English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
external good order اصطلاحی در حمل و نقل که دال بر وضعیت فاهری مناسب کالای مورد حمل میباشد
Other Matches
good order خوش ترتیب [فلسفه]
in good order <adj.> منظم
in good order <adj.> مرتب
in good order <adj.> تروتمیز
it is in good working order دایر است
it is in good working order خوب کار میکند
in good working order دایر
injurious to good order مخل نظم
Orderly . In good order . Tidy . Ship - shape . مرتب ومنظم
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards . یک بام ودو هوانمی شود
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
Good gracious ! Good heaven ! My god ! پناه برخدا
HE is good at math. He has a good head for figures. حسابش ( ریاضیات ) خوب است
external صوری
external برونی
external خارجی
external بیرونی
external سطح فواهر
external فاهر
external بیرون
external خارج
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
external رسانه ذخیره سازی که خارج از سیستم کامپیوتر اصلی قرار دارد ولی از طرف CPU قابل دسترسی است
external روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
external دید کاربر از ساختار داده یا برنامه
external ثبات کاربر ذخیره شده رد حافظه اصلی ونه CPU
external حافظهای که خارج از سیستم کامپیوتر اصلی قراد دراد ولی توسط CPU قابل دسترسی است
external سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
external وسیلهای که درون کامپیوتر نیست ولی به آن اضافه شده تا تواناییهای ذخیره سازی آن را افزایش دهد
external 1-سخت افزار
external فایل حاوی داده برای برنامه که جداگانه از آن دخیره شده است
external مین کننده نیرو دارد تابه پورت سری کامپیوتر وصل شود
external فاهری پدیدار
external خارج یک برنامه یا وسیله
external ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
external combustion احتراق خارجی
external control کنترل خارجی
external cost هزینه خارجی
external gills دستگاهتنفسبیرونی
external ear گوشبیرونی
external variable متغیر خارجی
external validity اعتبار برونی
external transaction معاملات خارجی
external thread دنده خارجی
external table جدول برونی
external symbol علامت خارجی
external store انباره خارجی
external command فرمان خارجی
external command فرمان برونی
external economies صرفه جوئیهای خارجی
external socket پریز بیرونی
external indicator نشان دهنده وضع خارجی وسیله
balance of external liabilities and claims مانده مطالبات و بدهیهای خارجی
external oblique ماهیچهمورببیرونی
external sense حس برونی
external armature ارمیچر خارجی
external nose نمایبیرونیبینی
external ear گوش بیرونی [کالبد شناسی بدن انسان]
external benefits فواید خارجی
external circuit مدار خارجی
external storage ثبات خارجی کامپیوتر
external delay تاخیر خارجی
external operation عملیات خارج از مملکت
external operation عملیات خارجی
external menory حافظه خارجی
external memory حافظه خارجی
external docuhentation مستندات خارجی
external load بار خارجی
external force نیروی بیرونی
external force نیروی خارجی
external function تابع برونی
external gear تاج دندانه خارجی
external label برچسب خارجی
external interrupt وقفه خارجی
external ophthalmia اماس برونی تخم چشم
external pressure فشار خارجی
external pressure فشار برونی
external storage حافظه خارجی
external storage انباره خارجی
external sort جورکردن خارجی
external sort مرتب سازی خارجی
external sort جور کردن خارجی
external security امنیت خارجی
external reward پاداش برونی
external reperence ارجاع خارجی
external reference ارجاع خارجی
external modem تلفیق و تفکیک کننده برونی
external reference مرجع خارجی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
external diseconomies عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
external inhibition بازداری برونی
external phase فاز برونی
external saphenous vein سیاهرگ یا ورید مابض
external hard disk دیسک سخت برونی
external jugular vein شاهرگگردنبیرونی
sum of all external forces حاصل جمع تمام نیروهای خارجی
external fuel tank مخزنسوختبیرونی
external symbol dictionary فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
external magnetic circuit مدار مغناطیسی خارجی
external combustion engine موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
external data file فایل اطلاعات خروجی
external auditory meatus گذرگاه برونی گوش
error due to external influence خطای محیطی [ریاضی]
external tooth lock washer قفلواشوندهدندانهای
order دستور دادن
order ترتیب
order ترتیب انجام کار
order نظم دادن
order سفارش دادن کالا یا جنس
re order سفارش دوم باره
by order of فرمان
out of order از کار افتاده
order دستورعملیاتی
order ن
order منظم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
order نظم
order سفارش
order دستور
out of order خراب
order دستورالعمل
by order of حسب الامر
order سبک معماری
order شیوه
order راسته
order کد عمل
to the order of بحواله کرد
to the order of به حواله کرد
order پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order رتبه
order دستور سفارش
order مرتبه
order امر
order نظام معماری
second order مرتبه دوم
order حواله کرد حواله کردن دستور
order دستورالعمل دستور
order سفارش دادن دستور دادن
order مرتب کردن
order حکم
order حواله
order خرید سفارش خرید
order دستور دادن سفارش
order سفارش دادن
in order to ... برای [اینکه]
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
to order <idiom> به ترتیب
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
to the order of در وجه
In this order. In this way. باین ترتیب
in order دایر
in order صحیح
in order to ... تا [اینکه ]
out of order <idiom> کارنکردن
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
in order that i may go برای اینکه بروم
in order that he may go برای اینکه برود
in order that برای اینکه
in order that تا اینکه
in order درست
order [placed with somebody] دستور [ازطرف کسی]
order off حکم خروج
out of order نادرست
out of order درهم برهم
first order مرتبه اول
order فرمان نظم
work order درخواست انجام کار حکم کار
work order برگ کار
low order مرتبه پایین
points of order اخطار نظامنامهای
corinthian order ساختارقرمتی
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
landing order دستورتخلیه بار
word order ترتیب واژه ها
point of order اخطار نظامنامهای
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
low order پایین رتبه
lexicographic order ترتیب لغت نویسی
lever of the second order اهرم نوع دوم
order of service سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
made to order فرمایشی
march order ترتیب راهپیمایی
march order ف__رمان ح__اضر به راه
march order دستورحرکت
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
march order ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
social order سازمانوساختاراجتماعی
law and order اطاعتازقانون
made to order سفارشی
minor order صفوف روحانی پایین درجه
modification order سفارش اصلاحی
march order حاضر براه کردن
low order کم اثر کم انرژی ضعیف
postal order هزینهپستی
lubrication order دستور روغنکاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com