English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
fiscal station تاسیسات سریال
fiscal station قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
Other Matches
fiscal مربوط به مالی یامالیه
fiscal مالی
fiscal محاسباتی
fiscal مالیاتی
fiscal سال مالی
fiscal year دوره مالی
fiscal years سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
procurator fiscal دادستان
procurators fiscal دادستان
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
fiscal year سال مالی
fiscal years سال مالی سال جاری
fiscal policy سیاست مالیاتی
fiscal policy سیاست مالی
fiscal control کنترل مالی
procuration fiscal دادستان بخش در اسکاتلند
fiscal control نظارت مالی
fiscal years دوره مالی
active fiscal policy منظوردخالت فعالانه دولت درارتباط با تغییر مالیاتها ومخارج
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
active fiscal policy سیاست مالی فعال
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
station پست
station محل ماموریت
station مستقرکردن
way station ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
way station ایستگاه رله مخابراتی
on station پروازهواپیما بالای هدف
on station اماده باش بالای هدف
station ایستگاه اتوبوس وغیره
station استقرار یافتن
station پایگاه
way station ایستگاههای فرعی بین راهی جاده یا خط اهن
on station رسیدن به هدف
sub station پست فرعی
station محل
station درپست معینی گذاردن
station مقام مستقرکردن
station سکون پاتوق
station رتبه
station پاسگاه
station موقعیت اجتماعی وضع
station توقفگاه نظامیان وامثال ان
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station وقفه
station جا درحال سکون
station مرکز
station جایگاه
station ایستگاه
on station روی هدف
Where is the station? ایستگاه کجاست؟
station نرم افزار و سخت افزار در مشخصات FDDJ که حاوی اطلاعات کنترل هستند
station وضعیت موقت یک ایستگاه که داده را بازیابی میکند
station میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
station یا مقصد استفاده میشود
Is the next station ... ? آیا ایستگاه بعدی ... است؟
reference station ایستگاه مبداء سنجش جذر ومد دریایی
reception station دفترسربازگیری و اعزام به یکانها
relay station ایستگاه رله
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
relay station ایستگاه واسطه
reading station ایستگاه خواندن
regulating station پست تنظیم حرکات و عبور ومرور پرسنل و خودروها
homing station رادارهای کنترل هوایی
remote station ایستگاه راه دور
remote station ایستگاه دور دست
homing station رادارردیاب
shunting station ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
serivce station ایستگاه بنزین گیری وتعمیرگاه
repeater station مرکز تقویت کننده
remote station ایستگاه دوردست
hydroelectric station نیروگاه ابی
induction station مرکز پذیرش
master station پست اصلی مخابرات
mobile station فرستنده متحرک
naval station پایگاه دریایی
observation station دیدگاه
master station شاه ایستگاه
change of station انتقال تعویض محل خدمت
orienting station ایستگاه توجیه
master station ایستگاه اصلی
loading station ایستگاه بارگیری
key station ایستگاههای کلید
pumping station ایستگاه تلمبه زنی
inquiry station دستگاهی که از ان هر گونه درخواستی به عمل می اید
railway station ایستگاه راه اهن
induction station دفتر استخدام دفتر پذیرش
pumping station تلمبه خانه
slave station ایستگاه فرعی
train station ایستگاهقطار
station bar رستوران ایستگاه راه آهن
receiving station ایستگاهدریافت
passenger station ایستگاهمسافرین
local station ایستگاهکانونی
intercom station ایستگاهداخلی
goods station ایستگاهکالاهایتجارتی
tracking station ایستگاه ردیابی
work station محل کار
wireless station ایستگاه بی سیم
wireless station فرستنده
transmitting station ایستگاهارسال
Where's the railway station? ایستگاه راه آهن کجاست؟
station platform سکویایستگاه
station model مدلهواشناسی
station entrance ورودیایستگاه
station circle چرخههواشناسی
underground station ایستگاهزیرزمینی
coach station پارکینگوایستگاهدرشکه
polling station حوزهرایگیری
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
railway station ایستگاه قطار
To the railway station به طرف ایستگاه راه آهن
triangulation station ایستگاه مثلث بندی
traverse station ایستگاه پیمایش
transit station ایستگاه عبوری راه اهن
station list فهرست قسمتهای پایگاه دفترچه راهنمای قسمتهای مختلف پایگاه
station keeping در خط نگهداشتن ناو
station house ایستگاه راه اهن
station house مرکزکلانتری
station house ایستگاه کلانتری
station complement پرسنل خدماتی پایگاه
station complement پرسنل ثابت یک پایگاه
station car اتومبیل استیشن
station break وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
station bill جدول محلها
station log دفتر ثبت وقایع پست مخابراتی
station log دفتر وقایع ایستگاه مخابراتی
station number شماره پست مخابراتی شماره ترتیب محل بارها درداخل هواپیما
transfer station محل اعزام افراد
transfer station محل انتقال افراد
to station oneself مقیم شدن
to station oneself جا گرفتن
tide station ایستگاه جزر و مد
telephone station تلفن خانه
telephone station جایگاه تلفن
survey station ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
subscriber's station مرکز مشترک
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
station bill لوحه نشان دهنده محلهای پرسنل
homing station ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
close station افراد بدو مرخص
broadcast station ایستگاه فرستنده
boat station جای خدمه قایق
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
battle station پایگاه جنگی
battle station پایگاه رزمی
power station کارخانه برق
astronomic station ایستگاه دیدبانی نجومی
astronomic station رصدخانه
broadcasting station ایستگاه رادیو
broadcasting station ایستگاه رادیویی فرستنده
gas station پمپ بنزین
close station خدمه بدو مرخص
climatological station ایستگاه هواشناسی
clearing station پست تخلیه بیماران
clearing station ایستگاه تخلیه بیماران
cleansing station محل گندزدایی
cleaning station پست رفع الودگی ش م ر
cleaning station ایستگاه ضدعفونی مواد ش م ر
change of station تغییر محل ماموریت
central station نیروگاه مرکزی
ambulance station ایستگاه امبولانس
power station ایستگاه مولدنیرو
power station نیروگاه
action station محل جنگ
action station پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
station master رئیس ایستگاه
space station ایستگاه فضایی
weather station ایستگاه هواشناسی
fire station ایستگاه اتش نشانی
fire station پست اتش نشانی
space station پایگاه فضایی
fire station مرکز اتش نشانی
action station وضعیت قرمز ,state battle : syn readiness of degree first
weather station ایستگاه هوا شناسی
aeronautical station ایستگاه ناوبری هوایی ایستگاه خدمات هوانوردی
amateur station فرستنده تفننی
alert station ایستگاه اعلام خطر
alert station ایستگاه اماده باش
air way station خطوط هوایی
air way station ایستگاه کنترل
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
aileron station فاصله ابتدای فلپ تا لبه ان به موازات تیرهای اتصال ان
aid station پست امدادی
fire station اداره اتش نشانی
holding station محوطه نگهداری زخمیها وبیماران بطور موقت
exposure station ایستگاه عکاسی هوایی
exposure station ایستگاه هوایی
exempted station یکان استثنایی از نظر سلسله مراتب
exempted station یکان مخصوص
enquiry station ایستگاه پرس و جو
emergency station محل اضطراری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com