English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
high level language زبان سطح بالا
Search result with all words
high level programming language زبان برنامه نویسی سطح بالا
Other Matches
low level language زبان سطح پایین
low level programming language زبان برنامه نویسی سطح پایین
high-level استاندارد ISO که حاوی پروتکل لایه اتصالی است و نحوه فرمت شدن داده پیش از ارسال روی شبکه سنکرون را بیان میکند
high level قطعه و برنامهای که فریمهای داده HLDLC را به درست ارسال و دریافت میکند
high level استاندارد ISO که حاوی پروتکل لایه اتصالی است و نحوه فرمت شدن داده پیش از ارسال روی شبکه سنکرون را بیان میکند
high-level قطعه و برنامهای که فریمهای داده HLDLC را به درست ارسال و دریافت میکند
high level signal سیگنال بزرگ
high level modulation مدولاسیون سطح بالا
high level manpower نیروی انسانی بالا
high level cistern ابفشان مرتفع
high level format فرمت یا قالب بندی سطح بالا
high level data link control کنترل پیوند دادههای سطح بالا
language زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language زبان اصلی که برنامه با آن نوشته میشود تا توسط کامپیوتر پردازش شود
language ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای کمک به نوشتن برنامه هایی به زبان خاص توسط برنامه نویس
language سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
for a language course برای یک دوره زبان
I am here for a language course من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
language زبان
language زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
language سخنگویی تکلم
language کلام
language لسان
language زبان
pl. language زبان پی ال وان
first language زبانیکهازهمهبهآنبیشترتسلطدارید
second language زباندوم
language زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
language بصورت لسانی بیان کردن
language در زمان اجرا
language قالب و فرمت دستورات و داده ها در یک زبان مشخص
language هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
language تبدیل و اجرا میکند
language برنامهای که به عنوان مترجم
language زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
source language زبان اصلی
formmal language زبان صوری
foul language فحش
standard language زبان متعارف
command language زبان فرمان
dumb language زبان حال
enquiry language زبان پرس و جو
symbolic language زبان نمادی
fabricated language زبان ساختگی
dumb language زبان بی زبانی
extensible language زبان توسعه پذیر
formal language زبان صوری
foul language دشنام
source language 1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
use bad language فحش دادن
use foul language فحاشی کردن
query language زبان پرس و جو
quary language زبان پرس و جو
publication language زبان انتشارات
publication language زبان نشری
programming language زبان برنامه نویسی
program language زبان برنامه
program language زبان برنامه نویسی
redundant language سخن زائد یازیادی حشووزوائد
reference language زبان مرجع
source language زبان منبع
graphic language زبان نگارهای
grss language زبان جی پی اس اس
snobol language زبان اسنوبول
halophrastic language زبان تک واژهای
simulation language زبان شبیه سازی
simula language زبان سیمیولا
simscript language زبان سیمسکریپت
semitic language زبان سامی
rpg language زبان ار پی جی
procedural language زبان رویهای
command language زبان فرماندهی
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
assembly language زبان اسمبلی
assembly language زبان همگذاری
computer language زبان کامپیوتر
artificial language زبان مصنوعی
apt language زبان ای پی تی
appropriation language شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
apl language زبان ای پی ال
computer language زبان کامپیوتری
the turkish language زبان ترکی
comit language زبان کامیت
command language زبان دستوری
commerical language زبان تجاری
common language زبان عمومی
common language زبان مشترک
basic language زبان بیسیک
compile language زبان کامپایل
bad language فحش
bad language دشنام
compiler language زبان همگردانی
ambiguous language زبان مبهم
algorithmic language یک زبان که برای بیان الگوریتم ها طراحی شده است
algorithmic language AL
sign language زبان مخصوص کرها
sign language زبان علامات
dancing language زبان رقص
target language زبان هدف
syntax language زبان تشریح نحو
universal language زبان فراگیر
declarative language زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
declarative language زبان اعلانی
declarative language زبان تشریحی
sign language مکالمه با اشاره
sign language زبان اشاره
tone language زبانهای اهنگی
algorithmic language زبان الگوریتمی
algebraic language زبان با مفاد آزاد
algebraic language زبان جبری
control language زبان کنترل
conversational language زبان محاورهای
technical language زبان تخصصی
technical language زبان فنی
target language زبان مقصود
to fix a language زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
the persian language زبان فارسی
design language زبان طراحی
language translator مترجم زبان
language lab آزمایشگاه
machine language زبان ماشین
maternal language زبان مادری
mechanical language زبان ماشینی
mnemonic language زبان یادمان
musical language زبان موسیقی
mute language زبان حال
mute language زبان بیزبانی
native language زبان بومی
native language زبان اختصاصی
native language زبان طبیعی
language lab زبان
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
language subset زیر مجموعه زبان
language processor پردازشگر زبان
language processor زبان پرداز
language master زبان اموز
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
It is better to know each others mind than to know each others language. <proverb> همدلى از همزبانى بهتر است .
lisp language زبان لیسپ
A crash language course . دوره فشرده آموزش زبان
language master اموزگار زبان
knowledge of a language دانستن زبانی
intelligent language زبان هوشمند
What foreign language do you know? کدام زبان خارجی رامی دانید ؟
natural language زبان طبیعی
non procedural language زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
indecent language سخن ناشایسته
original language زبان اصلی
parliamentary language زبان مجلسی
parliamentary language اصطلاخات پارلمانی
to talk the same language <idiom> همدیگر را فهمیدن [اصطلاح مجازی]
parliamentary language زبان مودبانه
pascal language زبان پاسکال
language laboratory آزمایشگاه زبان
language laboratories آزمایشگاه زبان
body language زبان بدن
to talk the same language <idiom> به یک سبک فکر کردن [اصطلاح مجازی]
written language زبان نوشتاری
indecent language سخن زشت
human language زبان بشری
official language زبان رسمی
objective language زبان مقصود
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
non procedural language بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
to translate something [from/into a language] ترجمه [نوشتنی] کردن چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
object language زبان مقصود
object language زبان مقصد
indelicate language سخن زشت
indelicate language سخن خارج از نزاکت
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
tongue [language] زبان
job control language جی سی ال
human oriented language زبان ارایش یافته بشری
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
computer independent language زبان مستقل کامپیوتری
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
job control language زبان کنترل کار
job control language زبان کنترل برنامه
application oriented language زبان کاربردی
computer oriented language زبان کامپیوترگرا
assembly language instruction دستورالعمل زبان اسمبلی
hardware description language زبان تشریع سخت افزاری
turning programming language زبان برنامه نویسی تورینگ
onion skin language زبان عملیات پایگاه داده ها که میتواند ساختار داده سلسله مراتبی را پردازش کند
English is not a hard language . انگلیسی زبان سختی نیست
What foreign language do you speak ? با کدام زبان خارجی آشناهستید ؟
dynamic simulation language زبان شبیه سازی پویا
machine oriented language زبان ماشین گرا
object language programming برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
software command language زبان فرمانی نرم افزاری
language display button دکمهنمایشگر
natural language processing پردازش زبان طبیعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com