Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
interior door handle
دستهداخلدر
Other Matches
interior door lock button
دکمهقفلدستگیرهداخلیدر
door-handle
دستگیرهدر
door-handle
اهرم در
door handle
دستگیرهدر
inside door handle
دستگیره داخل درب اتومبیل
The door – handle has broken off.
دسته درشکسته است
door to door selling
فروش کالا بصورت دوره گردی
interior
باطنی
interior
دور از مرز دور از کرانه
interior
قسمت داخلی
[متن فرش]
interior
داخل
interior
درونی
interior
داخلی
interior
امور داخله
interior
درون
interior
درونی درون
interior
اندرون
interior affairs
امور داخلی
ministry of the interior
وزارت کشور
ministry of the interior
وزارت داخله
interior ballistics
بالیستیک داخلی
interior guard
نگهبان داخلی
interior heater
بخاری اتومبیل
interior label
برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
interior label
بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
interior planet
سیارهای که مدارش دردرون مدار زمین است
interior span
دهانه داخلی
interior wall
دیوار داخلی
interior pocket
جیبداخلی
interior ministry
وزارت داخله
interior wiring
سیمکشی داخل
interior ministry
وزارت کشور
interior architecture
معماری داخلی
interior designer
طراحدکوراسیونداخلی
the interior of a building
اندرون عمارت
interior affairs
کارهای درونی
Department of the Interior
[American E]
دفتر وزارت کشور
Department of the Interior
[American E]
دفتر وزارت داخله
the handle to one's name
لقب
this will a for a handle
بکارمن نمیخورد
handle
دست داشتن دسته
to handle something
چیزی را تحت کنترل آوردن
[وضعیتی یا گروهی از مردم]
take-up handle
دستهسوارکننده
this will a for a handle
بدرمن نمیخورد
handle
دستگیره
handle
نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle
شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
handle
دسته گذاشتن
handle
گیره
handle
قبضه شمشیر
handle
دسته
handle
سیم بین چکش و دستگیره
handle
دست زدن
handle
رفتار کردن استعمال کردن
handle
بکار بردن
handle
سروکارداشتن با
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle
دست زدن به
handle
احساس بادست
handle
دستکاری کردن
handle
گیره نگهدارنده
handle
مانور کردن
handle
وسیله لمس
handle
ضامن دستگیره
handle
خرید و فروش کردن
handle
با دست عمل کردن
handle
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
pull handle
دستهکشش
turning handle
دستهچرخشگر
handle escutcheon
روقفلی فرمان
file handle
دسته سوهان
starter handle
دستهآغازگر
handle escutcheon
روقفلی دسته
hammer handle
دسته چکش
handle bar
دسته دوچرخه
handle bar
فرمان
handle bar
دسته موتورسیکلت
handle the ball
دست زدن توپزن به توپ
side handle
دستهجانبی
shaped handle
دستهحالتدهنده
safety handle
دستهایمنی
types of handle
انواعدسته
traversing handle
دستهعرضی
star handle
دستگیره گردان
guide handle
دستهیراهنما
reshape handle
دایره کوچک نمایش داده شده روی یک فریم اطراف یک شی یا تصویرکه کاربرمیتواندانتخاب کند وبکشد تا شکل فریم یا شی گرافیکی را تغییردهد
grip handle
جادستی
grab handle
دستگیره
elevating handle
دستهبالابر
cross handle
ضامنضربدری
charging handle
دستهینشانگیر
carrying handle
دستهحمل
brake handle
ترمزدستی
the handle of the face
بینی
the handle of the face
دماغ
basket handle
گذرگاهبهشکلدستهزنبیل
pump handle
زیاد تکان دادن
gun handle
دستهتلمبه
half handle
نیمدسته
retractable handle
دستهجمعشو
scoop handle
مشته
jug handle
شکاف به عرض دست
knurled handle
دستگیره اج دار
lifting handle
دستهبلندکننده
lever handle
دستگیره اهرم
knob handle
دکمهدستی
man handle
با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
operating handle
دستگیره عامل
operating handle
دستگیره کولاس
operating handle
دستگیره راه اندازی
insulated handle
دستهعایقدار
auxiliary handle
دستهکمکی
carrier handle
دستگیره حمل
balanced handle
دسته تعادل
to handle something with care
چیزی را با احتیاط جابجا کردن
capstan handle
هندل
fly off the handle
<idiom>
از کوره در رفتن
carrier handle
دسته حمل
carriage handle
دستگیرهحامل
crank handle
اهرم دستی
The handle of the bucket has come off.
دسته سطل کنده شده
figure skiing handle
دستهچوباسکی
handle with kid gloves
<idiom>
باکسی همکاری دقیق داشتن
pistol grip handle
دستهنگهدارندهپیستون
oxygen control handle
دستهکنترلاکسیژن
anti-vibration handle
دستهضدلغزش
air brake handle
دستهترمزهوایی
handle bar arm
دسته فرمان
I can handle (cope with) hom.
از پس اوبرمی آیم
window winder handle
دستگیرهحرکتدهندهشیشه
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
To fly into a rage. To foly off the handle.
آتشی شدن (ازکوره دررفتنن )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you !
خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
door-to-door
خانه به خانه
next door
[to]
<adv.>
پهلویی
door
درب
door to door
خانه به خانه
door
راهرو
next door to
غریب
next door to
نزدیک
next door to
تقریبا
next door
[to]
<adv.>
جنبی
out door
بیرون
out door
بیرونی
behind the door
پشت در
at the door
دم در
next door
جنب این خانه
out of door
در هوای ازاد
out of door
فضای ازاد
out of door
خارج ازمنزل
door
در
next door
[to]
<adv.>
همسایه ای
out door
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
door way
مدخل
door way
جای در
next door
خانه پهلویی
door way
راهرو
is these a at the door
ایاکسی هم درهست
There is somebody at the door .
یک کسی دم در است
He is next door.
او
[مرد]
نزد همسایه است.
conventional door
درمعمولی
front door
دراصلیساختمان
door pillar
ستوندر
entry door
ورودی
Open the door.
در درراباز کن
door grip
دستگیرهدر
The door is ajar.
لای درباز است
door-knocker
کوبه ی در
entrance door
ورودی
You are wanted at the door.
دم در شما را می خواهند
storage door
دروسایلذخیرهای
bow door
درخمشده
to open the door to
مجال دادن
to panel a door
تنکه بدر گذاشتن
to rattle at the door
تغ تغ در زدن
entry door
در جلویی
[ساختمان]
entrance door
در جلویی
[ساختمان]
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
trap door
دریچه
two leafs door
در دو لته
two leafs door
در دو لنگه
stage door
در عقب صحنه
access door
درورودی
vent door
درنفوذباد
types of door
انواعدر
to keep the wolf from the door
خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
door pocket
جیبدر
immediately next door
<adv.>
همین همسایه ای
bridal door
[مدخل مزین در گوشه های کلیسا]
hinged door
درلولایی
inner door shell
پوستداخلیدر
door-case
چارچوب در
door-knob
دستگیره گویی
door-frame
چارچوب در
patio door
درپاسیو
entry door
در ورودی
door-furniture
پاشنه ی در
loading door
فشاردر
door-jamb
[تیر عمودی چارچوب در]
entrance door
در ورودی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com