English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
in the green tree سرسبز
in the green tree خوشبخت
in the green tree بخت سبز
Other Matches
tree bench [bench encircling a tree trunk] نیمکت [دور تنه ] درخت
green بی تجربه
green ترو تازه نارس
green تازه
green رنگ سبز
green سبزیجات
green سبزشدن
green خرم
green سبز کردن
green معتدل
green چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
through the green منطقه قابل استفاده در بازی گلف
green PC رایانه سبز
green سبزه چمن
green PC رایانه زیست بوم دوستانه
green <idiom>
green سبز
before the tree جلو درخت
the f. of a tree برگهای درخت
tree درخت
tree قالب کفش چوبه دار
tree شجره النسب درخت کاشتن
tree بدرخت پناه بردن
tree شجر
tree بشکل درخت شدن
tree درتنگنا قرا ردادن
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
tree سیستم ساختار داده که هر داده به دادههای دیگر بوسیله انشعابها وصل است .
tree مین میکند
tree مشاهده پروندههای ذخیره شده روی دیسک ه برای نشان دادن پرونده ها و زیرپرونده ها مرتب شده اند
tree سیستم داده که هرداده یا گره آن فقط دو انشعاب دارند
tree فرمان TREE
tree شاخسار
green eyed حسود
green flag پرچم ازاد بودن مسیر مسابقه اتومبیلرانی
green gun لوله پرتاب سبز
green stuff سبزی
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
green soap صابون ملایمی که ازروغنهای گیاهی تهیه میشود
green eye حسد
green salad سالادسبز
green eye رشک
green dragon درافیون
green stuff سبزیجات
green tea چای سبز
green tea چایی سبز
green thumb استعداد و قدرت فوق العاده درپروراندن گیاهان
green thumbed کسیکه در پرورش گیاهان شانس و استعدادخوبی دارد
green turtle لاک پشت دریایی که تخمها وگوشت ان خوراکی است
green old wound زخمی که گوشت نوبالانیاورده باشد
green sand ماسه تر
green jaundice یرقان سبز
green house گلخانه
green meat سبزی
green meat گیاه خوراکی
green mold کفک سبز
green old age پیری باتندرستی وزنده دلی
green house گرمخانه
green old wound زخم تازه
green onion پیازچه
green pea نخود سبز
green pea نخود اتابکی
green jaundice سبزی
green meat گوشت کهنه
green manure گیاهانی نظیر شبدرکه جهت تقویت زمین کشت میشوند
green peak دارکوب سبز
green phosphor فسفری که برای پوشش صفحات تک رنگ بسیار استفاده میشود. که حروف سبز را روی پشت صفحه سیاه نشان میدهد
green run اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
green vegetable سبزی خوراکی
green vitriol زاج سبز
mead green سبز چمنی
green peppers فلفل سبز
green pepper فلفل سبز
olive green رنگ سبز زیتونی روشن
green cards کارت سبز
green card کارت سبز
Green Berets سبز کلاهان
pace of the green سرعت گوی
village green میدان دهکده
pea green زرد مایل بسبز
pea green سبز نخودی
practice green شروعبهسبزشدن
pomona green رنگ سبزو زردامیخته بهم که زردی ان بیشترنمایان باشد
sap green رنگ زرد مایل به سبز سیر
sea green رنگ سبز مایل بابی
to incline to green یا مایل بودن
green ball توپسبز
green beam شعلهیسبز
green cabbage کلمسبز
Green Party حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
green wood چوب تر
Green Paper برگهنظرخواهی
green fingers متبحردرپرورشگیاهانوسبزیجات
Green Beret تکاور - کماندو
bottle green سبزپررنگ
jade green رنگ سبز یشمی
jade green رنک سبزمایل به ابی
kendal green پارچه پشمی سبزرنگ
green walnut گردویتازه
green space فضایسبز
long green اسکناس پشت سبز
long green دلار کاغذی پشت سبز
malachite green سبز مالاشیت
green russula نوعیقارچسبز
green peas نخودفرنگی
to incline to green بسیبزی زدن
green dragon لوف کبیر
bowling green چمن مخصوص بازی با گوی چوبی
deep green رنگ سبز تند و تیره
as green as grass <idiom> کم تجربه و ناشی
green belt کمربند سبز
dark green سبزسیر
almond green رنگ مغز پستهای
green revolution انقلاب سبز
drive the green با یک ضربه گوی را از نقطه اغاز به چمن نرم رساندن
emerald green زمردی
emerald green زمردین
emerald green سبززمردی
putting green قسمت چمن نرم که در اخرهر بخش سوراخ در ان قراردارد
green room انتظارگاه یاخلوتگاه بازیگران
bromocresol green سبز برموکرزول
prophet's green رنگ سبز نبی [این رنگ از ترکیب رنگ نیل یا همان رنگ آبی با رنگینه های زرد بدست آمده از گیاهان بوجود می آید و آنرا به رنگ اولین پرچم اسلام و یا گنبد حضرت خاتم الانبیا نسبت می دهند.]
