English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English Persian
grand juries هیئت منصفه عالی
grand juries هیات منصفه عالی
Other Matches
juries هیئت داوران
juries هیئت منصفه
juries ژوری داورگان
juries هیات منصفه
juries هیات داوران
juries مقامات رسمی نافر
grand باوقار
grand معروف
grand مشهور
grand بزرگ مهم
grand والا
grand مجلل
grand جدی
grand هزار دلار
grand بسیار عالی باشکوه
grand duchy قلمرودوشس
grand nephew نوه برادر یا خواهر
grand mother جده
grand mother مادر بزرگ
grand mal صرع بزرگ
grand mal حمله بزرگ صرع
grand mal صرع همراه با تشنج وغش
grand larceny سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
grand duchy قلمرو دوک
grand larceny سرقت کبیره
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
grand larceny سرقت عظیم
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
grand duke دوک بزرگ
grand niece نوه برادر یا خواهر
grand uncle عموی پدر
grand son پسر پسر
grand son پسر دختر
grand parent جد و جده
on a grand scale <adv.> در مقیاس بزرگ
grand uncle دایی پدر
grand uncle دایی مادر
grand uncle عموی مادر
grand vizier صدراعظم
grand vizier نخست وزیر
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
grand opera اپرای عمیق
grand opera اپرای سنگین
grand duchy دوک نشین
grand duchess دوشس بزرگ
grand jury هیات منصفه عالی
grand jury هیئت منصفه عالی
grand slam موفقیت کامل
grand tours سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand tour سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand slams بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slams علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slams شلم
grand slams توفیق عظیم
grand slams موفقیت کامل
grand slam بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slam علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slam شلم
grand slam توفیق عظیم
Grand Prix یک دوره مسابقه بین المللی بین اسبهای سه ساله درفرانسه
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
grand duchess زوجه یا بیوه دوک
grand division مقیاس درجه بندی بزرگ طبلک
grand division تقسیمات بزرگ طبله
grand daughter دختر دختر
grand dame زن با نفوذ
grand dame بانو
grand conanical بندادی بزرگ
grand child نوه
grand aunt عمه مادری
grand aunt خاله مادری عمه پدری
grand aunt خاله پدری
grand father جد
grand father پدر بزرگ
grand pianos پیانوی بزرگ و افقی
great grand father جد اعلی
grand touring car نوعی اتومبیل مسابقه مسافتهای طولانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com