Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
field exercise
تمرین رزمی
field exercise
خدمات صحرایی
field exercise
تمرین صحرایی
Other Matches
exercise
تمرین دادن
exercise
بکارانداختن
exercise
اعمال
exercise
استعمال کردن
exercise
عمل کردن
exercise
مشق
exercise
تمرین
exercise
ورزش
p.exercise
پرورش بدنی
p.exercise
ورزش
exercise
مانور نظامی
exercise
فعالیت
exercise
به کار بردن
i now know the v of exercise
اکنون قدر ورزش را میفهمم
exercise
اجرا کردن
exercise
ورزش تمرین کردن
exercise
مشق نظامی
exercise boy
مربی اسب
capacity to exercise
obligations anddischarge rights اهلیت اداء استیفاء
to exercise is use ful
ورزش کردن سودمند است
terrain exercise
تمرین یک وضعیت نظامی فقط از نظر بررسی وضع زمین
combat exercise
مانور جنگی
controlled exercise
مانور کنترل شده
triangle exercise
تمرین مثلث گیری درتیراندازی
exercise book
کتابتمرین
triangle exercise
کار با مثلث قلق گیری
voluntary exercise
حرکات اختیاری
exercise wear
لباسورزشی
exercise cycle
دوچرخهثابت
combat exercise
تمرین رزمی
exercise one's veto
از حق وتو استفاده کردن
exercise mine
مین تمرینی
fore exercise
تمرین مقدماتی
exercise program
برنامه عملیات مانور برنامه تمرین
exercise term
عنوان مانور
exercise term
اسم تمرین
map exercise
مانورروی نقشه
map exercise
تمرین روی نقشه
live exercise
تمرین رزمی حقیقی
joint exercise
تمرین مشترک بین نیروهای مسلح
joint exercise
مانور مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
isotonic exercise
تقویت عضله ها به کمک وسایل مقاومتی محرک
isokinetic exercise
تقویت عضله ها به کمک وسایل مقاومتی
exercise mine
مین مشقی
exercise commander
فرمانده مانور
prescribed exercise
حرکات اجباری
controlled exercise
تمرین کنترل شده
directed exercise
تمرین هدایت شده
physical exercise
تمرین ورزشی
physical exercise
تمرین بدنی
physical exercise
ورزش
open exercise
ورزش در هوای ازاد
live exercise
تمرین با تیر جنگی
free exercise
تمرینهای نرمش ازاد
mobilization exercise
تمرین بسیج نیروها
mobilization exercise
تمرین بسیج
formal exercise
تمرین صوری
floor exercise
حرکات زمینی ژیمناستیک
cartwheel
[gymnastics exercise]
چرخ فلک
[ورزش ژیمناستیک]
[ورزش]
command post exercise
تمرین پاسگاه فرماندهی
exercise code word
رمز عملیات مانور
exercise code word
رمز تمرین
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
field
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field
بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field
کارگاه
field
تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field
فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field
خارج اداره یا کارخانه
field
مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
to take the field
جنگ اغازکردن
field
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field
میدان دید
field
زمینه رزمی صحرایی
field
مشابه 4036
field
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field
نوشتن داده روی PROM
field
بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
حوزه
field
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field
زمین بازی
field
فرودگاه
field
دشت
field
میدان رزم صحرا
field
بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field
میدان
field
زمین
field
صحرا
field
رشته
[دانشی]
field
شاخه
[دانشی]
right field
سمتراستزمین
field
میدانه
field
دشت کشتزار
field
رشته
field
دایره
field name
نام فیلد
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
well field
حوزه تغذیه کننده چاه
zero field
بی حوزه
field
بمیدان یا صحرا رفتن
zero field
بی میدان
field
فیلد
field
پایکار
zero field
میدان صفر
field type
از نوع جنگی
free field
حوزه ازاد
free field
میدان عمل ازاد
field trip
گردش علمی
field wire
سیم جنگی
gold field
ناحیه زرخیز
grain field
کشتزار
grain field
گندم زار
field trial
مسابقه تازیهای شکاری
field strcture
ساخت میدانی
force field
میدان نیرو
field winding
سیم پیچی میدان
field winding
سیم پیچ اهنربایی
field work
پژوهش میدانی
field work
کار در صحرا
field voltage
ولتاژ میدان
field vector
بردار میدان
field upgradable
سخت افزار قابل توسعه درمحل
field work
استحکامات صحرایی استحکامات
field work
کار میدانهای
field type
نوع رزمی
field work
کار صحرایی
field worker
پژوهشگر میدانی
fixed field
میدان ثابت
flying field
میدان فرودگاه
field wire
سیم صحرایی
field of vision
میدان بینایی
field privilege
امتیاز فیلد
field of view
منظره
field radio
بی سیم صحرایی
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
field range
میدان تیر رزمی
field range
میدان تیرجنگی
field ration
جیره صحرایی
field rectifier
یکسوساز میدان
field regulator
نافم میدان
field regulator
تنظیم کننده میدان
field rheostat
رئوستای میدان
field pole
قطب میدان
field point
سر تیر بسیار نازک
field player
بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field of vision
میدان دید
field officer
افسر عملیات صحرایی
field officer
افسر رزمی
field officer
افسر رسته رزمی
field operating
عمل کننده در صحرا
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field order
دستورالعمل رزمی
field order
دستورعملیاتی دستور رزمی
field pea
نخود سبز فرنگی
field piece
توپ صحرائی
field rheostat
تنظیم کننده میدان
field rheostat
رگولاتورمیدان
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
field of view
حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field strength
شدت میدان
field study
بررسی میدانی
field survey
نقشه برداری زمینی
field template
الگوی فیلد
field template
قالب فیلد
field theory
نظریه میدانی
field theory
تئوری میدان ها
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field stockade
کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
field stockade
ذخایر صحرایی
field roving course
مسابقه تیراندازی جنگلی
field separator
جدا ساز میدان
field service
خدمات پایکار
field service
تعمیر در محل
field service
خدمات رزمی
field service
پشتیبانی سرویس رزمی
field ration
جیره رزمی
field services
قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field shop
کارگاه صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field splice
وصله کارگاهی
field theory
نظریه اساسی میدان
rotating field
میدان گردان
stray field
میدان هرز
tension field
میدان کششی
track and field
وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field
ه
track and field
چکش
track and field
دیسک و غیره
track and field
دو و میدانی
two phase field
میدان دو فاز
uniform field
میدان یکنواخت
sort field
فیلد مرتب سازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com