English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
head waiter سرپیشخدمت
Search result with all words
Would you call the head waiter, please? لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
Other Matches
waiter منتظر
waiter پیشخدمت
waiter آقای پیشخدمت
dumb waiter گاری تاقچهدار
dumb waiter آسانسور غذا بر
tide waiter مامورگمرک درلب دریا
dumb waiter رستوران سیار
wine waiter corkscrew درشراببازکن
head to head polymer بسپار سر به سر
head well چاه پیشکار
head well مادر چاه
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشرفت
head way بجلو
to head off عازم شدن [گردش]
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head on نوک به نوک
head on روبرو
Off with his head ! سرش را ببرید !
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-first باکله
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
head-on از سر
keep one's head خونسردبودن
go to head of مست کردن
head-on شاخ بشاخ
head-on از طرف سر
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head to head رقابت شانه به شانه
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
one way head سریکجهته
R/W head HEAD WRITE/READ
R/W head وسیله
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head دیوانه شدن
with head on سربه پیش سر به جلو
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
per head متوسطمیانگین
off with his head سرش را از تن جدا کنید
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
over head هزینه سربار
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
go to one's head <idiom> مغرور شدن
well head سر چشمه
head on از طرف سر
head فهم
head رئیس
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head دهانه
head انتها دماغه
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head ابتداء
head عناصر اولیه ستون
head سرفشنگ
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head سردرخت
head اصلی
head سالار عنوان
head عمده
head منتها درجه موی سر
head مهم
head موضوع
head : سرگذاشتن به
head دارای سرکردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head نوک
head افت
head ارتفاع فشاری
keep one's head دست پاچه نشدن
head دماغه
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head سر
head کله
head عنوان مبحث
head on شاخ بشاخ
head on از سر
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head راس عدد
head راس
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
rivet head کله پرچ
sculptured head پیکره سر ادمی
round head سر گرد
round head برگردان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
raise its head پدید امدن
raw head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
raw head نوک خواندن
to poke one's head دولادولا راه رفتن
to pitch on one's head از سر پرت شدن
read head هد خواندن راس خواندن
record head نوک ضبط
recording head نوک ضبط
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
to knock head پیشانی برخاک نهادن
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head سجود
ti lift one's head نیرو گرفتن
scald head کچلی
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to gather head نیروگرفتن
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
the crown of the head فرق سر
tension head بار کشش
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head سر هرزگرد
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
swelled head خودخواه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
long head زیرکی
long head دوراندیشی
my head aches سرم درد میکند
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
lapping head سمبه فلزی
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
net head ارتفاع موثر
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head نوک چاپ
print head هد چاپ
pudding head ادم کودن و نادان
pudding head بلید
puzzle head که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
poppet head گیره
poppet head پایه
knock on the head خنثی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com