English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (7 milliseconds)
English Persian
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
Other Matches
executive قوه مجریه
executive دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
executive برنامه اصلی در سیستم کامپیوتر که اجرای سایر برنامه ها را کنترل میکند
executive مربوط به سیستم عامل یک کامپیوتر
executive course زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
the executive قوه مجریه
executive ضابط عدلیه
executive مجری
executive هیئت رئیسه
executive مدیر اجرائی
executive مدیر
executive مدیر عامل
executive افسراجراییات معاون اجرایی قسمت
executive اجرایی
council کنکاشگاه
council شورا
council هیات
council شورا مجلس
council مشاوره
council انجمن
executive committee هیات رئیسه
executive committee هیات اجرایی
executive length course زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
executive officen ماموراجرا
executive commission هیات مجریه
executive commission هیات رئیسه
executive by law ایین نامه اجرایی
executive branch officer line : syn
executive branch فرماندهی
executive bailiff مامور اجرا
executive area ناحیه هماهنگ ساز
executive agreement موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا
executive officen گماشته اجرا
executive officer افسر اجراییات
executive desk میزمدیر
executive writ ورقه اجرائیه
executive writ اجرائیه
executive system سیستم اجرایی
executive routine روال اجرایی
executive program برنامه اجرایی
executive power قوه اجرائیه
executive power قوه مجریه
executive order اجرائیه
executive order فرمانده دوم ناو
executive officer معاون یکان افسر تیر
executive agent شعبه اجرایی
executive agent عامل اجرایی
battery executive افسر اجرائیات اتشبار
battery executive افسرتیر اتشبار
executive program برنامه مجری
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
nordic council سوئد ایسلند
Privy Council هیات مشاورین سلطنتی
nordic council فنلاند و نروژ که هدف ان بسط همکاریهای کشورهای اسکاندیناوی درشئون مختلف است
order in council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
order in council تصویب نامه دولتی
nordic council شورای اسکاندیناوی مجمع متشکل ازنمایندگان دانمارک
nordic council شورای شمالی
municipal council انجمن شهر
municipal council انجمن شهرداری
legislative council هیئت عالی مقننه در انگلیس مجلس مقننه
international council شورای بین المللی کامپیوتر در اموزش
international council education in forcomputers
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
parish council شورای محلی
council of war شورای جنگ
council of war شورای نظامی
county council سازماننافر
town council انجمن شهرداری
town council انجمن شهر
the king in council شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
appoint as one's council وکیل کردن
security council یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل که 11 عضودارد و وفیفه عمده ان حفظ صلح و امنیت جهانی است
security council شورای حفافتی یکان
security council شورای امنیت
security council شورای امنیت سازمان ملل متحد
guardian council شورای نگهبان
council of entent متشکل از جمهوریهای افریقایی داهومی
council of ministers شورای وزیران
council of ministers هیات وزیران
council of ministers هیات وزرا
council of physicians شورای پزشکی
council of physicians شورای پزشکان
council ofwar شورای جنگ
council ot ministers هیئت وزراء
economic council شورای اقتصادی
council of europe ن پیوستند
council of entent ساحل عاج نیجریه و ولتای علیا
council ofwar شورای نظامی
bar council هیات مدیره کانون وکلا
borough council انجمن ده
federal council مجلس متحده
cabinet council جلسه هیات وزیران
appoint as one's council وکالت دادن
council chamber انجمن گاه
council of entent شورای حسن تفاهم
federal council مجلس دولت متحده
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
board of [executive] directors هیئت مدیره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
executive information system نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
board of [executive] directors هیئت نظاره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات
economic and social council به نیابت از طرف مجمع عمومی است
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
column research council شورای تحقیق بر ستونها
council of economic advisers شورای مشاوران اقتصادی
rural district council انجمن محلی زراعی
election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات
chief executive officer [CEO] [American E] مدیر عامل [شرکت]
chief executive officer [CEO] [American E] رئیس هیئت مدیره
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there. شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com