English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
heat transfer انتقال حرارت
heat transfer انتقال گرما
Search result with all words
heat transfer coefficient ضریب انتقال گرما
Other Matches
transfer منتقل کردن
transfer واگذار کردن
transfer ورابردن
transfer ورابری
transfer of cause احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن
transfer سند انتقال یا واگذاری
transfer واگذاری نقل
transfer انتقال
transfer واگذاری تحویل
transfer پهلو- رفت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer تغییر سمت دادن لوله
transfer سند انتقال انتقالی
transfer نقل
transfer واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
transfer تغییر دستور یا کنترل
transfer کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
transfer تغییر دستورات یا کنترل
transfer واگذاری
transfer زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
k , transfer ضریب تصحیح برد توپ
transfer دستور برنامه نویسی که حاوی جهش به بخشی از برنامه است در صورتی که وضعی رخ دهد
transfer بررسی صحت ارسال داده طبق مجموعهای قوانین
k , transfer ضریب کای برد
transfer حواله
transfer احاله
transfer سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
transfer دستوری که کنترل پردازنده را از یک بخش برنامه به دیگری هدایت کند
transfer زمان انتقال داده بین وسایل یا محل ها
transfer واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfer ارسال داده بین دو وسیله جانبی یا برنامه که در لایههای مختلف سیستم ساخته یافته هستند.
transfer molding قالب ریزی انتقالی
power transfer انتقال انرژی
transfer mold قالب گیری انتقالی
transfer molding ریخته گری انتقالی
transfer of capital انتقال سرمایه
transfer station محل انتقال افراد
transfer station محل اعزام افراد
transfer switch کلید انتقال
transfer table میز انتقال
transfer time زمان انتقال
transfer time مدت انتقال
unconditional transfer انتقال غیر شرطی
file transfer انتقال فایل
transfer canal کانالانتقال
transfer port دریچهانتقال
transfer scale پایهانتقال
transfer resistor ترانزیستور
transfer reaction واکنش انتقالی
transfer payment پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
transfer of learning انتقال یادگیری
transfer of obligation حواله مدنی
transfer of portfolio انتقال موجودی اوراق بهادار
transfer of technology انتقال تکنولوژی
transfer of training انتقال اموزش
transfer orbit مدار انتقال
transfer payments پرداختهای انتقالی
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
transfer rate نرخ انتقال
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
energy transfer انتقال انرژی
transfer medium رسانه انتقال
transfer check مقابله
transfer case دیفرانسیل
transfer case جعبه انتقال نیرو
transfer berth دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
transfer area در عملیات اب خاکی منطقه نقل و انتقال نیروها ازناوچه ها به ساحل
transfer address ادرس انتقال
third person of a transfer محال علیه
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
telegraphic transfer انتقال تلگرافی
transfer order دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
radial transfer انتقال داده بین دو وسیله جانبی یا برنامه که در لایههای مختلف سیستم ساختیافته هستند.
