Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
gold worked steel
فولاد اصلاح شده
Other Matches
worked
عملکرد
worked
کوشش
worked
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
worked
کار کردن
worked
موثر واقع شدن عملی شدن کار
worked
قطعه کار
worked
عملی شدن
worked
موثر واقع شدن
worked
زیست عمل
worked
وفیفه
worked
شغل
worked
نوشتجات
worked up
ازکار در امده
worked
کارخانه
worked
استحکامات
worked
کارکردن
worked
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
worked up
تهییج شده
worked
کار
It worked.
آن کار کرد.
to get worked up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
worked
اثارادبی یا هنری
worked
عمل کردن
Everything worked out well.
همه چیز جور در آمد ( وسایل کار فراهم شد )
worked up
ترغیب شده
worked up
<idiom>
عصبانی ،نگران
over worked man
مهره شطرنج پر مسئولیت
worked
[been successful]
<past-p.>
کار کرده
tarred worked
قیر اندود کاری
The people wondered how the contraption worked.
مردم در شگفت بودند که این ابتکار چگونه کار می کرد.
I drew blank every time . None of my tricks worked .
هر نقشی زدم نگرفت ( ناموفق ماندم )
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gold
طلا
gold
دایره مرکزی هدف
gold
جامه زری
gold
اندود زرد نخ زری
gold
ثروت رنگ زرد طلایی
gold
پول
gold
سکه زر
gold
زر
Gold
<adv.>
<noun>
رنگ طلائی
gold
چشم گاومیش
gold
Au :symb
dutch gold
زرورق بدل
gold mining
استخراج طلا
gold filled
دارای روکش طلا
gold market
بازار طلا
gold leaf
زرورق نازک
gold leaf
ورقه طلای نازک
gold field
ناحیه زرخیز
gold flow
جریان طلا
gold foil
زرورق کلفت
gold or silver
گلابتون
gold palm
نوعی نشان جنگی
gold palm
نشان شرکت در جنگهای ازادی امریکا
gold refinery
واحد تصفیه طلا
gold reserve
اندوخته طلا
gold solder
لحیم طلا
gold standard
واحد طلا
gold standard
پایه طلا
gold refining
تصفیه طلا
gold parting
تصفیه طلا
gold parity
برابری طلا
gold standard
نظام پولی طلا
gold foil
ورقه زر
gold flow
انتقال طلا
gold beating
زرکوبی
gold beating
زرورق سازی
gold crisis
بحران طلا
gold contacts
که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
gold fever
حرص زرجویی
gold contacts
اتصالات الکتریکی
gold cloth
زری
gold cloth
زربفت
gold bug
سوسک طلایی
gold beater
زرورق ساز
gold digger
جوینده طلا
gold bar
شمش طلا
gold tisane
زر بافت
gold tisane
زربفت
gold washer
خاکشو
gold washer
کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
gold fever
اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
gold embroidery
زردوزی
gold carats f.
زرهیجده عیار
gold amalgam
جیوه امیخته بازر
gold digger
زنی که با افسونهای زنانه مردان را تیغ میزند
gold beetle
سوسک طلایی
gold standard
نظام پایه طلا
gold washing
شستن طلائی
[نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
heart of gold
<idiom>
شخصیت بخشنده داشتن
gold-rimmed
آنچهلبهوقالبطلاداشتهباشد
gold-plated
آبطلا دادهشده - طلااندودشده
gold dust
خاک طلادار
gold dust
گرد طلا
white gold
الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
to dig gold
زردراوردن
All that glitters is not gold .
<proverb>
هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
gold fish
ماهی طلایی
gold fish
ماهی قرمز
as good as gold
<idiom>
مثل یک تکه جواهر
gold medal
مدال طلا
gold medals
مدال طلا
fool's gold
پیریت
fool's gold
سولفور اهن
gold pool
صندوق مشترک طلا
to dig gold
زرکندن
red gold
پول
inlaid with gold
زرکوب
paper gold
طلای کاغذی
paper gold
منظور حق برداشت مخصوص است
inlaid with gold
زرنشان
ingot of gold
شمش طلا
red gold
زر
ingot gold
شمش طلا
the name of the unit of gold
دینار
gold standards
سیستم پشتوانه طلا
gold standards
حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
gold thread
گلابتون زر
inlaid with gold
طلا کوب
gold import point
طلای خالص به فروشنده میدهد
gold bullion standard
پایه شمش طلا
the streets are paved with gold
<idiom>
از در و دیوار شهر پول می بارد
gold lace
[braids]
گلابتون
[نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
gold bullion standard
پایه طلای غیر مسکوک
gold currency system
نظام پولی طلا
gold exchange standard
پایه ارز طلا
rolled gold bracelet
دست بند طلایی
[غلتیده ]
gold export point
قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
gold import point
نقطه ورود طلا
to alloy gold with copper
عیارزدن
to alloy gold with copper
بارزدن
gold leaf electroscope
الکتروسکپ با برگههای طلا
silver inwrought with gold
سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
gold oak leaf
برگ خرما
to alloy gold with copper
امیختن
The gold market is booming .
بازار طلااینروزها گرم است
international gold standard
پایه طلای بین المللی
gold backing system
نظام پایه طلا
gold backing system
نظام پشتوانه طلا
gold import point
حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
gold and silver plant
حشیشه القمر
My gold ring is in pawn.
انگشتر طلایم درگرو است
full bodied gold coin
سکه طلای تمام عیار
the morning hour has gold in its mouth
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
steel
پولاد
steel
مانندفولاد محکم کردن
steel
اب فولاددادن
steel
پولادی کردن
steel
شمشیر پولادی
steel
محکم استوار
steel
فولاد
steel
پولادین
quenching of steel
اب دادن فولاد
carbon steel
فولاد کربن یا فولاد سخت
alloy steel
الیاژ فولاد
to steel one'sheart
سنگدل شدن
puddle steel
فولاد پودل
refined steel
فولاد مصفا
thomas steel
فولاد توماس
flat steel
فولاد تخت
self hardening steel
فولاد خود سخت گردانی
shear steel
فولاد قیچی
blister steel
فولاد جوش دار
silicon steel
فولاد سیلیکاتی
tempered steel
فولادی که درگرما عمل اورده شده باشد
steel aloy
الیاژ فولاد
puddle steel
فولاد ذغال گیری
toll steel
فولاد ابزار
mid steel
فولادنرمه
nitriting steel
فولاد ازت داده شده
nickel steel
فولاد نیکل دار
o.h. ingot steel
فولاد شمش زیمنس مارتین
bar steel
فولاد شمش
wrought steel
فولاد نرم
cast steel
فولاد خشکه
overblown steel
فولاد با دم زیاد
ingots steel
فولاد شمش
cast steel
فولاد ریخته گری
carbureted steel
پولاد کربن دار
tungsten steel
فولاد تنگستن دار
copper to steel
مسفولادی
steel aloy
فولاد فشرده
steel guitar
گیتار هاوایی
steel helmet
کلاه خود اهنی
steel helmet
کلاه اهنی
steel industries
صنایع فولادی
steel mill
ذوب اهن
steel pipe
لوله فولادی
steel sheet
ورق فولادی
structural steel
فولاد سازهای
steel square
گونیای فولادی
steel wire
سیم فولادی
steel worker
پولادگر
structural steel
فولاد ساختمانی
steel foundry
ریخته گری فولاد
steel blue
رنگ ابی فولادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com