English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 277 (14 milliseconds)
English Persian
four ball مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
Search result with all words
ball گلوله
ball گوی
ball توپ بازی مجلس رقص
ball رقص
ball ایام خوش
ball گلوله کردن
ball گرهک
ball بیضه
ball گلوله توپ
ball ساچمه توپ
ball توپ
ball توپ دور از دسترس توپزن
ball ساچمه
crystal ball انتن رادار
crystal ball گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
cannon ball گلوله توپ
cannon ball سرویس چکشی
cannon ball پرش با بدن جمع
masked ball رقص با نقاب
masked ball رقص با هیئت مبدل
masked ball بال ماسکه
ball bearing بلبرینگ
ball bearing چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearing بلبرینگ ساچمهای
ball bearing کاسه ساچمه
ball bearing یاطاقان ساچمهای
ball bearings بلبرینگ
ball bearings چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearings بلبرینگ ساچمهای
ball bearings کاسه ساچمه
ball bearings یاطاقان ساچمهای
anchor ball گوی لنگر
angular contact thrust ball bearing بلبرینگ طولی محوری
ball and parallel roller bearings یاطاقان غلطکی
ball ammunition فشنگ مانوری
ball ammunition مهمات مانوری
ball and field test ازمون توپ و میدان
ball and socket joint [مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
ball and socket joint مفصل ساچمه ای
ball back ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
ball boy توپ جمع کن
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
ball control مهار توپ
ball control حفظ توپ
ball control تسلط به توپ
ball cushion دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
ball flower گل سینه
ball hawk مدافع پرقدرت
ball hawk مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
ball hawking دفاع خوب
ball hawking کار خوب بازیگرمحوطه دوردست
ball joint توپی
ball joint توپی اتصال
ball joint سیبک
ball joint vise گیره ساچمهای کارگاه
ball mill سنگ شکن گلولهای
ball mill اسیاب ساچمهای
ball of the eye تخم چشم
ball of toe گوشت زیر پنجه پا
ball park زمین بازیهای با توپ
ball peen hammer چکشی که یک طرف ان کروی است
ball player بازیگر با توپ
ball point pen قلم خودکار
ball printer چاپگری که از توپ فلزی کوچک روی سط حی که حروف شکل می گیرند تشکیل شده است
ball printer چاپگر توپی
ball retour track مسیر بازگشت گوی بولینگ
ball return بازگشت گوی بولینگ
ball test ازمون ساچمهای
ball thrust bearing یاطاقان طولی ساچمهای
ball type turntable فرمان نوع ساچمهای
banana ball برش بیش از حد گوی
basket ball یکجورتوپ بازی
belovedby ball محبوب همه
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
break ball اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
brinell ball hardness test ازمایش فشار گلوله برینل
called ball گوی تعیین شده از طرف بازیگر
canon ball گلوله توپ
corn ball شیرینی چس فیل
crystal ball stopper گلوله بلوری شیشه لیموناد
cuban fork ball پرتاب توپی که بامایعی اغشته و لغزنده شده
cue ball گوی سفید اصلی که با ان ضربه به گویهای دیگربیلیارد زده میشود
darning ball زیر رفویی
dead ball توپ مرده
dead ball توپ خارج ازبازی
deep groove ball bearing یاطاقان بلبرینگی شیاردار
double end ball دسته کفچه دونفره
double thrust ball bearing بلبرینگ با فشار محوری دوبل
drop ball دراپ بال
drop ball انداختن توپ بین دو بازیگر برای شرع مجدد
drop the ball behind the block جاخالی پشت دفاع
dropping ball viscosimeter گرانروی سنج با سقوط گلوله
earth ball دنبلان
eat the ball اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
eight ball billiard بیلیارد امریکایی
eight ball billiard تقسیمی از1 تا 7 برای یک نفر و از 9 تا51 برای نفردیگر و شماره 8برای بازیگری که شمارههای خود را بکیسه انداخته
elementary fire ball اتشگوی اغازین
emery ball توپ دستکاری شده بطورغیرمجاز
eye ball سیاهی چشم
Other Matches
have a ball <idiom> روزگارخوش داشتن
on the ball <idiom> باهوش
ball کانون [کاموا]
ball بقچه [کاموا ]
to a. the ball توپ رانشان دادن
have something on the ball <idiom> باهوش ،زرنگ
no ball اصطلاحیدرورزشچوگان
into a ball نخ راگلوله کنید
three ball مسابقه گلف بین سه بازیگر باسه گوی
to a. the ball اماده انداختن
to a. the ball توشدن
ball بال [رقص]
ball مجلس رقص
volley ball والیبال
to play ball توپ بازی کردن
track ball گوی نشان
track ball گوی پیگردی گوی شیار
wash ball صابون دستشویی
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
ball game ورزش یا بازی با توپ
ball stand محلتوقفتوپ
ball peen توپکنوکچکش
ball of clay توپبرایساختسفال
ball assembly توپمجمع
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
ball games شرایط وضعیت
ball games هماورد
ball games مسابقه
ball games گوبازی
ball games ورزش یا بازی با توپ
ball game شرایط وضعیت
ball game هماورد
ball game مسابقه
ball game گوبازی
ball winder نخپیچ
to open the ball پیش قدم شدن
to open the ball اول رقصیدن
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on the ball بازی محافظه کارانه
shadow ball تمرین گوی اندازی
running with the ball با توپ دویدن
racket ball گوی کوچکی که ازپنبه وریسمان درست میکنند)
push ball بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
punch the ball مشت کردن دروازه بان
punch ball گلابی تمرین بوکس
puff ball یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
pool ball هر یک از گویهای رنگی اسنوکر
playground ball توپ پلاستیکی کودکان
small ball پرتاب بی حالت
snow ball گلوله برف
to muff a ball از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
to kick a ball زدن
to kick a ball توپی را
to kick a ball توپ زدن
to keep the ball rolling رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
straight ball پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
squat under the ball توپگیری با شیرجه
square ball پاس عرضی
spot ball گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
sour ball کلوچه سخت ترش مزه
snow ball با گلوله برف زدن
play the ball با دریبل صاحب توپ شدن
black ball توپسیاه
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
to stay on the ball <idiom> تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
The ball was out of bounds. توپ خارج [از زمین بازی] بود.
