English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (5 milliseconds)
English Persian
he summoned god for witness خداراشاهدگرفت
he summoned god for witness خدارابگواهی طلبید
Other Matches
summoned فراخوانی
summoned دعوت
summoned احضار کردن
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
summoned احضار فراخواستن
witness گواه شاهد شهادت دادن
witness گواه اوردن
witness گواهی دادن
witness شاهد
witness گواهی
witness شهادت
witness شاهد مدرک
witness شهادت دادن
witness دیدن گواه بودن بر
witness گواه
to call to witness استشهادکردن از
to call to witness بشهادت طلبیدن
to call to witness بگواهی خواندن
to bear witness to شهادت دادن نسبت به
to bear witness to گوهی دادن به
to bear witness گواهی دادن
subscriping witness گواهی کننده سند
subscriping witness مسجل
eye witness گواه عینی
witness heaven! خدا گواه است
Jehovah's Witness ارگانیمذهبیکهعقایدوایدههایبعضیازمسیحیانمبنیبرخاتمهپذیریدنیاراقبولدارند
eye-witness گواه عینی
eye witness شاهد عینی
eye-witness شاهد عینی
as God is my witness ... خدا شاهد است ...
To produce a witness. دردادگاه شاهد آوردن
I saw it for myself . I was an eye –witness خودم شاهد قضیه بودم
subscriping witness مصدق
skilled witness کارشناس اهل خبره
skilled witness شاهد متخصص
witness box جایگاه شهود گواه جای
witness box جایگاه ویژه گواهان در دادگاه
bear witness گواهی دادن
bear witness شهادت دادن
ear witness گواه بگوش شنیده شاهدسمعی
challenging a witness جرح شاهد
call to witness به شهادت طلبیدن
call to witness گواه گرفتن
expert witness شاهد خبره
witness stand محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
eye witness شاهد عینی
ocular witness شاهد عینی
summoning a witness استشهاد
producing a witness استشهاد
mountains witness کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
in witness whereof برای گواهی مراتب بالا
call to witness گواهی خواستن از
false witness گواهی یاشهادت دروغ
eye witness گواه عینی
to compel the attendance of a witness وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
My clothes are a witness to my poverty. لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
I was an eye witness to what happened. من حاضر وناظر وقا یع بودم
The written statements of the witness. اظهارات کتبی شاهد
examination of witness's eligibility تزکیه
tradition related by successive witness سنت متواتر
tradition related by successive witness تواتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com