English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English Persian
grand division تقسیمات بزرگ طبله
grand division مقیاس درجه بندی بزرگ طبلک
Other Matches
grand معروف
grand مشهور
grand بزرگ مهم
grand باوقار
grand مجلل
grand بسیار عالی باشکوه
grand هزار دلار
grand والا
grand جدی
grand uncle عموی پدر
grand nephew نوه برادر یا خواهر
grand mother جده
grand mother مادر بزرگ
grand mal صرع بزرگ
grand mal صرع همراه با تشنج وغش
grand uncle دایی مادر
grand uncle دایی پدر
grand son پسر دختر
grand son پسر پسر
grand parent جد و جده
grand opera اپرای سنگین
grand niece نوه برادر یا خواهر
grand father جد
grand father پدر بزرگ
grand mal حمله بزرگ صرع
grand larceny سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
grand aunt خاله مادری عمه پدری
grand aunt عمه مادری
grand child نوه
grand dame بانو
grand dame زن با نفوذ
grand daughter دختر دختر
grand conanical بندادی بزرگ
grand duchess زوجه یا بیوه دوک
grand duchy دوک نشین
grand duchy قلمرو دوک
grand duchy قلمرودوشس
grand duke دوک بزرگ
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
grand larceny سرقت عظیم
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
grand larceny سرقت کبیره
grand aunt خاله پدری
grand uncle عموی مادر
grand slam توفیق عظیم
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
Grand Prix یک دوره مسابقه بین المللی بین اسبهای سه ساله درفرانسه
grand jury هیات منصفه عالی
grand jury هیئت منصفه عالی
grand juries هیات منصفه عالی
grand juries هیئت منصفه عالی
grand slam موفقیت کامل
grand tours سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand tour سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand slams بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slams علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slams شلم
grand slams موفقیت کامل
grand slam بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slam علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slam شلم
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
grand pianos پیانوی بزرگ و افقی
grand vizier صدراعظم
grand vizier نخست وزیر
grand opera اپرای عمیق
grand duchess دوشس بزرگ
on a grand scale <adv.> در مقیاس بزرگ
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
grand slams توفیق عظیم
great grand father جد اعلی
grand touring car نوعی اتومبیل مسابقه مسافتهای طولانی
division تقسیم [ریاضی]
division شاخه [دانشی]
division by zero بخش بر صفر [ریاضی]
division رشته [دانشی]
division لشکر
division اختلاف تفرقه
division دایره
division لشگر
division عمل تقسیم
division قسمت
division تقسیمات
division بخش رسته تقسیم کردن
division طبقه بندی
division اتحادیه باشگاههای حرفهای
division تقسیم
division بخش
division دسته گروه اسبهای مسابقه معین
division گروه وزنی
division قسمت دسته بندی
procedure division یکی از چهار قسمت اصلی برنامه کوبول
railway division قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
short division تقسیم باختصار
transport division قسمت حمل و نقل
long division بخش یا تقسیم بزرگ
court division بخش دادگاه
court division دادگاه
harmonic division طبقه بندی متناسب
division check ازمایش تقسیم
Multiplication and division . ضرب وتقسیم (ریاضیات )
division sign نماد تقسیم
voltage division تقسیم یا پخش ولتاژ
versicular division تقسیم به بیتهای کوچک
division of labour تقسیم کار
frequency division تقسیم فرکانس
division engineer مهندسی لشگر
division line خط نیمه
division line خط تقسیم شده
division line خط چین
division of labor تقسیم کار
division of powers تفکیک قوا
division officer افسر قسمت
division officer فرمانده قسمت افسر رسته
division slice استعداد لشگری
division slice یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
engineer division قسمت مهندسی
environment division یکی از چهار قسمت اصلی یک برنامه COBOL
identification division یکی از چهار قسمت اصلی یک برنامه COBOL
division engineer یکان مهندسی لشگر
division commander فرمانده لشگر
airial division لشگرهوارو
cassini division شکاف کاسینی
data division قسمت
division artillery توپخانه لشگری
airial division لشگر محمول هوایی
air division لشکر هوایی
division artillery توپخانه لشگر
division boards قسمت مسیر گوی بولینگ که تختههای سفید و سیاه بهم وصل می شوند
benthic division قسمت بندی لایههای دریا
division or delimitation of property افراز
division support area منطقه پشتیبانی لشگر
division support command فرماندهی پشتیبانی لشگر
queens bench division دادگاه ملکه
frequency division multilexing مخابره چندتایی فرکانس استفاده از یک مسیرالکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس
civil court division بخش دادگاه مدنی
wavelength division multiplexing روش افزایش گنجایش داده روی فیبرنوری بوسیله ارسال چندین سیگنال نوری با طول موج مختلف در یک فیبر
time division multiplexing تسهیم زمانی
time division multiplexing انتقال چندتایی زمانی
time division multiplex تسهیم زمانی
international division of labor تقسیم کار بین المللی
criminal court division بخش دادگاه جنایی
asynchronous time division multiplexing تسهیم زمانی ناهمگام
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
synchronous time division multiplexing تسهیم زمانی همگام یاهمزمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com