English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (11 milliseconds)
English Persian
end piece انتهایدم
Search result with all words
set piece قطعه ادبی ویا موسیقی منفردومشخص
piece تکه
piece قطعه
piece دانه
piece مهره پارچه
piece فقره
piece عدد
piece سکه نمونه
piece قطعه ادبی یاموسیقی
piece نمایشنامه قسمت بخش
piece یک تکه کردن
piece وصله کردن
piece ترکیب کردن
piece جورشدن
piece قدری
piece کمی
piece اسلحه گرم
piece قبضه توپ یا تفنگ
piece قبضه سلاح
piece پاره
piece قسمت
piece سوار
piece مهره شطرنج
piece طغرا
piece طغری
piece جزء
adaptor piece حلقه اتصال
artillery piece قبضه توپخانه
artillery piece جنگ افزارتوپخانه
base piece توپ اصلی
base piece توپ مبنا
base piece قبضه مبنا
base piece قنداق
base piece کف
base piece پایه پایه استقرار
base piece مقر
battle piece تصویرجنگ
BNC T piece connector فلزی به شکل ح T که کارت آداپتور را به انتهای دو بخش RG وصل میکند کابل Loaxial باریک در نصب شبکههای اینترنت به کار می رود
by the piece ازروی کار کرد
by the piece بطورمقاطعه
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
center piece میانه
chimney piece پیش بخاری
chimney piece ارایش روی بخاری
contact piece پلاتین
contact piece کنتاکت
cross piece تیر عرضی
extended pole piece قطبک دراز شده
eye piece عدسی سر دوربین
facr piece قسمت مربوط به صورت ماسک ضد گاز
field piece توپ صحرائی
fitting piece بست
fitting piece تکه اتصالی
flower piece تصویرگل
flower piece ارایش گل
flower piece گل کاری
fowling piece تفنگ شکاری تفنگ ساچمهای
fowling piece تفنگ ساچمه زنی
fowling piece تفنگ پرنده زنی تفنگ شکاری
fowling piece تفنگ سبک برای شکار پرنده وحیوان کوچک
he gave me a piece of a پندی بمن داد
he gave me a piece of a مشورای بمن داد
head piece کلاه
head piece سرصفحه
head piece ارایش
head piece هوش
head piece ادراک ادم باهوش
head piece قسمت بالا
head piece سر هر التی که روی سر قرارمیگیرد
heavy piece سوار سنگین شطرنج
horn of pole piece شاخ قطبک
kiching piece میخ چوبی بزرگ
knee piece زانو بند
light piece سوار سبک شطرنج
mantel piece گچبری دور بخاری
night piece دورنمای شب
nose piece قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
piece dye بطوریکپارچه رنگ کردن
piece de resistance امر مهم
piece de resistance فقره برجسته
piece de resistance کارپر اهمیت
piece de resistance خوراک اصلی
piece deresistance بخش عمده خوراک
piece deresistance مثلا تیکه بزرگی از گوشت
piece goods کالاهایی که بصورت دانهای بفروش میرسد
piece mark شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
piece of eight دلاراسپانیولی
piece part قطعه یک پارچه
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
piece parts قطعاتی که در تولید محصول بکاربرده میشود
piece production cost ارزش تولید قطعه
piece work کار قطعهای
pinned piece اچمز
pocket piece سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
pole piece قطبک
reducing tee piece سه راه نقصانی
reducing tee piece سه راه کاهنده
reference piece توپ مبنا
ridge piece کش بالای شیروانی
Other Matches
three piece درست شده از سه قسمت
think piece مقاله خبری امیخته باافکار وتفسیرات نویسنده
three piece سه پارچه
three piece سه تکه
to piece out دراز
one-piece لباسیکسره
say one's piece <idiom> آشکارا نظر خودرا گفتن
to piece together بهم پیوستن
to piece out تیکه تیکه درست کردن
to piece out کردن
museum piece قدیمی غیرعادی
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
party piece قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
piece of cake <idiom> آسان
museum piece تکه موزه
speak one's piece <idiom> فکر کسی را خواندن
toe piece مهرهرویپنجه
There is one piece missing. یک تکه از اسباب و اثاثیه نیست.
wreckage piece تکه اتلاف
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
toe-piece قسمتجلویی
one-piece suit لباسیکسره
test piece نمونه ازمایش
to piece a garment جامهای را با تیکه بزرگترکردن
to piece a garment تیکه سر جامهای دادن
to piece a rope تیکه سر طناب دادن
to pick to piece پاره پاره کردن
to pick to piece سخت موردانتقادوعیبجویی قراردادن
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
corbel piece قسمتپیشآمده
crotch piece فاق
end-piece قطعهیانتهایی
middle piece قطعهمیانی
one-piece coverall پوششیکتکه
test piece توپ مبنا یا توپ نمونه درخصلت یابی
time-piece زمان
piece worker مقاطعه چی
piece-worker مقاطعه چی
piece worker پیمانکار
piece-worker پیمانکار
piece worker مقاطعه کار
piece-worker مقاطعه کار
piece-workers مقاطعه کار ها
time-piece ساعت
piece workers مقاطعه چی ها
piece-workers مقاطعه چی ها
piece workers پیمانکار ها
piece-workers پیمانکار ها
piece workers مقاطعه کار ها
a piece of advice یک راهنمایی
dragging-piece [مهار تیر شیروانی نبش]
dragon-piece [مهار تیر شیروانی نبش]
corbel-piece بالشتک
chimney-piece آذین شومینه
ashlar-piece سنگ بنا
altar-piece پرده نقاشی [یا تندیس تزئینی در قسمت بالا و عقب محراب کلیسا]
abutment-piece تیر کف
wreckage piece تکه کالای بازیافتی از کشتی و غیره
form-piece [تکه های سنگ در مشبک کاری]
a piece of information یک تکه اطلاع
[piece of ] advice مشورت
[piece of ] advice آگاهی
[piece of ] advice نصیحت
[piece of ] advice پند
[piece of ] advice اندرز
wreckage piece تکه ای از لاشه هواپیما یا ماشین وغیره
tail piece سیم گر
swivel piece مدور لنگر
swivel piece مدور دو راه
tail piece زه گیر ارایش ته فصل
service of the piece مشق پای قبضه توپخانه مشق پای توپ
sea piece نقاشی منظره دریا
test piece نمونه ازمایشی
jobber [piece worker] مقاطعه چی
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
to carry a piece at safety تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
small piece of brick کلوک
tensile test piece نمونه ازمون کششی
jobber [piece worker] پیمانکار
It is an intricate piece of machinery. دستگاه ظریف ودقیقی است
To shave a piece of wood. قطعه چوبی راتراشیدن
give someone a piece of your mind <idiom> عصبانی شدن از کسی
to put in a piece of work بخشی از کار دیگران را انجام دادن
to perform a piece of music قطعه موسیقی رادرست درساز ادا کردن
jobber [piece worker] مقاطعه کار
to perform a piece of music ساز زدن
tow piece spark plug شمع موتور دو تکه
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم نمی دانم [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
I gave him a piece of my mind . I told him off. I gave him a good dressing down . اورا شستم وگذاشتم کنار ( پر خاش )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com