Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
front matter
مقدمه
front matter
پیش گفتار
Other Matches
for that matter
از ان باب
matter
ماهیت جوهر
matter
موضوع
matter
امر
matter
مطلب چیز
matter
مهم بودن اهمیت داشتن
matter
جسم
matter
ماده
to have no say
[in that matter]
پاسخگو نبودن
[در این قضیه]
In this matter
در این بابت
[قضیه]
What is the matter with you?
چته ؟
no matter how he has done it
هر جور میخواهدکرده باشد قطع نظر از اینکه چه جوراین کار را کرده است
to go into the matter
به این مطلب رسیدگی کردن
matter
کالا
What is the matter?
موضوع چه است؟
What is the matter?
چه خبر است؟
What's the matter?
موضوع چیه؟
no matter
چیزی نیست
no matter
اهمیت ندارد
I'll look into the matter.
من موضوع را دنبال خواهم کرد.
matter
امر قضیه
matter
قالب
matter
مشکل یا مساله قابل بحث
matter
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter of course
بدیهی نتیجه منطقی
no matter
<idiom>
صرفنظر
matter
<idiom>
مهم بودن
in this matter
در این امر
what matter?
چه اهمیت دارد
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
to e. into a matter
مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
for that matter
<idiom>
به همان علت
i a with you on that matter
من در ان موضوع با شماموافق هستم
it does not matter
اهمیت ندارد
in this matter
در این باب
in this matter
دراین امر
what is the matter
جه خبر است چه موضوعی است چیست چه شده است
matter of course
<idiom>
عادت،راه عادی،قانون
matter of
موجبات گله گزاری
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
matter
اهمیت
does it matter to you
ایا برای شما اهمیت دارد
matter
ذات
matter of course
چیز طبیعی
the f.of the matter
حقیقت امر
matter of course
چیز عادی
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
interstellar matter
ماده بین- ستارهای
matter and form
جوهر و عرض
the point
[of the matter]
اصل مطلب
matter in hand
موضوع مورد بحث
matter of couurse
چیز عادی یا طبیعی یا بدیهی
matter wave
موج مادی
matter of fact
<idiom>
چیزی واقعا درست باشه
to regard something as a matter of course
چیزی
[داستانی]
را امری آشکار در نظر گرفتن
matter-of-fact
<idiom>
چیزی که شخص است ،برطبق واقعیت
matter on hand
مانحن فیه
gospel of matter
انجیل متی
gray matter
ماده خاکستری
A matter of expediency .
یک امر مصلحتی
grey matter
بافته خاکستری رنگ که جرم اصلی مخ ومغزتیره ازان درست شده است
i had no voice in that matter
من دران قضیه رایی نداشتم
matter on hand
موضوع بحث
gray matter
ماده خاکستری بافت عصبی مغز
root of the matter
اصل مطلب
The fact of the matter is. . . . . . .
حقیقت امر اینست که ...
matter of fact
بطور واقعی
the matter in hand
موضوع مورد بحث
printed matter
مواد چاپی
printed matter
اوراق چاپی
the matter is perplexed
موضوع درهم است
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
We must inquire into this matter.
درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
that is a matter of habit
کار عادت است
that is a matter of habit
موضوع عادت است
matter-of-fact
بطور واقعی
matter-of-fact
حقیقت امر
subject matter
مطلب موضوع
matter of fact
حقیقت امر
tellurian matter
ماده زمینی
the matter was kept private
مطلب را پوشیده نگاه داشتند
Does it matter if I dont come ?
اشکالی دارد اگرنیایم ؟
printed matter
مطبوعات
conservation of matter
بقای ماده
subject matter
موضوع اصلی
post matter
چیزهای پستی
coloring matter
ماده رنگ
white matter
ماده سفید
fluoresent matter
ماده فلوئورسان
What is the matter with you ? what ails you?
شما را چه می شود
coloring matter
رنگ
bituminous matter
ماده قیری
to inquire into a matter
مطلبی را باز جویی
to inquire into a matter
کردن
the matter is perplexed
مطلب پیچیده است
anti matter
ضد ماده
as a matter of fact
حقیقت امر اینست که خوب بخواهید بدانید
post matter
محمولات پستی
to make inquires into a matter
کردن
to make inquires into a matter
چیز ی را باز جویی
a matter of relative importance
موضوعی با اهمیت نسبی
I have a free hand in this matter.
