Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
extreme point
نقطه حدی
Other Matches
extreme
انتهایی
extreme
حد غایی
extreme
<adj.>
رادیکال
go to extreme
افراط و تفریط کردن
take an extreme course
افراط یا تفریط کردن
extreme
انتها
extreme
کران
to take an extreme course
افراط یاتفریط کردن
extreme
کرانی
extreme
مفرط
in the extreme
بی نهایت
in the extreme
بغایت بمنتهادرجه
extreme
دورترین نقطه فزونی
to an extreme
بی نهایت
extreme
خیلی زیاد
extreme
بینهایت
extreme
<adj.>
تندرو
extreme
حداکثر درمنتهی الیه
go to extreme
افراطی شدن
extreme
نهایت
extreme
افراطی
extreme
<adj.>
افراطی
to an extreme
بغایت بمنتهادرجه
extreme range
برد نهایی
extreme position
وضعیت نهایی
extreme range
برد نهایی جنگ افزار حداکثر برد
extreme values
مقادیر کرانی
extreme values
مقادیر انتهایی
extreme unction
مسح اخری تدهین دم مرگ کاتولیک ها
extreme values
ارزشهای فوق العاده
extreme position
واقع درمنتهاالیه
[extreme]
right-wing scene
صحنه جناح راست
[افراطی]
[سیاست]
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
point
پوینت
point
دماغه
point
محل
point
مرکز راس حد
point
نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point
درصد
point
محل شروع چیزی
point
نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point
نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point
نقط ه
point
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point
نشان میدهد
point
محل یا موقعیت
point
نقطه نوک
the point is
اصل مطلب این است
in point
مناسب
in point
بجا
in point
در خور
way point
ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
to the point
بجا
to the point
مربوط بموضوع
to come to a point
باریک شدن
to come to a point
بنوک رسیدن
three point
فن 3 امتیازی کشتی
point to point
نقطه به نقطه
point to point
پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point
را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
zero point
نقطه صفر
zero point
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
point out
<idiom>
توضیح دادن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
beside the point
<idiom>
مسائل حاشیهای
let point
امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
point to point
1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
The point is that…
چیزی که هست
off the point
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point
بطور نامربوط
off the point
بطور بی ربط
point four
اصل چهار
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
far point
برد بینایی
point
نقطه گذاری کردن
point
نقطه
on the point of going
در شرف رفتن
not to point
بیرون از موضوع
point
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
Now he gets the point!
<idiom>
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
point
هدف
point
مسیر
point
مرحله قله
point
پایان
point
تیزکردن
point
نمره درس پوان
to point to something
به چیزی متوجه کردن
point
نکته
point
ماده اصل
point
سر
point
نوک
off to a point
باریک شده نوک پیدامیکند
near point
نقطه نزدیک
not to the point
خارج از موضوع
not to point
پرت بیجا
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
point
موضوع
point
جهت
point
درجه امتیاز بازی
to point to something
به چیزی اشاره کردن
point
گوشه دارکردن
point
حد
point
به سمت متوجه کردن
point
هدف گیری کردن
point
رسد نوک
point
راس
point
امتیاز
point
قطبهای باطری یاپلاتین
point
جهت مرحله
point
محل مرکز
point
مقصود
point
اصل
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point
سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point
باریک کردن
point
نشانه روی کردن
One point for you.
یک درجه امتیاز
[ بازی]
برای تو.
point
خاطر نشان کردن
point
نوک گذاشتن
point
نشان دادن
point
نوکدار کردن
point
متوجه ساختن
point
نقطه گذاری کردن ممیز
point
اشاره کردن
point of support
نقطه اتکا
point protector
چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point scale
مقیاس امتیازی
point of sight
نقطه دید
point of sale
محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sale
سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of regard
نقطه دید
point size
اینچ
point of support
تکیه گاه
point of symmetry
نقطه تقارن
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point of weld
نقطه جوش
point of tow
نقطه یدک ناو یا قایق
point operation
عمل نقطهای
symmetry point
نقطه تقارن
objective point
مقصد
objective point
سمت مورد توجه
point particle
ذره نقطهای
octal point
ممیز هشت هشتی
point plotting
رسم نقطه
point protector
سرمداد
point size
برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread
امتیاز قابل انتظار
point style
شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
quiescent point
نقطه استراحت
norm point
نقطه احتمالی فرود در پرش
nodal point
نقطه گرهی
nodal point
صفحه گرهی
nodal point
نقطه ایست
nodal point
نقطه اغاز
radix point
ممیز
radix point
نقطه مبنا
radix point
نقطه ممیز
rear point
قسمت نوک عقب دار
rear point
اخرین قسمت عقب دار
reentry point
نقطه باز گذشت
reentry point
نقطه بازگشت
reference point
نقطه مبنا
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
projection of a point
خط مصور
point system
شرط بندی براساس امتیاز
point target
هدف کوچک
point target
اماج نقطهای
object point
مقصد
object point
سمت مورد توجه
null point
نقطه صفر
plate point
نقطه پلیت
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point
نقطه جاری شدن
pour point
نقطه ریزش
pour point
نقطه سیلان
preequivalence point
پیش از نقطه هم ارزی
principle point
مبداء اصلی
projection of a point
تصویر نقطه
projection of a point
خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
one point perspective
پرسپکتیو همرو یا موازی
point bland
نزدیک به دهانه لوله
point bland
تیراندازی بدون نشانه روی
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point break
موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge
بار نقطهای
point contact
تماس نقطهای
point contact
کنتاکت نقطهای
point d'appui
نقطه اتکاء
point d'appui
پایه
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
point defect
نقص نقطهای
point designation
شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device
بسیار درست
point device
کاملا راست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com