Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (7 milliseconds)
English
Persian
hotel staff
کارکنان هتل
Other Matches
hotel
مهمانخانه
hotel
مسافرخانه
hotel
هتل
Can you recommend a hotel?
آیا میتوانید یک هتل به من معرفی کنید؟
Do you have a hotel guide?
آیا دفترچه راهنمای هتل را دارید؟
hotel reservation
رزرو هتل
Where is the hotel reservation?
رزرو هتل کجاست؟
hotel reservation
محل رزرو هتل
hotel-Dieu
بیمارستان فرانسوی
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
franchisede i'hotel
مصونیت محل اقامت نمایندگان خارجی
The hotel has overcharged me .
هتل گران پایم حساب کرده
maitred'hotel
سرپیشخدمت مدیر مهمانخانه
maitred'hotel
معشوقه
put up at a hotel etc.
<idiom>
درهتل یا خانه کسی ماندن
Is there a hairdresser's in the hotel?
آیا آرایشگاه در هتل هست؟
Hotel accommodation is rather expensive there.
قیمت
[اتاق]
هتل آنجا واقعا گران است.
hotel reservation desk
میزرزرودرهتل
Is there a beauty salon in the hotel?
آیا سالن زیبایی در هتل هست؟
Befor I knew it , the hotel bI'll was sent .
هنوز هیچه نشده صورتحساب هتل را فرستادند
Where is the hotel/ guest house?
هتل کجاست؟
I stayed at the hotel with some friends.
با دوستانم درهتل ماندم
staff
افسران صاحب منصبان
staff
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staff
چوب بلند
staff
تیر
staff
چوب پرچم ستاد ارتش
staff
کارمندان کارکنان
staff
پرسنل
staff
اعضاء هیئت
staff
کارمندان
staff
1- ستاد 2- کارکنان
staff
مخلوط سیمان و گچ
staff
قسمت ستاد
staff
کارکنان
staff
مربوط به ستاد سمبه پاک کننده توپ
staff
پرسنل ستاد ستادی
staff of life
نان یا چیزی شبیه ان
staff of life
مایه حیات
staff manager
رئیس کارگزینی
redeploy
[staff]
عوض کردن
redeploy
[staff]
تغییر دادن
staff levelling
میر ترازیابی
staff gauge
اشل دستی
staff gauge
اشل اندازه گیری ارتفاع اب رودخانه
staff estimate
براورد ستادی
staff duty
کار ستادی
staff duty
ماموریت ستادی
staff duty
وفیفه ستادی
rammer staff
چوب سمبه
staff coordination
هماهنگی ستادی
special staff
ستاد تخصصی
special staff
ستاداختصاصی
staff college
دانشگاه جنگ
staff officer
افسر ستاد
staff section
بخش ستادی
staff section
قسمت ستادی دسته سمبه
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
ground staff
افرادنگهداریکنندهیکزمینورزشی
staff nurse
سرپرستار
redeploy
[staff]
برگرداندن
treble staff
موسیقی
tip staff
عصای سر فلزی
the staff of old age
عصای پیری
technical staff
کارمندان یا اعضای فنی
surveyor's staff
ژالون نقشه برداری
supervisory staff
مباشرین
supervisory staff
کارمندان مباشر
staff supervision
نظارت ستادی
staff study
بررسی ستادی
staff sergeant
گروهبان دوم
staff section
قطعات سمبه
leveling staff
میر
rammer staff
دسته سمبه
brigade staff
ستاد تیپ
general staff
ستاد کل
general staff
ستاد عمومی
analysis staff
ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
general staff
ستادفرماندهی
ensign staff
میله پرچم پاشنه
half staff
نیم افراشته
hand staff
دسته خرمن کوب
hand staff
چوبدستی
Chief of Staff
رئیس ستاد
general staff
ستاد ارتش
gangway staff
نگهبان پله
army staff
ستاد نیروی زمینی
combined staff
ستاد مرکب
combined staff
ستاد مختلط ستاد متشکل از پرسنل نظامی چند کشور در عملیات
conducting staff
ستاد هدایت کننده
conducting staff
ستاد هادی
army staff
ستاد نظامی
directing staff
ستاد هادی
army staff
ستادارتش
directing staff
ستاد هدایت کننده
editorial staff
هیئت مدیره یانویسنده
integrated staff
ستاد توام
integrated staff
ستاد یکپارچه ستاد التقاطی
member of staff
کارمند
operating staff
کارمندان عملیاتی
operating staff
متصدیان
pack staff
بغچه نگه دار
pack staff
بارنگهدار
paraprofessional staff
کارکنان غیر تخصصی
personal staff
ستاد شخصی
personal staff
ستاد خصوصی فرمانده
planning staff
ستاد طرح ریزی کننده
quarter staff
نیزه چوبی
levelling staff
شاخص تراز
jack staff
میله پرچم سینه
jacob's staff
چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
jacob's staff
مسافت سنج
Chiefs of Staff
رئیس ستاد
joint staff
ستاد مشترک
leveling staff
ژالون نقشه برداری
levelling staff
میر
army general staff
ستاد عمومی ارتش
assistant chief of staff
معاون رئیس ستاد
assistant chief of staff
معاونت
army general staff
ستادنیروی زمینی
assistant chief of staff, g
معاونت پرسنلی
assistant chief of staff, g
رکن یکم اداره یکم
general staff college
دانشکده فرماندهی و ستاد دانشگاه جنگ
deaputy chief of staff
رئیس رکن از رده سپاه به بالا
vice chief of staff
دستیاررئیس ستاد
vice chief of staff
جانشین رئیس ستاد
supreme commander's staff
ستاد کل ارتش
supreme commander's staff
ستاد عالی ارتش
joint chief of staff
رئیس ستاد مشترک
joint chief of staff
رئیس ستاد ارتش
marked levelling staff
میر مدرج
marked levelling staff
میر ترازگیری
water staff gauge
اشل اندازه گیری عمق اب
assistant chief of staff,g (intelligenc
معاونت اطلاعات
command and general staff college
دانشکده فرماندهی وستاد دانشگاه جنگ
command and general staff college
دافوس
assistant chief of staff, g (operations
رکن سوم اداره سوم
assistant chief of staff, g (operations
معاونت عملیات
assistant chief of staff,g (intelligenc
رکن دوم اداره دوم
assistant chief of staff,g(civil affair
معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
The singer and his staff commandeered the entire backstage area.
خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
The editorial staff drew unflattering comparisons between the mayor and a dictator.
هیات تحریریه مقایسه برخورنده ای بین این شهردار و دیکتاتوری کرد.
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com