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
to make inquires into a matter
در امری تحقیقات بعمل اوردن
the matter itself
[the situation itself ]
[ the thing itself]
این مطلب بخودی خود
Please reply as a matter of urgency.
لطفا فوری پاسخ دهید.
It cannot be trifled with . It is no joking matter.
شوخی بردار نیست
It is no easy matter . Its quite a job.
کار سهل وساده ای نیست
The crux of the matter . The quintessence.
جان کلام ( مطلب )
matter of mutual interest
موضوع دارای سود دوجانبه
The judge will have the final say on the matter.
قاضی حرف آخر را در این موضوع خواهد داشت.
I had no opportunity to discuss the matter .
فرصت نشد که موضوع را مورد بحث قرار بدهم
To bring a matter to successful issue .
کاری را به نتیجه رساندن
to bring the matter before a court
[the judge]
دعوایی را در حضور قاضی آوردن
To raise a question . To bring up a matter .
موضوعی رامطرح کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
The matter assumed significant proportions.
دامنه کار با لاگرفت
We shall look into the matter in due ( good ) time .
درموقع مناسب باین مطلب رسیدگه خواهد شد
No matter which way you fling a cat, it will light.
<proverb>
گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter.
پای این کار باید محکم بایستی
up front
پیش -
up front
بیعانه
up front
پیشاپیش
up front
از پیش
up front
جلو چشم مردم
up front
در انظار
up front
چشمگیر
to go to the front
بجبهه رفتن
to go to the front
داخل جنگ شدن
up front
بیپرده پوشی
up front
رک و راست
up front
رک
up front
با صراحت و صداقت
front
پیش
front
بازی در سانتر
front
در قبال
front
نمای جلو
front
نمای ساختمان
front
یچهای کنترل سیستم کامپیوتر اصلی و نشانگرهای وضعیت
front
بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
in the front
<adv.>
در مقابل
at the front
<adv.>
در مقابل
in front
<adv.>
در مقابل
at front
<adv.>
در مقابل
front
صف پیش
front
نما طرز برخورد
front
جلودار
front
منادی جبهه جنگ
front
بطرف جلو روکردن به
front
مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
front
درصف جلوقرارگرفتن
front
جبهه
front
سمت دشمن
front
خط اول میدان رزم پیشانی
front
جبهه هوا
front
فرمان سر روبرو جلو
front
به جلو
at the front
<adv.>
در پیش
in front
<adv.>
در پیش
at front
<adv.>
جلو
up front
<idiom>
روراست ،صحیح
front
نمای ساختمان
in front of
در قبال
in the front
<adv.>
در پیش
at the front
در جلو
front
جلو
in front
<adv.>
جلو
in the front
<adv.>
جلو
at front
<adv.>
در جلو
in front
<adv.>
در جلو
at the front
<adv.>
در جلو
at the front
<adv.>
جلو
in the front
<adv.>
در جلو
at front
<adv.>
در پیش
It doesn't matter where you get your appetite as long as you eat at home.
<proverb>
بیرون ما را به اشتها می آورند اما در خانه غذا می خوریم.
[ضرب المثل بیشتر مربوط به سکس تا غذا]
front mudguard
گلگیرجلو
front flap
زبانهجلویی
front foil
فلزورقهایجلویی
front footrest
پدالجلویی
front indicator
جلو
front knob
دستگیریجلویی
front lamp
لامپ جلو
front leg
پایهجلو
front lights
چراغهایجلو
front indicator
فشارسنج
front page
سرصفحه
front door
دراصلیساختمان
front crawl
شنایکرال
front bench
اعضایپارلمانیکهدردولتهممسئولیتدارند
front wheel
چرخجلو
front tip
آبپاشنوکاتو
front point
میخجلویکفش
front pocket
جیبجلو
front pipe
لولهجلو
In the front rank.
درصف جلو
front men
جلودار
front wall
دیوار مقابل اسکواش
front view
پیشانی
front rake
زاویه شیب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com