positive transfer انتقال مثبت
negative transfer انتقال منفی
transfer check انتقال
transfer earnings درامدهای انتقالی
transfer equipment تجهیزات
transfer machine دستگاه انتقال
technology transfer انتقال تکنولوژی
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
transfer line خط انتقال
transfer limit حدود تصحیحات انتقال تیر
transfer limit حدود صحت تصحیحات برای انتقال به دستگاه سمت توپ
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer ladle پاتیل انتقال
transfer interpreter مفسر انتقال
transfer instruction دستور العمل انتقال
transfer income درامد انتقالی
transfer functions توابع انتقالی
transfer function تابع انتقال
transfer characteristic مشخصه متقابل
credit transfer انتقال اعتبار
data transfer انتقال داده ها
transfer operation عمل انتقال
conditional transfer انتقال شرطی
collect transfer بار کردن یک ثبات با بیتها ازمحلهای مختلف
deed of transfer انتقال نامه
deed of transfer سند انتقال
block transfer انتقال بلوک
block transfer انتقال کندهای
credit transfer پرداخت ازطریق انتقال
charge transfer compounds ترکیبات انتقال بار
current transfer ratio نسبت انتقال جریان
courier transfer station مرکزارسال پیک ارتشی
courier transfer station ایستگاه تعویض پیک
courier transfer officer افسر مسئول پیک
materials transfer notes برگه انتقال مواد
courier transfer officer افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
materials transfer notes دستورانتقال مواد
data transfer operations عملیات انتقال داده
bit transfer rate نرخ ارسال بیت
data transfer rate سرعت انتقال داده ها
data transfer rate نرخ ارسال داده
electronic fund transfer ارسال الکترونیکی دارائی
file transfer protocol پروتکل انتقال فایل
file transfer utility برنامه کمکی انتقال فایل
fuel transfer pipe لولهانتقالسوخت
government transfer payments پرداختهای انتقالی دولت
electron transfer mechanism مکانیسم انتقال الکترون
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
electronic transfer of data انتقال الکترونیکی اطلاعات
passenger transfer vehicle وسلهجابجاییمسافرین
image transfer constant ثابت انتقال تصویر
data transfer rate میزان ارسال داده
data transfer rate میزان انتقال داده
transfer number plate [British E] پلاک انتقال
transfer license plate [American E] پلاک انتقال
secure hypertext transfer protocol گسترش پروتکل ارسالی HTTP که امکان وجود یک بخش کدگذاری شده بین جستجوگر وب کاربر و وب سرور امن را ایجاد میکند
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
heat مسابقه مقدماتی
heat دوره فحل
sensible heat انتالپی
sensible heat محتوای گرمایی
sensible heat گرمای محسوسه
heat نوبت
heat اشتیاق وهله
heat طلب شدن جانور
heat تندی خشم
heat حرارت
heat گرمی
heat تحریک جنسی زنان
heat value گرمای احتراق
heat گرم کردن برانگیختن
heat value گرمای سوختن
heat فحلیت
heat بهیجان امدن
heat value ارزش گرمایی
heat عصبانیت
heat ذوب
heat بار
heat گرما
heat شارژ
heat گرما حرارت
heat حرارت دادن
heat گرم شدن داغ شدن
heat گرم کردن
in heat [American E] <adj.> حشری [جانور زن]
wash heat گرمای جوش
To heat up the food. غذا را گرم کردن
low heat value مقدار حرارتی پایین
radiant heat گرمای تابنده
heat setting تثبیت گرمائی
latent heat گرمای نهان
heat setting ثابت شدن درجه حرارت در رنگرزی
waste heat گرمای تلف شده
white heat درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
heat unit واحد حرارت
heat unit کالری
Please heat up my food. لطفا" غذایم را داغ کنید
In the heat of the moment <idiom> [در گرما گرم کار] [بحث ومجادله لفظی]
heat control کنترلگرما
white heat دمای سفید
white heat نور سفید التهاب
intensity of heat شدت گرما
interchange of heat تبادل حرارت
transformation of heat تبادل حرارت
maturing heat گرمای گیرش
she cannot bear heat تاب گرما رانمیاورد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
specific heat گرمای ویژه
specific heat دمای ویژه
sweating heat گرمای لحیم کاری غیر مستقیم
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
to evolve heat گرما بیرون دادن
to be in season [in heat] آماده جفتگیری بودن [جانورشناسی]
resistant to heat مقاوم در برابر گرما
on heat [British E] <adj.> حشری [جانور زن]
pre heat حرارت دادن مقدماتی
to be in season [in heat] حشری بودن [جانورشناسی]
radiant heat گرمایی که پرتووارازجسمی بیرون اید
radiation of heat تابش
radiation of heat گرما
radiation of heat انتقال گرمابوسیله تابش
red heat برافروختگی
to resist heat تاب گرما اوردن
heat of fusion گرمای نهان ذوب
heat flux شار گرما
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com