English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 45 (6 milliseconds)
English Persian
i paid him out well خوب از جلوش درامدم
i paid him out well خوب تلافی بسرش دراوردم
Search result with all words
paid پرداخت شده
capital paid in سرمایه پرداخت شده
capital paid in ذخیره سرمایه
carriage and insurance paid to هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
carriage freight paid to ... با هزینه حمل تا ...
carriage paid to ... با هزینه حمل تا ...
carriage paid to هزینه حمل به حامل پرداخت شده
delivered duty paid تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
delivered duty paid یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
duties paid حقوق گمرکی پرداخت شده
duty paid گمرک شده
duty paid گمرک پرداخته
freight and insurance paid to هزینه حمل و بیمه پرداخت شده
freight paid to هزینه حمل پرداخت شده
fully paid که حقوق خودراتمام میگیرد
he paid through the nose زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
i paid dear for it برای من گران تمام شد
i paid dearly for it بسیار گران برایم تمام شد
i paid his d. wages مزد او را انچه لازم بود دادم
i paid the debt plus interest بدهی را با بهره ان دادم
marriage portion ordinary paid مهرالمثل
paid in capital سرمایه پرداخت شده
paid in cash share سهام نقدا" پرداخت شده
paid up capital سرمایه پرداخت شده
post paid که پول پست ان از پیش پرداخت شده باشد
pre paid از قبل پرداخت شده
pre paid پیش پرداخت
reply paid جواب قبول
the work was well paid مزدخوبی برای این کارداده شده
the work was well paid پول خوبی
well paid دارای حقوق کافی
well paid employees کارمندانی که حقوق خوب
well paid employees میگیرند
low-paid کارگرانبادستمزدپائین
paid-up فردیکهوجهحقعضویتخودرادریکگروهپرداختهاست
I learned my lesson the hard way. I burned my finger. I paid dearly for it. چوبش راخورده ام
I paid him back. in his own coin. حقش را کف دستش گذاشتم
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
You have paid too much for your car . اتوموبیلت را گران خریدی
I paid dearly for this mistake . این اشتباه برایم گران تمام شد
He swore to having paid for the goods . قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
She paid for it with her life . بقیمت جانش تمام شد
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com