English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
head banging سرکوبش
head banging کوبیدن سر
Other Matches
banging صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
banging صدای بلند یا محکم چتر زلف
banging محکم زدن چتری بریدن
banging : بستن
head to head polymer بسپار سر به سر
head well چاه پیشکار
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
keep one's head دست پاچه نشدن
Off with his head ! سرش را ببرید !
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشرفت
head way بجلو
well head سر چشمه
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
with head on سربه پیش سر به جلو
head-first از سر سراسیمه
head-first سربجلو
head-first باکله
head on از سر
head on از طرف سر
head on روبرو
head on نوک به نوک
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
to go off one's head دیوانه شدن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head well مادر چاه
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
go to one's head <idiom> مغرور شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
over head هزینه سربار
per head متوسطمیانگین
R/W head HEAD WRITE/READ
R/W head وسیله
one way head سریکجهته
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
to head off عازم شدن [گردش]
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
keep one's head خونسردبودن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head to head رقابت شانه به شانه
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head on شاخ بشاخ
head سر
head مهم
head : سرگذاشتن به
head دارای سرکردن
head دربالا واقع شدن
head سرفشنگ
head عناصر اولیه ستون
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head عمده
head اصلی
head کله
head راس عدد
head نوک
head ابتداء
head انتها دماغه
head دهانه
head رئیس
head سالار عنوان
head موضوع
head منتها درجه موی سر
head فهم
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head سردرخت
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head بخش بالایی وسیله
head رهبری کردن مقاومت کردن
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head ارتفاع فشاری
head افت
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head عنوان مبحث
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head شبکه یا بدنه
head دماغه
head راس
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
recording head نوک ضبط
round head برگردان
round head سر گرد
running head خط عنوان هرصفحه در متن
record head نوک ضبط
read head هد خواندن راس خواندن
to pitch on one's head از سر پرت شدن
to poke one's head دولادولا راه رفتن
raise its head پدید امدن
raw head نوک خواندن
raw head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
raise its head پیدا شدن
rivet head کله پرچ
scald head کچلی
to knock head سجود
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
tension head بار کشش
to knock head پیشانی برخاک نهادن
the crown of the head فرق سر
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
swelled head خودخواه
static head فشار ایستایی
splash head پاشش گیر
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
to gather head نیروگرفتن
pudding head بلید
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head سر هرزگرد
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
heels over head وارونه
long head دوراندیشی
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
letter head سر کاغذ
lapping head سمبه فلزی
heels over head معلق
my head aches سرم درد میکند
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
poppet head پایه
poppet head گیره
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head نوک چاپ
print head هد چاپ
pudding head ادم کودن و نادان
pope head جاروب گردیا دسته دراز
popy head خشخاش
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
net head ارتفاع موثر
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com