Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English
Persian
family asset
دارائی خانوادگی
Other Matches
asset
مال
asset
دارائی
asset
جمع دارایی شخص که بایستی بابت دیون او پرداخت گردد
asset
دارایی
asset
سرمایه
asset
ممرعایدی
asset
چیز با ارزش و مفید
earning asset
دارائی سوداور
current asset
دارایی جاری
circulating asset
دارایی جاری
circulating asset
دارایی در گردش
capital asset
علامت تجارتی
capital asset
سرمایه ثابت
heritage asset
میراث تاریخی
heritage asset
میراث با ارزش
bank asset
دارائی بانک
asset ownership
مالکیت دارائی
capital asset
دارائی سرمایهای
earning asset
دارائی ایجادکننده درامد
working asset
سرمایه کار
legal asset
دارائی قانونی
fixed asset
دارائی ثابت
national asset
دارائی ملی
net asset
دارائی خالص
net asset value
ارزش دارائی خالص
quick asset
دارائی نقدی
working asset
سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
current asset cycle
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
family name
نام خانوادگی
in a family way
ازادانه
in the family way
ابستن
family name
نام فامیلی
in a family way
بی رودربایستی
family name
اسم خانوادگی
family
محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
اهل
family
تیره
family
عیال
family
خانوار
family
خاندان
in a family way
<idiom>
حامله بودن
family
زوجه
family
خانواده
family
فامیلی
to maintain one's family
خانواده خود را
to maintain one's family
نگهداری کردن
to provide for one's family
خوارباربرای خانواده خودتهیه کردن
he is a shame to his family
ننگ یامایه رسوایی خانواده خود میباشد
family men
زن و بچهدار
support a family
متکفل مخارج خانوادهای بودن
family tent
چادرخانوادگی
schizogenic family
خانواده اسکیزوفرنی زا
patronymic family
خانواده پدرنامی
of a noble family
نجیب
matronymic family
خانواده مادرنامی
of a noble family
اصیل
occupational family
گروه شغلی
family man
مرد عیالوار
family man
زن و بچهدار
brass family
خانوادهسازهایبادی
family of curves
دسته منحنی ها
[ریاضی]
family of curves
دسته توابع
[ریاضی]
There seems to be a jinx on that family.
به نظر می رسد که این خانواده جادو شده است.
violin family
انواعویلونها
woodwind family
خانوادهسازهایبادی
one-parent family
خانوادهایکهدرآنفرزندبافقط یکیازوالدینشزندگیکند
family men
زن و بچه دوست
family men
مرد خانواده - دوست
family man
مرد خانوادهدار
family man
عیالمند
family man
دارای نانخور
family man
مرد خانواده - دوست
family man
زن و بچه دوست
family men
مرد عیالوار
family men
مرد خانوادهدار
family men
عیالمند
family men
دارای نانخور
He did it for the sake of his family .
محض خاطر خانواده اش این کاررا کرد
happy family
دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
family doctors
پزشک خانواده
family planning
برنامه ریزی خانواده
family planning
تنظیم خانواده
chip family
چند تراشه مربوط به هم
circuit family
خانواده مداری
computer family
خانواده کامپیوتر
conjugal family
خانواده زن و شوهری
consanguine family
خانواده هم خون
member of a family
عضو خانواده
extended family
خانواده گسترده
family names
نام خانوادگی
family doctor
پزشک خانواده
family tree
شجره
family tree
نسب نامه
family tree
شجره نامه
family trees
شجره
family trees
نسب نامه
family trees
شجره نامه
nuclear family
خانواده هستهای
family names
اسم خانوادگی
family names
نام فامیلی
family allowance
مدد معاش
family structure
ساخت خانواده
family neurosis
روان رنجوری خانوادگی
family of computers
خانواده کامپیوترها
handicapped with a family
گرفتارخانواده
handicapped with a family
پابست عیال
gas family
خانواده گاز
family of the prophet
اهل بیت پیامبر
font family
خانواده فونت
family therapy
خانواده درمانی
family size
تعداد افراد خانواده
family law
حقوق خانواده
family industry
صنعت خانوادگی
family farm
مزرعه خانوادگی
family allowance
معاش اولاد حق اولاد
family allowances
مقرری خانوادگی
family allowances
کمک دولت به خانوارها
family background
پیشینه خانوادگی
family budget
بودجه خانواده
family budget
بودجه خانوار
family check
کیش همگانی
family expenditure
هزینه خانواده
family expenditure
هزینه خانوار
habit family hierarchy
سلسله مراتب عادتهای هم خانواده
to return to the fold
[family]
به خانواده خود برگشتن
Family prayer rug
فرش محرابی صف گونه
[اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
descendanbts of the family or tribe
بنی
extended family system
نظام فامیلی گسترده
motorola 000 family
خانواده موتورولا
A curse has been laid on the family .
خانواده لعنت شده یی است
Generosity runs in the family.
سخاوت دراین خانواده ارثی است
He cant be tied down to family life.
پای بند زندگی خانوادگی نیست
He left his family in Europe .
خانواده اش را دراروپ؟ گذاشت
I am the bread winner of the family .
نان آور خانه ( خانواده ) هستم
family planning programs
برنامههای تنظیم خانواده
run in the family/blood
<idiom>
دریک سطح بودن
wear the pants in a family
<idiom>
رئیس خانواده بودن
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed.
شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
A single bereavement is enough to affect a whole family.
<proverb>
یک داغ دل بس است براى قبیله اى .
Our grandmother wears the trousers ( breeches , pants ) in our family .
مادر بزرگمان مرد خانواده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com