English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
global operation عملیات سراسری
Other Matches
global کروی
global پوشش دادن همه چیز
global را با دیگری در متن عوض میکند
global تابع جابجایی که یک قطعه متن
global تابع جستجو و جایگزینی پردازشگر کلمه در یک متن یا فایل کامل
global متغیر یا عددی که توسط هر تابع یا ساختار برنامه قابل دستیابی است
global 1-پشتیبان همه دادههای ذخیره شده گره ها یا ایستگاههای کاری متصل به شلکه 2-پشتیبان همه فایلهای دیسک سخت یا فایل سرور
global جهانی
global سراسری
global کلی
global یکپارچه
global حافظه فراهم برای همه برنامههای کاربردی ویندوز
global همه اطلاعات درباره یک شکل یا کار
global reference ارجاع سراسری
global minimum حداقل مطلق
global maximum حداکثر مطلق
global learning یادگیری یکپارچه
global search جستجوی سراسری
global knowledge اطلاع سراسری
global character کاراکتر سراسری
global backup پشتیبانی کلی
global warming مشکلگرم شدنسطحکرهزمین
global format فرمت کلی
global variable متغیر سراسری
global search and replace جستجو و جایگزینی سراسری
operation کارکرد
co-operation کار مشترک
co-operation همکاری مشترک
or operation عمل یا
to come into operation قانونی درست شدن
to come into operation قانون شدن
to come into operation کاربرد پذیر شدن
either way operation ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
not operation عمل نقض
to come into operation قابل اجرا شدن
operation immediate اقدام سریع
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
to come into operation دایر شدن
come into operation قابل اجرا شدن
to come into operation بکار افتادن
to come into operation قابل اجراشدن
one way only operation عملکردتنها یک طرفه
one way only operation عملکرد فقط یک طرفه
operation بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
not operation عمل نفی
operation کار کردن
operation اداره
operation عمل جراحی
operation کارکردن با یک وسیله
operation کار
operation گردش جنبش
operation به کارانداختن
operation عمل کردن
operation گرداندن
operation عمل جراحی عمل
operation گردش
operation وابسته به عمل عملکرد
operation بهره برداری
operation عملکرد
operation عمل
operation عملیات
operation دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation به اجرا
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
no operation instruction دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
operation decoder عمل شناس
no operation instruction OPERATION NO
operation code کد عملیاتی
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
operation overlay کالک عملیاتی
nature of the operation ماهیت عملیات
operation overlay کالک عملیات
operation order دستورعملیات
operation code رمزالعمل
operation center مرکز عملیات
operation annexes پیوستهای عملیاتی
operation analysis عمل کاوی
operation analysis تحلیل عملکرد
online operation عمل درون خطی
offline operation عمل برون خطی
one step operation عمل تک مرحله
off line operation عملکرد برون خطی
operation order دستور عملیاتی
operation of contract نفوذ قرارداد
operation map نقشه عملیات
operation map نقشه عملیاتی
operation manager مدیر عملیات
nonidentity operation عمل ناهمانی
operation decoder عمل گشا
operation code رمز عمل
on line operation عملکرد درون خطی
operation research پژوهش عملیاتی
pseudo operation شبه عمل
unary operation عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation عمل یگانی
two way simultaneous operation عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation عمل انتقال
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
the four fundamental operation چهارعمل اصلی
unattended operation عملکرد بی مراقب
unattended operation سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation هملکرد مراقبت نشده
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
binary operation عمل دوتایی [ریاضی]
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation . عمل جراحی
operation keys کلیدهایعملیات
unattended operation عملکردبی مراقب
the breathing operation کاردم زدن عمل تنفس
telephone operation طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation عملکرد تلفن
pseudo operation عملواره
privieged operation عمل ممتاز
point operation عمل نقطهای
parallel operation عملیات موازی
parallel operation عملکرد موازی
parallel operation عمل موازی
ready for operation اماده کار
rescue operation عملیات نجات
revenue operation عملکرد
synchronous operation عملیات همزمان
synchronous operation عمل همگام
symmetry operation عمل تقارن
surgical operation دست کاری
surgical operation عمل جراحی
string operation عملکردرشتهای
string operation عملیات رشتهای
serial operation عملیات سری
serial operation عمل نوبتی
operation research تحقیق درعملیات
emergency operation کارکرد
cycle of operation دوره عمل سلاح
conversational operation عملیات محاورهای
contouring operation فرم کاری
continous operation عملکرد پایدار
continous operation کار دائمی
autonomous operation عملیات مستقل
autonomous operation عملیات ازاد
concurrent operation عملکرد همزمان
cycle of operation جریان عمل جنگ افزار
dagger operation عمل خنجری
destructive operation عملیات مخرب
emergency operation بهره برداری اضطراری
contouring operation کار فرم دهی
dyadic operation عملکرد دوتایی
dyadic operation عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation عمل دوتایی
duplex operation کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
dual operation عمل همزاد
concept of operation تدبیر عملیاتی
computer operation عملیات کامپیوتر
boolean operation عمل بولی
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
block operation عملیات بلوک
auxiliary operation عملیات کمکی عملکرد کمکی
binary operation عملکرد دودوئی
binary operation عمل دودوئی
binary operation عمل دودویی
base operation عملیات پایگاهی
boolean operation عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
computer operation عملکرد کامپیوتری
component operation عناصر عملیاتی
auxiliary operation عمل کمکی
cesarian operation عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
boolean operation عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
boolean operation عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
bi conditional operation عمل دوشرطی
equivalence operation عمل هم ارزی
nand operation عمل نقیض و
method of operation روش کار
area of operation منطقه عملیات
manual operation عملیات دستی
manual operation عمل دستی
majority operation عمل اکثریت
arithmetic operation عملیات حسابی
arithmetic operation عمل ریاضی
arithmetic operation عمل حسابی
logical operation عملکرد منطقی
method of operation طرز کار
amphibious operation عملیات اب خاکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com