English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
insertion point نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود
insertion point محل درج
Other Matches
insertion ضمیمه
insertion جاسازی تعبیه
insertion جوف گذاری
insertion الحاق
insertion method روش درج
weft insertion پود گذاری
insertion reaction واکنش جایگیری
data insertion درج داده ها
weft insertion [رد کردن پود بداخل چله]
insertion loss توجه به یک سیگنال به علت افزودن یک وسیله به کانال یا مدار موجود
data insertion ورود داده ها
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point درصد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقط ه
the point is اصل مطلب این است
point نشان میدهد
point محل یا موقعیت
point مرکز راس حد
point محل
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point اصل
point مقصود
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point نقطه گذاری کردن
point نقطه نوک
point دماغه
point پوینت
try for point تلاش برای کسب امتیاز
in point در خور
The point is that… چیزی که هست
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بطور نامربوط
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four اصل چهار
three point فن 3 امتیازی کشتی
zero point نقطه صفر
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
off the point بطور بی ربط
to come to a point باریک شدن
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
in point بجا
in point مناسب
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point to point نقطه به نقطه
point out <idiom> توضیح دادن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
to point to something به چیزی متوجه کردن
to point to something به چیزی اشاره کردن
on the point of going در شرف رفتن
point نوک
point سر
point نقطه
point نکته
point ماده اصل
point موضوع
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
not to point بیرون از موضوع
not to point پرت بیجا
not to the point خارج از موضوع
near point نقطه نزدیک
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
far point برد بینایی
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point جهت
point به سمت متوجه کردن
point خاطر نشان کردن
point نشانه روی کردن
point نشان دادن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point هدف گیری کردن
point متوجه ساختن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point رسد نوک
point اشاره کردن
point راس
point امتیاز
point نوک گذاشتن
point هدف
point مسیر
point گوشه دارکردن
point تیزکردن
point نوکدار کردن
point پایان
point نمره درس پوان
point درجه امتیاز بازی
point مرحله قله
point of loading نقطه بارگیری
point of honour قضیه شرف
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point of regard نقطه دید
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
reference point نقطه مبنا
point of impact نقطه اصابت
point of inflection نقطه عطف
point of intersection نقطه بهم رسید
rear point اخرین قسمت عقب دار
point of intersection نقطه تقاطع
reentry point نقطه باز گذشت
reentry point نقطه بازگشت
point of intersection نقطه تلاقی
point of inflexion نقطه عطف
rear point قسمت نوک عقب دار
radix point نقطه ممیز
point of impact محل اصابت گلوله
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
radix point نقطه مبنا
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread امتیاز قابل انتظار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system شرط بندی براساس امتیاز
point target هدف کوچک
projection of a point خط مصور
point target اماج نقطهای
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point تصویر نقطه
principle point مبداء اصلی
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point نقطه جاری شدن
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
point size اینچ
point scale مقیاس امتیازی
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
radix point ممیز
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
quiescent point نقطه استراحت
point of sight نقطه دید
point of support نقطه اتکا
point of support تکیه گاه
point of symmetry نقطه تقارن
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
symmetry point نقطه تقارن
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point particle ذره نقطهای
point plotting رسم نقطه
point protector سرمداد
neutral point نقطه نول
percentile point نقطه صدکی
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
pivot point مرکز چرخش
plate point نقطه پلیت
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
penetration point درجه نفوذ
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
optimum point نقطه ایده ال
nodal point نقطه اغاز
nodal point نقطه ایست
nodal point صفحه گرهی
nodal point نقطه گرهی
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
null point نقطه صفر
object point سمت مورد توجه
object point مقصد
objective point سمت مورد توجه
objective point مقصد
octal point ممیز هشت هشتی
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
operating point نقطه کار
optimum point نقطه مطلوب
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
point bland از دهانه لوله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com