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
to pass the ball to somebody توپ را به کسی پاس دادن
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
to swat the ball away با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن [دربازه بان]
to give the ball away توپ را [از دست] دادن
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
ball-flower [ابزار تزئینی به سبک گوتیک ثانوی]
That's the way the ball bounces. <idiom> موضوع اینطوری است. [اصطلاح روزمره]
squash ball توپاسکوآش
rugby ball توپلاستیکی
red ball توپقرمز
pink ball توپصورتی
lead ball کلاهکتوپی
ivory ball توپعاجی
hockey ball توپهاکی
green ball توپسبز
cricket ball توپبازیگریکت
cork ball توپچوبپنبهای
brown ball توپقهوهای
bowling ball توپبولینگ
tennis ball توپتنیس
She is a ball of fire. دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
ball pens روان نویس ها
ball pens خودکار ها
ball pen روان نویس [نوشت افزار]
ball pen خودکار [نوشت افزار]
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
keep one's eye on the ball <idiom>
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
blue ball توپآبی
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
hand ball توپ بازی با دست
jump ball جمپبال
marine ball نوعی واترپولو دراستخر کم عمق 02 در04 متر
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
fire ball نارنجک
fuzz ball گیاه قارچی
fuzz ball قارچ
fir ball چلغوزه
long ball پرتاب از دور به دروازه
fuzz ball چتر مار
eye ball تخم چشم خال سیاه هدف
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
held ball گرفتن همزمان توپ
free ball توپ بی صاحب
flat ball توپ کاشته
ground ball توپ در جریان
flat ball گوی بولینگ خارج از بازی
fish ball کوفته ماهی وسیب زمینی
fire ball گلوله
fire ball توپ
handle the ball دست زدن توپزن به توپ
gutter ball گویی که به شیار میافتد
hard ball baseball =
follow the ball دنبال توپ فرستادن
fir ball جوزصنوبر
fuzz ball سماروغ
medicine ball توپ چرمی
live ball توپ زنده
medicine ball توپ پر تمرینی مدیسین بال
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
net ball یکجور توپ بازی که توپ بایداز حلقهای که توری درزیران گذاشته اندردشود
nine ball billiard بیلیارد کیسهای با 9 گوی شماره دار
object ball گویی که با گوی اصلی بیلیاردمورد ضربت قرار می گیرد
palm the ball رانینگ
fuzz ball گوشت زیادی
lose of ball لورفتن توپ
lost ball گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
live ball توپ در جریان
game ball توپ بازی
ground ball توپ زنده
play the ball حفظ توپ با دریبل
stick and ball model الگوی گلوله و میله
to rifle the ball into the goal با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
put the ball on the floor رد کردن توپ از حریف
put the ball on the floor به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
radial ball bearing بلبرینگ شعاعی
loose ball foul خطا روی حریف بدون توپ
to finish the ball into the net با توپ گل زدن [فوتبال]
He passed the ball on to his teammate. او [مرد] توپ را به هم تیمی اش پاس داد.
soccer ball throw پرتاب توپ فوتبال
fifteen ball billiard بیلیارد امریکایی بدون تعیین گوی
The ball is full of air. توپ پراز باد است
white spot ball مکانتوپسفید
white cue ball توپنشانهسفید
water polo ball توپواتریولو
table tennis ball گیرهقفلمیز
dead ball line خطاوتتوپ
cotton wool ball باندتوپی
start the ball rolling <idiom> شروع انجام کار
Heres the ball and here the field . <proverb> این گوى و این میدان .
toss ball against a wall تمرین ابشار با دیوار
snow ball tree گل بدماغ
She scrunched the handkerchief into a ball. او [زن] دستمال جیب خود را به یک توپ مچاله کرد.
ball-type mixer tap اجزاشیرآب
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball. مگر کف دستم را بو کرده بودم.
The ball hit the wall and bounced back. توپ خورد به دیوار وبرگشت
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack. سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion. کارها را بجریان انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com