English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
port hole روزنه
port hole مزغل
Other Matches
port روزنه
port دریچه
port وسیلهای که بین پورت ورودی /خروجی و چندین وسیله جانبی قرار دارد. و به کامپیوتر امکان دستیابی به تمام آنها را میدهد
port یچ ای که به کاربر امکان میدهد که وسیله جانبی که کامپیوتر
port به آن وصل است را انتخاب کند
port مداری که داده موازی در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند تا امکان دستیابی سریال فراهم کند
port پورت خروجی کامپیوتر با اتصال استاندارد که چاپگر به آن وصل است تا حروف داده را دریافت کند.
port بندر گاه
port ریل اطراف ناو
port درگاه
port دهانه
port مدار و اتصالی که امکان ارسال و دریافت داده موازی میدهد
port مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
port سوکت و مدار واسط که goystick وارد آن میشود
i/o port مدخل ورودی و خروجی
way port بندر سر راه
last port شیپور خاموشی
last port شیپور عزا
out port بندر دور از مقصد
out port بندرخارج از محوطه
out port ساحلی مورد استفاده سر پل
port دریچه تبدیل برنامه
port مدخل
port باب
port سوکت یا اتصال فیزیکی که امکان ارسال داده بین اتصالات داخلی کامپیوتر و وسیله خارجی دیگر فراهم میکند
port اتصال به کامپیوتر که امکان ارسال داده آسنکرون میدهد
port مدار یا اتصال که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسایل خارجی دیگر میدهد
port سمت چپ ناو
port حمل کردن مزغل تیراندازی
port روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
port دورازه
port درب درگاه
port بندر ورودی
port فرودگاه هواپیما
port مامن مبدا مسافرت
port لنگرگاه
port بندرگاه
port بندر
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
port در رو مخرج
port شراب شیرین بارگیری کردن
port ببندر اوردن حمل کردن
port دروازه
port شیار هادی دهانه
port مجرا
port مجرای عبورروغن
port دماغه
port ترابردن
port بردن
home port پایگاه اصلی
treaty port بندر پیمانی
high port حالت سخمه به جلو یا سخمه کوتاه
gun port مزغل
high port حالت دست فنگ
hard port ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
hard port فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
registered port بندر مشخص
home port پایگاه مادر
sally port دروازه بزرگ قلعه
port watch پست نگهبانی بندر
inlet port سوپاپ ورودی
inlet port دریچه ورودی
port watch نگهبان بندر
intake port دریچه ورودی
intake port سوپاپ ورودی
put into port وارد بندر شدن
gas port لوله عبور گاز
gas port میله تنظیم گاز
port hand دستسویچپ
port glass جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
network port قسمتکارباشبکهاینترنت
deflation port سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
modem port قسمتقرارگیریمدم
destination port بندر مقصد
destination port بندر تحویل کالا
keyboard port قسمتاتصالصفحهکلید
ejection port دهانهپرتاب
exhaust port مجرای خروجی
exhaust port دریچه خروجی
Port-au-Prince شهر پورت اوپرنس
car port سایبان اتومبیل
car port گاراژ بی دیوار ولی سقف دار
freeing port شکاف یک طرفه
gas port محفظه عبور گاز
printer port قسمتاتصالبهچاپگر
terminal port بندر بارانداز اخرین بندر حرکت
port of exit مرز خروج کالا یا فرد ازکشور
parallel port درگاه موازی
secondary port subordinatestation : syn
secondary port ,
secondary port بندر فرعی
sally port درب اصلی قلعه یا استحکامات
sally port دروازه عبور از قلعه
sally port دریچه
port arms پیش فنگ
port of embarkation بندر عزیمت
port of destination بندر مقصد
port of debarkation بندرپیاده شدن کالا یا نیروها
port of debarkation بندر مقصد حمل کالا
port installations تاسیسات بندری
sally port درب ورودی بزرگ
port complex لنگرگاه
port complex مجتمع بندری
secondary port station secondary
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
port of entry مرز ورود کالا یا فرد به کشور
terminal port بندر مقصد
supply port درگاه تدارکاتی
supply port درگاه تامین
main port بندر اصلی
main port ,
main port refrencestation : syn
main port port principal
memory port درگاه حافظه
midi port دریچه یا درگاه IDI
minor port بندر کوچک
naval port بندر دریایی
serial port درگاه ترتیبی
serial port مدخل سری
port of entry بندرمحل ورود
port of entry بندر مقصد
port arms فرمان پیش فنگ پیش فنگ کردن
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
free port بندر ازاد
port of call بندر لنگراندازی
cargo port دریچه بارگیری ناو
captain of the port افسر انتظامات بندر
port of call بندر توقف
port of call بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
port [software] دریچه ای [مدار و اتصالی] که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد [نرم افزار] [رایانه شناسی]
transfer port دریچهانتقال
video port قسمتنمایش
aerial port لنگرگاه هوایی
free port بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
aerial port باراندازی هوایی
admission port دریچه پذیرش
compensating port مدخلی در سیلندر اصلی ترمزکه در مواقعی که از ترمزاستفاده نمیشود سیلندر چرخ را به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سیال در اثرگرما و نهایتا در گیر شدن ترمزها جلوگیری میکند
controlled port بندرکنترل شده
controlled port بندر نظامی کنترل شده
control port درگاه کنترل
admission port سوپاپ ورودی
convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتوری
yhis port is not yet peopled این بندر هنوز اباد نشده است
port hand buoy بویه سمت چپ
aerial port squadron گردان عملیات بارانداز هوایی
port auxiliary service یگان خدمات بندری
peripheral device port قسمتاصلیتنظیماتمحیط
convoy assembly port بندر محل تجمع کاروان دریایی
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
aerial port squadron گردان بارانداز هوایی
dual port ram حافظه تسهیم شده
named port of destination بندر مقصد مشخص
check port/starboard جهت تعقیب رادار به سمت دماغه کشتی یا دم هواپیما
named port of shipment بندر مشخص برای حمل
continue port/starboard چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
cargo handling at port جابجایی کالا در بندر
one port radial pump تلمبه شعاعی یک پرهای
disc drive port قسمتوروددیسک
spent fuel port قسمتسوختمصرفشده
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
in the hole <idiom> قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
hole in one گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
hole in one اتمام یک بخش با یک ضربه
hole out انداختن گوی گلف به سوراخ
There is a hole in this. این سوراخ است.
hole حفره
in the hole <idiom> امتیاز پایین صفر
in a hole <idiom> درمشکل بودن
hole فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole به سوراخ انداختن گوی گلف
hole سوراخ در پایان هر بخش گلف
hole گودال
hole در لانه کردن
hole سوراخ
hole مجرا
hole نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
hole 1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
hole نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
What a hole I got myself into . عجب گیری افتادم
hole سوراخی در لبه دیسک ای که شیاربندی سخت شده است
hole روزنه
shrink hole سوراخ انقباض
wear a hole in سوراخ کردن
relief hole سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد
sink hole چاهک
road hole دست انداز
rivet hole سوراخ پرچ
sprocket hole سوراخ زنجیری
hidy-hole نهانگاه
draught hole گودالکششهوا
hidey-hole نهانگاه
hidy-hole مخفی گاه
hidey-hole مخفی گاه
road hole چالاب
sound hole حفرهصدا
worm hole جای کرم خوردگی
punch hole گودالسوراخ
water hole چاله اب
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
vent hole هواکش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com