English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English Persian
fuse cartridge فشنگ فیوز
Search result with all words
cartridge fuse فیوز فشنگی
knife-blade cartridge fuse فیوزفشنگیتیغهدار
Other Matches
cartridge کارتریج ROM که روی چاپگر نصب میشود تا فاهر هر چاپ بهتری داشته باشد ولی هنوز نسبت به سایر خصوصیات محدود است
cartridge درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
cartridge که قابل نصب در کامپیوتر است و حاوی داده و برنامههای جانیبی ذخیره شده در قطعه ROM است
cartridge جعبه نوار که شامل نوار مغناطیسی است
cartridge جعبه پلاستیکی که محفظه جوهر است
cartridge کارتریجی که حاوی داده ذخیره شده است
cartridge فشنگ
cartridge گلوله
cartridge بخش متصل
cartridge پیکاپ گرامافون
cartridge محفظه پرتابل سوخت جامد یاسیستم خودسوزی برای پرتاب پرتابه
cartridge ایبدن چاپگر در یک کارتریج بسته
cartridge دیسک سخت قابل جابجایی
cartridge کاست قابل حمل حاوی دیسک یا نوار یا برنامه یاداده
cartridge کارتریج
cartridge فیوز فشنگی
cartridge قاب نوار
cartridge case پوکه
cartridge case پوکه فشنگ
cartridge box جعبه فشنگ
cartridge box خشاب فشنگ
cartridge belt نوار فشنگ
blank cartridge فشنگ بی گلوله
cartridge chamber گلولهفشنگ
cartridge film فیلمفشنگی
cartridge mixer اجزایشیرآب
cartridge stem ساقهکارتریج
cartridge font فونت کارتریج
cartridge drive درایوفشنگی
magnetic cartridge پیکاپ مغناطیسی
cartridge belt فانوسقه
rom cartridge ROکارتریج
tape cartridge کارتریج نوار
ribbon cartridge کارتریج نوار
game cartridge محلورودیبازی
phone cartridge پیکاپ گرامافون
cartridge paper کاغذ مخصوصنقاشی
emergency cartridge کارتریج اضطراری
toner cartridge کارتریج جوهر
cartridge shell بدنه پوکه فشنگ
cartridge heater گرم کن فشنگی
cartridge starter سیستم استارت موتور اصلی که توسط کارتریج قابل شارژی کار میکند
cartridge (shotgun) گلولهتفنگشکاری
cartridge (rifle) گلولهتفنگ
dummy cartridge فشنگ مشقی
dummy cartridge فشنگ اموزشی
cartridge shell بدنه پوکه
magnetic tape cartridge کارتریج نوار مغناطیسی
cartridge actuated device وسیلهای که با فشار گازفشنگ کار میکند وسیله فشنگی برای پرتاب صندلی خلبان
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
solid state cartridge کارتریج حالت جامد
re fuse دوباره گداختن
fuse فیوز
fuse روان شدن
fuse ذوب شدن
fuse سیم گذاشتن
fuse فیوزدارکردن امیختن
fuse فتیله گذاشتن در
fuse ترکیب کردن یا شدن ذوب شدن
fuse ماسوره
fuse گداختن
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fuse رسم جریان بالا که باعث آب شدن فیوز میشود
fuse فتیله مواد منفجره فیوز
fuse امیختن
proximity fuse فیوزمجاور
main fuse فیوز اصلی
mains fuse فیوز شبکه
to blow a fuse فیوزی سوزاندن
fuse socket پایه فیوز
fuse strip فیوز نواری
fuse strip نوار بسیار باریک ذوب شونده فیوز
fuse switch کلید فیوزدار
fuse unit واحد فیوز
fuse unit رابط فیوز نگهدارنده فیوز
intermediate fuse فیوز میانی
link fuse فیوز باز
plug fuse فیوز فشنگی
protect by fuse حفافت با فیوز
fuse puller انبرمخصوصفیوز
quick fuse ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
wire fuse فیوز ذوب شونده
time fuse ماسوره زمانی
strip fuse فیوز نواری
safety fuse فیوز ایمنی
safety fuse فیوز اطمینان
safety fuse فیوز
renewable fuse فیوز تعویض پذیر
telephone fuse فیوز تلفن
protect fuse فیوز محافظ
fuse body بدنهفیوز
fuse socket سوکت فیوز
electrical fuse فیوز برق
enclosed fuse فیوز محفوظ
fuse base پایه ی فیوز
fuse block چینی فیوز
fuse block خانه فیوز
fuse block بلوک فیوز
fuse block قالب فیوز
fuse board تخته فیوز
fuse carrier نگهدارنده فیوز
fuse carrier فیوزگیر
fuse clip گیره فیوز
connection fuse فیوزاتصال
connection fuse ماسوره اتصال دهنده
fuse wire رابط فیوز
fuse box جعبه فیوز
fuse boxes جعبه فیوز
fuse wire سیم فیوز
automobile fuse فیوز اتومبیل
blasting fuse اتشباری انفجاری
blow out fuse فیوز انفجاری
detonating fuse فیوز انفجاری
charging fuse فیوز پر کردن
fuse cut out قطع فیوز
fuse panel پانل فیوز
fuse post اتصال فیوز
fuse panel تابلوی فیوز
fuse setter ماسوره بند
fuse post پست فیوز
fuse plug فیوز فشنگی
fuse post برن فیوز
fuse plug سرریز خاکی
fuse plug توپی فیوز
fuse link فشنگ فیوز
fuse link رابط فیوز
fuse holder نگهدارنده فیوز
fuse cutout فیوز جهنده
fuse link فیوز باز
fuse element واحد فیوز
fuse gear متعلقات فیوز
fuse key کلید ماسوره
fuse holder فیوز
ten-amp fuse ماسوله ده آمپری
He has a short fuse. [American E] او [مرد] فیوزش زود می پرد. [اصطلاح روزمره]
He has a short fuse. [American E] او [مرد] زود از کوره در می رود. [اصطلاح روزمره]
time-lag fuse فیوز تاخیری
high tension fuse فیوز فشار قوی
quick break fuse فیوز قطع سریع
oil break fuse فیوز روغنی
variable time fuse ماسوره زمانی متغیر VTF:abb
double acting fuse فیوز دوبل
delay action fuse فیوز تاخیری
fuse mounting strip نوار باریک فیوز
low voltage fuse فیوز فشار ضعیف
open link fuse فیوز باز
fuse cut out switch کلید قطع مجهز به فیوز
high voltage fuse فیوز فشار قوی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com