green light چراغ سمت راست
green stool مدفوع سبز رنگ [پزشکی]
to turn green سبز رنگ شدن
green beans لوبیا سبز
green roof [سقف ساختمان تزئین شده با گیاهان]
Green architecture [ساختمان با محوطه هایی با مناظر بدیع]
Green architecture معماری سبز
green belts کمربند سبز
pea-green سبز نخودی
green with envy از حسادت ترکیدن
green thumb <idiom>
green crop علف تازه
green blind نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
green corn ذرت هندی که نارس بکار طبخ میاید
Light green. رنگ سبز روشن
green concrete بتن تر
green concrete بتن تازه
green bean لوبیای سبز
green concrete بتن تازه ریخته شده
Green Book مشخصات رسمی استاندارد I-CD که توسط Philips منتشر شد
green bice رنگ سبزی که از لاجوردوزرنیخ زرد درست شده باشد
green alga جلبک سبز
Dear Mr. Green . آقای گرین عزیز ( محترم )
green bone نیزه ماهی
green crop علیق سبز
forest green رنگ سبز تیره مایل بزرد
By the green grass . کنار چمن های سبز وخرم
green dragon فیل گوش
grass green رنگ سبز چمنی
green dragon ارن
forest green سبز زیتونی
putting green چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
green with envy <idiom>
tree structure ساختاردرختی
tree structure ساختار درخت
unordered tree درخت نامرتب
to spray a tree داروی ویژه بردرختی افشاندن تا انکه میکربهای ان کشته شود
to girdle a tree پوست درخت راحلقهای بریدن
tree traversal تقاطع درختی
tree house خانه بالای درخت
the root of a tree ریشه درخت
to shin up a tree از درختی بالارفتن
to truncate a tree شاخههای درختی را زدن
tree diagram نمودار درخت
tree surgeon ویژه گر برش و قطع بخشهای بیماری زده یا پوسیده درختان
tree farm محوطه درخت کاری جنگل
tree farm خزانه درخت
to girt a tree دوردرختی راپیمودن
tree network شبکه درختی
the pith of a tree مغز درخت
tree surgery تشریح علمی درخت
tree of heaven درخت عرعر
tree planting درختکاری
tree sort مرتب کردن درختی
tree structure ساخت درختی
threaded tree درخت پیچ دار
to prune a tree درختی را آراستن
to lop a tree درختی را آراستن
Deciduous tree درخت برگریز
Coniferous tree درخت جوزدار [ از فامیل کاج ]
lemon tree درخت لیمو
A tree is known by its fruit. <proverb> درخت از میوه اش شناخته مى شود.
A tree is known by its fruit . <proverb> درخت با میوه هایش شناخته مى شود .
tree trunk ساقهاصلیدرخت
date tree درخت خرما
He uprooted the tree . درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
tree-lined درختکارینشده
oak tree درخت بلوط
to lop a tree سرشاخه درختی را زدن
gum tree درخت صمغ
pulm tree درخت نارگیل
to prune a tree سرشاخه درختی را زدن
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
walnut tree درخت گردو
ornamental tree درختتزئینی
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
tree frog قورباغهدرختی
the foot of the tree پای درخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com