکتروشیمیایی
electrode susceptance
پذیرندگی الکترد
five electrode valve
لامپ پنتود
focusing electrode
الکترود تمرکزده
electrode resistance
مقدار مقاومت الکترد
electrode reactance
راکتانس الکترد
gate electrode
الکترود دریچهای
glass electrode
الکترود شیشهای
intensifier electrode
الکترد شتابده ثانوی
electrode radiator
رادیاتور الکترد
main electrode
الکترود اصلی
electrode holder
انبر جوش
needle electrode
الکترد سوزنی
negative electrode
الکترد منفی
modulator electrode
الکترد تحمیل گر
electrode support
پایه الکترد
output electrode
الکترد خروجی
positive electrode
الکترد مثبت
precipitate electrode
الکترود رسوبی
metallic electrode
الکترود فلزی
electrode dissipation
اتلاف توان الکترد
electrode holder
انبر جوشکاری
precipitate electrode
الکترود حالت جامد
membrance electrode
الکترود غشایی
selective ion electrode
الکترود یون گزین
spot welding electrode
الکترود جوشکاری نقطهای
surge electrode current
جریان نابهنجار الکترد
fault electrode current
جریان نابهنجار الکترد
total electrode capacitance
فرفیت کلی الکترد
soild state electrode
الکترود حالت جامد
liquid membrance electrode
الکترود مایع غشایی
electrode dark current
جریان تاریک
inverse electrode current
جریان الکتردی معکوس
inter electrode capacity
فرفیت میان الکتردها
standard hydrogen electrode
الکتورد هیدروژن استاندارد
standard electrode potential
پتانسیل الکترود استاندارد
standard electrode potential
پتانسیل استاندارد الکترود
high potential electrode
الکترود فشار قوی
glass membrance electrode
الکترود شیشه غشایی
multi electrode valve
لامپ چند قطبی
soild state electrode
الکترودرسوبی
specific ion electrode
الکترود یون ویژه
electrode current averaging time
زمان میانگین شدن
gas sensing membrance electrode
الکترود غشایی گاز حس کن
perveance of a multi electrode valve(tub
پروه انس لامپ چند قطبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com